اصول طراحی صحنه

توسط tolofilmblog در فیلمسازی بدون دیدگاه

اصول طراحی صحنه

تناسب

تناسب از اصول طراحی صحنه است که عبارت است از رابطه نسبی و قیاسی بين اجزای مختلف و تمامی یک عنصر. تناسب گاهی از طریق كشف و شهود و بينش و زمانی از راه اعمال نسبت‌های ریاضی به وجود می آید. در آثار هنری بصری ، نسبت‌های ریاضی ، در ايجاد تناسبات، همان‌قدر زيبا و دارای ارزش است، كه نسبت‌های طبیعی ، امكانات زيادی را برای ايجاد تناسبات زيبا فراهم می كنند، اما گاهی هنرمند در رسیدن به تناسبات دلخواه، هم‌آهنگ با احساس فردی ، از الهام و بینش شهودی خویش مدد می گیرد و خود را از قيد فرمول و تناسبات خشک ریاضی می رهاند و در اين مرحله تنها هنرمندان آگاه و باتجربه و آزموده، توانایی رهایی از قيد و بندها و دست‌یابی به عنصر شخصيت در هنر خود را دارند. یک تناسب زمانی صحيح به نظر می رسد، كه عناصر مختلف، نه زياد باشند نه كم. تناسب صحيح در موقعيت‌های مختلف، تغییر می كند، زيرا اساساً تناسب عنصری متحرک و فعال است و نه ساكن و ايستا، برای آفریدن كيفيت‌های حسی و عاطفی گوناگون در یک اثر هنری، وجود تناسبات مختلف از ضروریات است. در آفرینش یک اثر هنری، بايد به مقدار نسبت‌های موجود بين عناصر بصری، توجه ويژه‌ای داشت. مثلاً چه مقدار حجم، در برابر چه مقدار بافت نرم و لطيف، قرار گرفته است. استفاده از نسبت‌های رياضی ، در ارائه تناسبات زیبا در یک كمپوزیسیون، همواره مورد توجه هنرمندان مختلف در سراسر تاریخ بوده است. یکی از اين نسبت‌های رياضی قانون تقسیمات طلایی است.

 

تقسیمات طلایی

قانون تقسیمات طلایی در قرن سوم قبل از ميلاد، توسط اقلیدس، فیلسوف و ریاضی دان برجسته یونانی ، كشف شد. اين قانون توسط هنرمندان یونانی و سپس هنرمندان دوره رنسانس در قرن پانزدهم و شانزدهم ايتاليا، مورد استفاده قرار می گرفت و بعد از آن نيز در آكادمی ها و مراكز آموزش هنر، به عنوان قانونی رسمی در مورد ایجاد تناسبات زیبا پذيرفته شد.

فرمول تقسیم طلایی ، عبارت است از تقسیم یک خط محدود به دو قسمت مساوی ، به طوری كه نسبت بخش كوتاه‌تر آن به بخش بلندتر، مانند نسبت بخش بلندتر به تمامی خط باشد. بخش‌ هایی كه از اين تقسيم حاصل می شوند، مربع مستطيل‌های زيبا، مبتنی بر قانون تقسيمات طلایی ، بنا می شود.

از نخستین روزهای فلسفه يونان، مردم كوشیده‌اند كه در هنر یک قانون هندسی پيدا كنند؛ زيرا كه اگر هنر، كه آن را با زیبایی یکی می دانند، همان هماهنگی باشد، و هماهنگی هم از رعايت تناسبات حاصل ‌شود، منطقی به نظر می رسد كه فرض كنيم اين تناسبات ثابت‌اند. تناسبات هندسی معروف به تقسيم طلایی قرن‌ها به عنوان یک همچو كليدی برای اسرار هنر در نظر گرفته می شد و كاربرد آن نه‌تنها در هنر، بلكه در طبيعت نيز چنان عمومیت دارد كه گاهی حرمت مذهبی نسبت به آن معمول داشته‌اند.

اما هنر به درجات دقيق و ظريف از اين قوانين دور می شود، حد و حدود اين دور شدن مانند تصرف شاعر در وزن شعر، تابع قاعده نیست، بلكه تابع غريزه يا قریحه هنرمند است. گلدان‌های يونانی، تابع قوانين هندسی هستند و به همين دليل كمال و تماميت آن‌ها،‌ اين‌قدر سرد و بی جان است. در یک ظرف سفالين روستایی ساده، غالباً حیات و شادی بيشتری وجود دارد و در حقيقت ژاپنی ها، شكل كامل را كه از چرخش ميز دوّار سفالگری به دست می آید، عملاً خراب می كنند، زيرا اعتقاد دارند، كه زيبایی حقيقی تا اين حدّ منتظم نیست.

