بخش دوم هنر در مکاتب جامعه شناسی

توسط tolofilmblog در فیلمسازی بدون دیدگاه

بخش دوم هنر در مکاتب جامعه شناسی

 

آنچه ميتوان از اين مفهوم هنر آوانگارد دريافت اين نكته است كه در مدرنيسم هدف مهم

هنر به چالش كشيدن و تغيير دريافتهاي عمومي از چيستي اثر هنري بود. هر يك از جنبش

هاي آوانگارد براي به چالش كشيدن توقعات، متزلزل كردن و آشفتن ذائقه عمومي و تغيير شيوههاي بازنمايي جهان با روشي متفاوت كار خود را آغاز كردند. در اينجا جا دارد كه متذكر شويم كه دو برداشت بسيار متفاوت از مدرنيسم آوانگارد وجود دارد. كه هر كدام تداعي كننده شيوه متفاوتي از هنر پسامدرنيستي است.

در مدرنيسم ، هدف يافتن محدوديتهايي است كه هنر در آن تعريف ميشود تا بدين ترتيب اصول اساسي هنر كشف شود و هنر از ديگر حوزه هاي فرهنگ متمايز گردد به عبارت ديگر در مدرنيسم هدف جلب توجه مخاطب به اين حقيقت بود كه آنچه مي بيند اثري هنري بر روي سطح تخت بوم نقاشي است و مدرنيسم تخت بودن را بر هم زدن پرسپكتيو و حتي كلا دور شدن از بازنماي واقع گرايانه را به امتيازي بدل كرد كه از طريق آن هنر بيش از بيش انتزاعي ميشود.

به طور كلي مي توان گفت در هنر طبيعتگرا وسيله بيان پنهان بود يعني هنر براي پوشاندن هنر به كار ميرفت در مدرنيسم هنر براي جلب توجه هنر به كار ميرود. اين تحليل از مدرنيسم صرفا متمركز بر مسائل تعريف و فرم است مهم است كه فراموش نكينم بسياري از نظريه پردازان آوانگارد مدرنيستي هنر را وسيله تغيير خود جهان تلقي مي كنند هدف هنر مدرنيستي منقلب كردن ، آشفتن و خشمگين كردن قاطبه مردم با ايجاد هنري بود كه چگونگي تجربه شدن دنيا را آشكارا دگرگون ميكرد.

 

 

اين انديشه كه هنر جهان را تغيير ميدهد ممكن است امروزه بسيار خوش بينانه به نظر بيايد ، كه برخاسته از آشوبي بود كه در نيمه اول سده بيستم اروپا را فراگرفت ، طرحي بود كه سلسله كاملي از گروههاي آوانگارد آن را با سرسختي و جديت تمام دنبال ميكردند، اگر مدرنيسم در هنر ، دوره آوانگاردها بود ، پس به نظر بسياري از منتقدان، پسامدرنيسم نشان اتمام آن طرحهاست، يعني پايان اين معني كه هنر فقط يك هدف دارد يا دنيا را تغيير ميدهد و پسامدرنيسم همچون نشان دهنده دموكراتيزه شدن هنر نيز هست ، زيرا با افزايش مدام اشكال تكنيكهايي كه ميتوان آنها را هنري تلقي كرد و همچنين مشاركت قشرهايي از جامعه كه بيشتر در دنياي هنر در حاشيه بودند همراه است.

براي نمونه ميشل فوكو درباره موسيقي در عصر حاضر چنين مي گويد: ميشنويم كه موسيقي معاصر از مسير خود منحرف شده است، و سرنوشتي غريب داشته و به « درجه اي از پيچيدگي رسيده است كه آن را دسترسي ناپذير ميكند ، گفته ميشود كه تكنيكهايش آن را به راههاي بيش از پيش دور و انحرافي كشاندهاند اما برعكس آنچه به نظر من شگفتانگيز است كثرت پيوندها و روابط ميان موسيقي و مجموعهي عنصرهاي ديگر فرهنگ است.

برخي از منتقدان معتقدند كه يكي از جنبههاي اصلي هنر پسامدرنيستي از بين بردن جدايي

عميق بين هنر فاخر و فرهنگ عامهپسند است. مثلا در كارهاي هنرمندان آمريكاي “روي

ليختشتاين و يا  اندي وارهول كه در دهه1950شروع شد. اگر در هنر پسامدرنيسم تمايز

مدرنيستي هنر فاخر از هنر عامه پسند نفي ميشود در مقابل مفهومي از وظيفه هنر براي مقابله با باورها و فرضهاي روزمره در آن حفظ شده است. به طور نمونه ميتوان از كارهاي “آنسلم كيفر” 3 نقاش آلماني، ياد كرد كه در دهه1970  در آثارش دست به جستجو در فلكلور و اساطير كشورش زد تا برخي از نمادهاي هويت آلماني را از دخل و تصرف نازيها برهاند. مثال ديگر در اين زمينه نقاشان زن دهه 1980 هستند كه توازن سنت حاكم هنر را كه به مردان متمايل بود به چالش كشيدند. از نامهاي درخشان در اين نحله ميتوان از گروه “دختران چريك”  و زوج هنري بريتانيايي “سارا لوكاس”  و “ترسي امين” ياد كرد.

