بخش دوم نمایشنامه در باران گریه کن

توسط tolofilmblog در تئاتر بدون دیدگاه

بخش دوم نمایشنامه در باران گریه کن

 

اكرم : هر چي مي خواي بگو. زير و شديم ليلا. كاش نفرين نمي كردي. كاش مي مرديم ليلا. كاش مي مرديم.

ليلا : فكر مي كني راحته؟ فكر مي كني راحته شب و روز به قيافه ي خودت نگاه كردن؟ فكر مي كني چي؟ چرا اومدي اكرم؟ داشتم عادت مي كردم. داشتم به سياه بختي عادت مي كردم. داشتم به نداشتن همه ي چيزايي كه حسرتشو كشيدم عادت مي كردم اكرم.من تو حسرت داشتن يه خونواده مردم اكرم. مي فهمي؟

اكرم : مام مرديم ليلا. ما خيلي وقته كه مرديم. از همون يه سال پيش مرده بوديم. مادر حرف خوبي مي زد ليلا.

ليلا : آدما دو بار مي ميرن. يه بار وقتي كه ميرن تو گور و بار دوم وقتي كه تنها مي شن.

اكرم : چه خوب يادت مونده.

ليلا : من روزي هزار بار مردم اكرم. داشتم خودمو پيدا مي كردم. داشت دلم قرص مي شد. داشت يه سايه مي اومد تو زندگيم. داشتم خودمو پيدا مي كردم. داشت يه مرد، يه پشت، پاش وا مي شد تو زندگيم. بايد چي بگم؟ كاش اسم بابا رو نمي آوردي. كاش اسم بابا رو نمي آوردي اكرم.

اكرم : اسم اون دلمو قرص كرد.

ليلا :ولي شما نذاشتين هيچ اسمي پشت من وايسه. هيچ اسمي اكرم. مي فهمي؟ مي فهمي اسم نداشتن چيه؟

اكرم : امشب اومدم ببينمت ليلا. اومدم يه سال نديدنو جبران كنم. ولي نمي شه. مي دوني ليلا، رنج تو رو دور كرده از تموم چيزايي كه حقّت بوده. رنج تو رو دور كرده از تموم زندگي.

ليلا : من عاشق شده بودم. من تازه داشتم عشقو مي فهميدم. تازه تازه يه هواي تازه داشت تو سرم مي پيچيد. كاش فقط يه روز بيشتر وقت داشتم اكرم. اونجوري شايد الان يه ليلاي ديگه بودم.

اكرم : يه ليلا كه دستش پر بود از بنفشه و ياس.نه؟

ليلا : داشتم مي فهميدم بودن با يكي كه دوستت داره چه شكليه. اين آرزوي زيادي نبود. دوست داشتم به كسي افتخار كنم . دوست داشتم مثل مادر نباشم اكرم. مي فهمي؟

 

 

اكرم : همه مون غريبيم ليلا.

ليلا : آخه چقدر حسرت؟… چرا دارم اين حرفا رو به تو مي زنم؟

اكرم :بگو ليلا. بگو كه منم بتونم بگم.

ليلا : حسرت كه گفتن نداره. دنياي من و تو از هم خيلي دوره. من حسرتام خيلي سنگينن اكرم. حسرتام پشت هر كسي رو مي شكنن. گفتن شون طاقت شنيدن مي خواد.من تموم اين يه سال براي خودم گفتم. هيچ كس نشنيد. اين دردا فقط مال خودم ن.فقط من از پس شون برمي آم. تو از خوشيات بگو.

اكرم : كنايه مي زني ؟

ليلا : مگه خوش نبودي؟ مگه يه مرد پشتت نبود؟ مگه بچه نداشتي؟ اينا مگه خوشي نميآرن؟ فقط اين وسط پدر كم بود كه من ازتون گرفتم.

اكرم : كنايه مي زني.

ليلا : كنايه نيست اكرم. كنايه نيست.

اكرم : گفتم كه. نفرين تو ما رو گرفته.

ليلا : نفرين چيه اكرم؟

اكرم : ما اومديم اينجا. پدر تازه مرده بود.هفت ش نشده بود هنوز. تو تنها نشسته بودي كنار همين بخاري. دو ماه از رفتنت گذشته بود. اومده بوديم حرفاي نگفته رو بهت بگيم و بريم. اومده بوديم بگيم كه چه حرفايي پشتت مي زنن مردم.اومده بوديم بگيم حقّت بوده كه از خونه انداختيم ت بيرون. اومده بوديم حسابي نقره داغت كنيم. اومده بوديم چيزايي بگيم كه عوض مرگ پدر و در بي آره. ما همشونو گفتيم ما مي گفتيم و تو فقط نفرين مي كردي. خدا به زمين گرمتون بزنه.