 

اصول طراحی صحنه

فشار

جريان ترتيب دادن یک شكل برای آنكه وجود نظم يا بی نظمی در آن تشخيص داده شود به طور كلی شهودی و ناخودآگاه انجام می گیرد و نیازی به شرح و گفتار ندارد. نبودن تعادل و یک دستی در یک خبر يا پيام بصری برای شخص فرستنده و نيز گیرنده آن عاملی گمراه‌كننده است. از اين رو برای آنكه منظور پيام را با قدرت و تأثيری بيشتر القا كنيم استفاده از ايجاد تعادل، یکی از مؤثرترين شيوه‌های بصری است. تأثیر ناشی از وجود تعادل، نيروی مستقيم و باصرفه‌ای برای نقل یک خبر بصری است. راه‌های انتخابی در زمينه‌های بصری معمولاً به دو صورت متضاد وجود دارد؛ مثلاً سادگی و انضباط در مقابل بغرنجی و غیرمترقبه بودن. انتخاب هر یک از اين راه‌ها موجب بروز واكنش خاصی از طرف بيننده می شود كه در صورت مثال ذكرشده، موجب انبساط و آرامش اوست و در مورد مثال دوم، وارد آمدن نوعی فشار است كه جنبه بصری دارد.

درباره فشار بصری بايد دانست كه فشار، اين عامل غیرمنتظره، نامنظم، پیچیده و بی ثبات، تنها عاملی نيست كه بر چشم انسان اثر می گذارد. در مراحل مختلف ديدن، عوامل ديگری نيز هستند كه توجه چشم را با قوتی زياد به سوی نواحی اين دو خط (خطوط محوری افقی و عمودی) می كشانند و در نتيجه اين نواحی در تركيب‌ بندی از اهميت خاصی برخوردارند. در شكل‌های ساده و منظم تعيين محل اين نواحی آسان است. ولی در شكل‌های پيچيده‌تر تعیین محل محور محسوس دشوارتر می شود، ولی با اين وصف از اهميت آن‌ها چيزی كاسته نمی شود. بنابراين اگر یک عنصر بصری در حدود محل محور محسوس و خط افق قرار گيرد، خود به خود از تأكید بيشتر برخوردار می شود.

 

تراز كردن و برجسته ساختن

چيزی كه قابل پيش‌بینی است و در محل مورد انتظار قرار گرفته باشد دارای جاذبه خاص است، ولی اين جاذبه در مقابل پدیده غیرمنتظره، رنگ می بازد. نقطه مقابل هماهنگی و تعادل در تركيب‌ بندی ، عنصر بصری است كه غير مترقبه و با فشار و تأكيد ارائه می شود. در روانشناسی به اين دو قطب، لِولينگ و شارپنينگ، يا تراز كردن و برجسته ساختن می گويند.

نوع سومی نيز در تركيب‌بندی بصری می تواند وجود داشته باشد و آن وضعی است كه نقطه به وضوح نه برجسته شده است و نه تراز، در اين حالت چشم برای تعیین وضع تعادل اجزای تركيب‌بندی دچار زحمت زيادی می شود، اين حالت را مبهم می ناميم. هرچند در زبان و كلام نيز چنين حالتی وجود دارد ولی نمايش آن، قدری با زبان تفاوت دارد. مثلاً وقتی نقطه‌ای نه آشكارا در مركز واقع شده است و نه به وضوح خارج از مركز، وضع قرار گرفتن نقطه در صفحه از لحاظ بصری نامشخص است و بيننده را كه ناخودآگاه در حال يافتن نوعی ثبات از نظر تعادل نسبی بصری است گیج می كند.

ابهام بصری مانند ابهام در كلام منظور اصلی تركیب‌بندی را گنگ و نامفهوم می سازد و فهم معنا را دشوار می كند. اين نوع ابهام جريان طبيعی تعادل بخشيدن را مختل می سازد و گاه به علت اين نوع بيان، كه از نظر فضایی فاقد معناست، القای منظور اصلی ناممكن می شود. ايجاد اين وضع مبهم از نظر قواعد اصولی بصری نيز غلط است. از ميان كليه حواس انسان حس باصره كمتر از همه نيرو تلف می كند. تعادل و توازن خواه به صورت آشكار و خواه بسيار ظریفانه و نيز ديگر روابط متقابل بصری با يكديگر به وسيله ديدن تشخيص داده می شود. اگر اين كار ويژه را به عللی مختل و سردرگم كنيم عملی بس مخر‌ّب انجام داده‌ایم. بنابراين درست نيست كه به عمد در اشكال بصری خود اين حالت مبهم را به وجود‌ آوریم و بهتر است آن‌ها يا هماهنگ و يا به روشنی ضد يكديگر باشند.