در پايان بايد اين نكته را در نظر داشت ، كه با در هم پيچيده شدن و تكه پاره شدن هر چه

بيشتر و بيشتر مكان، اهميت ويژگيهاي فردي مكانهاي متفاوت و مكانمنديهاي متفاوت افزايش

مييابد. انسانهاي معيني در فرانسه در صورتي كه شراب يا پنير خاص و معيني توليد كنند ، اهميت زيادي پيدا ميكنند. ملل معيني از مناطق كناره اقيانوس آرام در صورتي كه نيروي كار ارزان و عظيمي را فراهم سازند ، اهميت زيادي مييابند. سرمايه جهاني بايد انعطافپذير باشد تا بتواند تمام اين نيروي كار و بازارهاي كالاها را استثمار و بهرهبرداري كند. اين نوعي انباشت قابل انعطاف است، در نقطه مقابل انباشت ثابت اوايل قرن بيستم ، يعني زماني كه شركتهايي چون كمپاني اتومبيل فورد و سرمايههاي آنها اساسا در يك جا جمع ميشدند و به عرضه انواع ماشين براي بازار نسبتا ثابت اقدام مي كردند. هاروي معتقد است كه سياليت، زودگذري، ناپايدار بودن، اختلاط و امتزاج ( كولاژ ) و تجزيه و پراكندگي محصولات هنري پست مدرن نظير كتب، فيلم، معماري و هنر صرفا آينههاي اين پديده انباشت متغير و قابل انعطاف بشمار ميروند.

سرانجام اين مبحث را با اشارهاي گذرا به محصولات هنري پست مدرن به پايان مي رسانيم :

1 ) ابتدا با “دونده تيغ) بليد رانر ) ساخته : ريدلي اسكات  شروع ميكنيم اين فيلم يك نمونه از محصولات فرهنگي پست مدرن قلمداد مي شود دونده تيغ يا پليس زيرک و تيزهوش ) بليد

رانر ( ، متضمن عناصر پست مدرن مهمي است. اين تعيير يعني بليد رانر واژه عصر ويكتوريا ) قرن نوزدهم ( بود كه براي واژه ” كارگاه خصوصي به كار ميرفت. اين فيلم به صورت يك “فيلم

آيني و كيشي درآمد و بعدا به صورت نوعي از گونه ملي پست مدرنيسم شد .

2 ) موجودات ماشيني : يكي از ايماژهاي محوري كه مدرنيستها از آن براي پركردن خلا

پسانيچه اي استفاده ميكردند، تصوير يا ايماژ ماشين بود. شايد پست مدرنيسم صرفا به جاي تصوير ماشين ساده ، تصوير يا ايماژ ماشين انساني يا “انسان ماشيني”يعني آميزه و تركيب دورگهاي از انسان و ماشين را جايگزين كرده است.

3 ) ولگرد ماشيني : ولگرد يا آواره ماشيني زماني پست مدرن ترين چيز در ميان تمام چيزهاي پست مدرن بشمار ميرفت. ولگرد ماشيني به صورت پديده دوگانه و دورگه اي از چيزهاي مختلف تركيبي نظير ضد فرهنگها، تكنولوژي ماشيني و آنارشي سالهاي دهه 1980 شروع شد.

الف (نورومنسر : نخستين رمان سيبر پانك كه تا حدودي الهام گرفته از “دونده تيغ” بود،

داستاني است از “ويليام گيبسون” تحت عنوان “نورومنسر” اين داستان درباره يك كامپيوتر كوچك و دزد اطلاعات است به نام كيس  كه اطلاعات زيادي را از روساي خود به سرقت برده است .به عنوان مجازات و تنبيه، سلولهاي عصبي وي سوزانده شد.