ليلا : من نفرين كردم؟

اكرم : يادت نيست؟

ليلا : نمي دونم. نمي دونم اكرم. من كه اهل نفرين كردن نيستم.

اكرم : يادت نمونده.

ليلا : من فقط از خدا سيروسو مي خواستم. كاش فقط يه روز ديرتر مي فهميدين.

اكرم : پدر گفته بود با ليلا كاري نداشته باشين. قبل رفتن ت چند دفه به من گفته بود. پدر خيلي دوست ت داشت ليلا. براي همينم يه هفته بيشتر دووم نياورد.گفته بود خبري تو راهه. خبري تو راه بود. گفت نذر كن. گفت نذر كن به خير بگذره.گوش نكردم ليلا. گوش نكردم. گوش نكردم و اين همه بدبختي اومد سراغمون. من بايد نذر مي كردم.

ليلا : كاش نذر مي كردي. شايد هيچ وقت پاي سيروس تو زندگيم باز نمي شد.

اكرم : تو حقّت بود ليلا. حالا مي فهمم كه حقّت بود. حقّت بود كه يه كسي از تنهايي درت بي آره.

ليلا : كاش حالام نمي گفتي. ديگه خيلي وقته كه زندگي كردنِ اونجوري يادم رفته.

اكرم : منو مي بخشي؟

ليلا : هميشه دوست داشتم يه سوال ازت بپرسم اكرم.

اكرم : بپرس آبجي. بپرس دردت به جونم.

ليلا : تو زود عروس شدي.

اكرم : هيجده سالگي.

ليلا : دير بچه دار شدي.

اكرم : بيست و هشت سالگي.

ليلا : تو ده سال فرصت داشتي واسه خودت زندگي كني. ده سال با شوهرت بهترين ساعتا رو گذروندي.

اكرم : نمي دونم.

 

 

ليلا : يادت مونده چه حالي داشتي وقتي عروس شدي؟ شب اول. شب دوم. عروس شدن چه حالي داره اكرم؟ نفس شوهر. نفس پاكي كه شب اول تو صورت ت باشه. تني كه مال خودت نباشه ولي گرماش رو بشناسي. لذّت پاك آميزش. يه مرد چه جوري مي تونه همه ي عمر پاي زن ش بمونه؟ چه جوري ؟ از بچه دار شدن برام بگو. از وقتي كه براي اولين بار بچه تو مي بوسي. از اولين باري كه تو آغوشت مي گيريش.

اكرم : مي فهمم ت ليلا جان. مي فهمم.

ليلا : برام بگو . برام از اينا حرف بزن. برام حرف بزن اكرم. حالا كه اومدي برام حرف بزن.

اكرم : خدا مي دونه كه هميشه به يادت بودم ليلا.

ليلا : تو هميشه خيلي از من جلوتر بودي. تو زندگي كردن . تو عشق. تو توي همه چيز ازم جلوتر بودي.

اكرم : ولي خدا تو رو بيشتر دوست داشت.

ليلا : چه توفير داشت؟ فرقش چي بود دوست داشتن ش يا نداشتن ش؟

اكرم : خدا هر كسي رو كه بيشتر دوست داشته باشه بيشتر امتحان مي كنه.

ليلا : سهم خدا تو تنهايي من چي بود؟ خدا كجا بود وقتي تنهايي جونمو بالا مي آورد؟ كجا بود وقتي زار مي زدم؟ كجا بود؟ تو صف نون، تو كوچه، بين مردم، تو اتاقم؟ اون كجا بود وقتي با هر كي حرف مي زدم جواب نمي داد. اون كجا بود وقتي صداش مي كردم؟ اون كجا بود وقتي بچه ها تو كوچه چادرمو مي كشيدن؟ اون كجا بود وقتي مردم به هم نشونم مي دادن؟ اون چرا سيروسو برام نگه نداشت؟ چرا بهم ندادش؟ من چه بدي كرده بودم اكرم. من اگه شما رو ببخشم خدا رو نمي بخشم اكرم.

اكرم : كفر نگو دردت به جونم.

ليلا : اين كفر نيست. اين شكايته از خدا به خود خدا.

اكرم : كاش به ما مي گفتي.

ليلا : شما نه منو خواستين نه سيروسو.