 

اصول طراحی صحنه

جاذبه و جمع شدن

در روابط موجود در یک تصوير، نيروی كشش و جاذبه عناصر نسبت به يكديگر اصل دیگری از نظریه گشتالت را تشكيل می دهد و به‌ آن قانون جمع شدن اطلاق می شود كه در تركیب‌بندی ها دارای ارزشی بسيار است. اين اصل در زبان مربوط به تصاوير از دو حيث دارای اهميت است و درباره آن وضعی از حالات بصری است كه ميان عناصر موجود در آن، بر اثر تأثير متقابل و نسبی آن‌ها بر يكديگر نوعی رابطه بده و بستان به وجود می آيد. یک نقطه به تنهایی با كل شكل ارتباط برقرار می كند، ولی چون تنهاست رابطه‌اش با فضای مربع، منحصر به تأثير متقابل خفیفی می شود. انسان هميشه به صورت حسی ، نياز مبرمی به ساختن كلیت‌ها از درون واحدهای منفرد دارد، كه در اين مورد كار او متصل كردن حسی نقاط به يكديگر است و اين بر اثر نيروی جاذبه ميان نقاط صورت می پذيرد. انسان دوران باستان نيز بر اثر همين پديده بصری بود كه با ديدن نقاط روشن ستارگان در آسمان شب، در آن‌ها صورت‌هایی شبیه به شكل‌های ديگر می يافت.

 

شكل و زمينه

مرز و محدوده هر تصوير را كادر می گوییم و فضای خالی هر كادر را زمينه یا فضای منفی و شكل‌ها و عناصری كه در داخل فضای كادر قرار گرفته‌اند، شكل يا فضای مثبت می ناميم. یکی از مهم‌ترين عوامل ايجاد تركيب‌بندی يا كمپوزيسيون خوب، روابط موزون و متعادل بین شكل و زمینه يا فضاهای مثبت و منفی در داخل كادر مورد نظر، آگاهی و شناخت كامل داشته باشد. روابط موزون و هماهنگ، بين شكل و زمينه، همواره در طول تاريخ هنرهای تجسمی مورد دقت و توجه ويژه هنرمندان بوده و بخشی از ارزش‌های زيبایی شناختی هنری آثار ماندگار در تاريخ مربوط به اين مسئله می باشد.

وجود فضای مثبت و منفی ، گاهی اوقات چشم انسان را به خطا وامی دارد. بدین معنی كه، به علت وجود حالت‌های ويژه‌ای كه از لحاظ بصری در یک شكل وجود دارد، چشم انسان آن را به شكل دیگری می بيند.

وقتی دو شكل روی هم قرار بگیرند و به یک نسبت از لحاظ بصری ، فعال باشند، درک فضای مثبت یا منفی، بستگی دارد به اينكه اول كدام شكل را ببينيم و از این روی نوعی ابهام به وجود می آيد.

بايد دانست كه مثبت و منفی برخلاف مفهوم رايج آن، در فيلم و عكاسی به معنای تاریكی و یا روشنی تصوير و يا شكل معكوس آن نیست. خواه نقطه به صورت تيره روی ميدانی روشن قرار گيرد و خواه روشنی روی ميدانی تيره باشد؛ در هر حال یک شكل مثبت است، زيرا فعال شدن فشار بصری به علت آن است، زمينه شكلی منفي است. به عبارت ديگر در مواجه شدن با یک تصوير، آنچه تأثير عمده بر چشم بيننده بگذارد عنصر مثبت است و آنچه حالتی خنثی تر داشته باشد عنصر منفی محسوب می شود. وجود مثبت و منفی گاه در ديدن باعث خطای باصره می شود. اغلب اتفاق می افتد به چيزی كه نگاه می كنيم به علت نشانه‌های بصری خاصی كه دارد آن را به شكل ديگری می بينيم. به طور مثال در فرهنگ چین علامتی وجود دارد به نام یین‌ ین كه به خوبی تضادها هم‌زمان يا طراحی كه دو عنصر مكمل در آن به كار رفته است را نشان می دهد.