4 ) تصاوير تبليغاتي بي عنوان از سندي شرمن : جريان تصاوير و ايماژهاي رسانهاي ما را شرطي و هيپنوتيزم ميكنند. فرا واقعيت تصاوير مدونا واقعيتر از كساني است كه مي خواهند از مدونا تقليد كنند. و اين پديده واقعيتر بودن تصاوير ( ايماژها ) از خود انسان- توسط سندي شرمن عكاس در يك سري عكسهايي كه بين سالهاي 1977 و 1980برداشته شده و تحت عنوان ” تصاوير تبليغاتي بي عنوان ” در يك گالري عكس به نمايش گزارده شده ، به نحو احسن ترسيم شده است.

5 ) ام تي وي : چنين مي نمايد كه تلويزيون، در كل ، بايد پست مدرن باشد يا پست مدرن

هست، زيرا همانند گردبادي ازتصاوير است كه با چنان سرعت و شتابي در چرخش هستند كه از هرگونه معني تهي شده اند و تنها به تصاوير ديگري اشاره دارند. مخاطبين تلويزيون همزمان با درخشيدن و به اهتزاز درآمدن ايماژهاي بيمعني، به نقطه اشباع كامل ميرسند. اين تصاوير بيمعني گويي بيننده را به نوعي برده ذهني تبديل ميكنند.

6 ) مخمل آبي : فيلم مخمل آبي را براي نمونه در نظر بياوريد. دراين فيلم دو دنياي كاملا متفاوت در كنار هم قرار گرفتهاند. يكي دنياي شهر كوچك عشقهاي دبيرستاني طبقات متوسط وديگري دنياي قتل، جنايت و اميال جنسي ساديستي. فيلم مخمل آبي اين دو دنيا را به گونهاي درهم آميخته و در كنار هم قرار ميدهد كه نميدانيم كدام يك واقعي تر است.

7 ) بالهاي شوق : فيلم ديگري كه غالبا به عنوان فيلم پست مدرن معرفي ميشود بالهاي شوق اثر “ويم وندرس” است. اين فيلم نيز دو دنياي كاملا متفاوت از هم را در كنار يكديگر قرار داده است.

 

 

محل داستان شهر برلين است- شهري جهاني وطني، بين المللي، پر از زبانها و فرهنگها و هويت هاي متفاوت، كه هر يك از آنها كاملا تجزيه شده، تكه پاره و مجزا از ديگري است. هر فرد در دنياي خصوصي خود به سر ميبرد.

پست مدرنيسم چيست ؟ سينماي پست مدرن چيست ؟ فيلمهاي پست مدرن چگونه اند ؟ براي پاسخ به اين پرسشها لازم ديديم با آوردن مثالي جامع به آنها بپردازيم.

فيلم اواتار ( ساخته : جيمز كامرون ) كه در سال 2010 نمايش داده شد را به خاطر بياوريد اين فيلم يكي از پرفروشترين و به روايتي پرفروشترين فيلم سينماي جهان محسوب ميشود و

دربردارندهي نشانه هاي بسياري از دنياي پست مدرن ميباشد. فيلم اواتار با بيدار شدن يك سرباز معلول ارتش آمريكا از خوابي شش ساله در يك زمان و مكان نامعلوم در يك فضاپيما آغاز ميشود ماموريت او اين است كه با كمك چند پژوهشگر و ارتش به درخواست يك شركت وارد قبيله ي انسان نما در يك سياره دوردست شود تا بتواند آن قبيله را مجاب كند كه منطقه مسكوني خود را به نقطه اي ديگر تغيير دهند زيرا در محل اقامت اين قبيله مواد كاني ارزشمندي وجود دارد كه اين شركت خواستار بدست آوردن آن است اما براي وارد شدن به اين قبيله احتياج به اين دارد كه به شمايل آنها درآيد از اين رو پژوهشگران با دستكاري DNA موجوداتي نيمه انسان و نيمه اواتار  خلق كرده اند كه با ورود انسان در يك دستگاه تابوت مانند ، قادر به كنترل اين موجودات مي شوند ، سرباز از اين شيوه وارد قبيله ميشود و پس از اتفاقاتي دلبسته قبيله و همچنين عاشق دختر رئيس قبيله ميشود و با رهبري قبايل ديگر به

همراه يك سري اتفاقات و حوادث مي تواند انسانها را از سياره بيرون راند سرانجام او به كمك درخت مقدس جسم خود را از بين ميبرد و به يك اواتار تغيير هويت ميدهد با مردن سرباز و چشم باز كردن اواتار فيلم به اتمام ميرسد. ما در اينجا سعي داريم با بررسي نشانههاي پست مدرن مراد خود را از فيلم پست مدرن نشان دهيم. اما پيش از آن لازم است به برخي از مفاهيم بپردازيم.

 

برای مطالعه بخش اول هنر در مکاتب جامعه شناسی کلیک کنید.