اكرم : تو عاشق بودي. هر چي مي گفتيم اثر نداشت.

ليلا : شما كار رو يه سره كردين. من براتون تموم شده بودم.

اكرم : حرف پشت سيروس زياد بود ليلا.

ليلا : تو تموم زندگيم فقط اون بهم گفت دوستت دارم. حرفي كه هيچ كس بهم نگفت.

اكرم : ما همه دوستت داشتيم ليلا.

ليلا : چقده راحت دروغ مي گي .

اكرم : كاش بهت مي گفتيم. كاش.

ليلا : منو دوست داشت اكرم. هميشه بهم مي گفت. هميشه. كاش يه روز ديرتر ما رو با هم مي ديدن. اونجوري الان يه كس ديگه اي بودم.

اكرم : منو مي بخشي. نه؟

ليلا : نمي تونم اكرم. نمي تونم.

اكرم : پس برام دعا كن.

ليلا : من اگه دعام مي گرفت براي خودم دعا مي كردم.

اكرم : برام دعا كن.

ليلا : كاش اصلا نمي اومدي.

اكرم : براي من دعا كن ليلا. برام دعا كن.

ليلا : دعا مي كنم اكرم. دعا مي كنم ،باشه.

اكرم : هر چيزي قيمتي داره ليلا جان.

ليلا : يعني چي؟

اكرم : نگاه كن ليلا. داره بارون مي آد. پدر عاشق بارون بود.

ليلا : بارون؟

اكرم : يادته چقدر بارونو دوست داشت؟ چقدر دلم هواشو كرده ليلا. چقدر دلم براش تنگ شده. مي بيني ليلا. مي بيني چه باروني پشت پنجره مي باره؟ چه صدايي داره اين بارون. دلم چقده تنگ بود واسه شنيدن صداش.

 

 

ليلا : چي داري مي گي؟ كدوم بارون؟

اكرم : نمي بيني؟ من دارم مي بينم.

ليلا : من كه چيزي نمي بينم.

اكرم : پدر اونجاس. مادر هم هست. اونا دارن به ما لبخند مي زنن ليلا. چه كيفي مي كنه پدر. زير بارون بودنو دوست داره. چه خيس شدي پدر. چه خيس شدي. من دارم مي بينمتون.

ليلا : تو چته اكرم؟

اكرم : برام دعا كن ليلا. پدر تو بهش بگو. بهش بگو برام دعا كنه.

ليلا :  تو امشب اومدي. تو امشب بعد يك سال اومدي. تو امشب اكرمِ يك سال پيش نيستي. تو امشب اكرمِ امشب هم نيستي. تو به اندازه ي يك عمر با خودت فاصله داري.

اكرم : كاش امشب قيمت خوشبختي مو بهت بدم.من به تو بدهكارم ليلا. من تموم زندگيتو بهت بدهكارم. كاش تو بدوني هيچ كاري از دستم برنمي آد.كاش بدوني دعا كردنِ تو اقلاَ اون دنيا رو برام مي خره. من امشب صدايي مي شنوم. صداي يه پدر كه دختري رو صدا مي كنه. من اومدم كه ببخشي م. من اومدم كه حلالم كني ليلا. چه

باروني پشت پنجره س ليلا. برام دعا كن. برام دعا كن ليلا جان. اقلاَ اين كار رو برام انجام بده ليلا.

ليلا : گريه نمي كنم اكرم. هيچ گريه نمي كنم.

اكرم : كاش گريه كني. مثل اين بارون. مثل بارون گريه كن. سبكت مي كنه.

ليلا : چرا داري بازيم مي دي؟ چرا مي خواي داغونم كني؟

اكرم : امشب برو زير بارون. امشب برو زير بارون و براي من دعا كن. دلت شكسته س ليلا جان. دعاي دل شكسته برنمي گرده. برام دعا كن ليلا. برام دعا مي كني؟

ليلا : نمي فهم م چي مي گي.

اكرم : بايد برم زير بارون. شايد اين بارون گناه مو شست. بايد گريه كني ليلا. بايد گريه كني. با بارون گريه كن.

ليلا : گفتي صدايي مي شنوي؟

اكرم : چند شبه پدر صدام مي كنه ليلا.

ليلا : كاش منم صدا مي كرد. كاش منم صدا مي كرد.

اكرم : كاش مي تونستم همه چيزو بهت بگم ليلا. كاش مي تونستم …

 

برای مطالعه بخش اول نمایشنامه در باران گریه کن کلیک کنید.