جنب و جوش و تحرک دائم اين علامت به علت سادگي مفرط آن است كه در عين حال بسيار بغرنج نيز مي‌باشد و به اين دليل تعيين مثبت و منفی در آن، هرگز حل نمی شود. اين علامت نمونه‌ای عالی از تركيب دو عنصر در یک كل واحد به متعادل‌ترين صورت ممكن است.

 

اصول طراحی صحنه

حرف آخر

شيوه ارتباط به وسيله تصوير بسیار پيچیده است، برای همين محدود كردن تعداد تعابير و برداشت‌های مختلف از پيام دشوار می شود. ولی ما می توانیم با دانش عميق‌تری از جريانات حسی كه نحوه واكنش‌های ما را نسبت به محرک های بصری تعیین می كند، ميزان كنترل خود را در به وجود آوردن معانی به وسيله تصويرهای بصری افزایش دهيم. در اين مبحث ما فقط به پاره‌ای از امكانات موجود در اخبار بصری پرداختیم، با اين حال می توان از آن‌ها در جهت توسعه یادگيری زبان بصری استفاده كرد تا به كمک آن، همه بتوانند اين شیوه را بهتر بشناسند و بدان عمل كنند. دانستن مطالبی درباره ادراكات حسی انسان، در نحوه اجرا كردن یک تركیب‌بندی مفيد است. به طوری كه اين مطالب به منزله دستور زبانی است برای آشنایی با سواد بصری. اما همان‌گونه كه خواندن و نوشتن الزاماً كسی را شاعر نمی كند، بنابراين هر طراح بايد پس از یادگيری و آشنایی كامل با اين مباحث، چگونگی به كارگيری آن‌ها را، برای رسيدن به حداكثر تأثير را به واسطه خلاقيت خود، نيز در نظر داشته باشند. مطالب ذكرشده مقدمه‌ای است برای فهميدن توانایی های موجود در نسل انسان، كه هم‌اكنون در محيطی مملو از انواع رسانه‌های بصری قرار گرفته است.

بدين وسيله می توان بر محتوای آثار بصری خود، نظارت بيشتری داشته باشيم تا آن‌ها را به صورتی مقبول‌تر و قابل فهم ارائه دهیم. البته بايد یادآور شد كه تصوير در سطح احساسی ، فقط از راه مشاركت پويای نگرنده، تبديل به تجربه‌ای زنده می شود؛ و نيز تجربه تجسمی بر پایه گرايش پویای تماشاگر به تحمل نكردن بحران و تناقض و جست‌وجوی نظم و كل واحدی كه جهت‌های فضایی بالقوه را به هم ربط دهد، نهاده شده است. یک چنين مشاركت پويایی ، همچنين به یكپارچگی نشانه‌های بصری برخوردار از معنی ، یاری می رساند.

معلومات ما، درباره تصاوير مشخصی از رويدادهای پيرامون، در واقع ماده زنده واكنش‌های ناخودآگاه می باشد. بيان بصری بر پايه درک ساختار پویای تخيلات بصری نهاده شده است و توان آن در بازآموزی ذهن ما به عنوان فرآيندی پويا، بسيار حائز اهميت است. وقتی سازماندهی تجسمی و سازماندهی نشانه‌های معنایی در ساختاری پویا همگام شدند، می توانيم بگويم یک طرّاح، موفق عمل كرده است. اين نوع تصاویر شيوه تفكر جديدی را القا می كنند كه از انرژی اوليه تجربه احساسی نيرو گرفته است. بعد از آن سيستم عصبی ما می تواند به كمك آن‌ها نظم نو و ضروری را هماهنگ با پويایی تصوير پيدا كند. در اين رساله كوشش شده بود تا از طريق عملكرد عناصر و نيروهای دنيای ديد و تأثير آن بر احساس و روان مخاطب پلی برای ارتباطی بهتر و نيز انتقال مفاهيم به طور كامل، زده باشد. آنچه حائز اهميت است اينكه یک طراح صحنه از یک نمايش بايد تصويری ارائه دهد كه نه‌تنها قابل درك و پويا باشد بلكه آنچه كارگردان به عنوان زيرمتن اثر خود قرار می دهد به وضوح توسط زبان تصوير، كه زبان یک طراح است، القا شود و بيشترين تأثير را بر تماشاگران داشته باشد، رويداد گاهی كه قطعات آن گویای مضامين و حالت‌ها و فضاهایی مشخص است و نيز همه اين‌ها از یک فيلتر زيبایی شناسانه عبور كرده باشد، مخلص كلام، زيبا و گويا باشد.

سری مقالات طرای صحنه در اینجا به پايان می رسد.