بخش سوم هنر در مکاتب جامعه شناسی

توسط tolofilmblog در فیلمسازی بدون دیدگاه

بخش سوم هنر در مکاتب جامعه شناسی

 

پست مدرنيسم چيست ؟ پست مدرنيسم پديدهاي است كه شبح آن بر جهان امروز سايه افكنده و از آن به عنوان واژه يي براي توصيف يك دگرگشت گسترده در دهههاي پاياني سده بيستم ياد مي شود . با آن كه هنوز تعريف معيني از پست مدرنيسم به دست داده نشده ، اما اين واقعيت پذيرفته شده است كه شرايطي به نام پست مدرن وجود دارد .

به هر روي با كنار هم قرار دادن مفاهيمي چون « مدرنيسم »، « مدرنيته »، « پيشا مدرن »

به اين برداشت مي رسيم كه براي درک مفهوم پست مدرنيسم بايد واژه مشترک در اين  مفاهيم كه همانا پسا مدرنيسم است را دريابيم.

بر سرآغاز دورهي مدرن توافق نظري وجود ندارد. عدهاي رنسانس ، عدهاي انقلاب صنعتي ، عده اي انقلاب فرانسه و … ، به هر روي ما از مجادله بر سر اين موضوع كه آغاز دورهي مدرن چه هنگامي مي باشد ؟ گذر ميكنيم و سعي برآن داريم كه تعريفي از آن به دست دهيم.

مارشال برمن تعريفي قابل قبول از مدرنيته و مدرنيسم ارائه داده است وي معتقد است مدرنيته به طور خلاصه، دوره نوهاست … مدرنيته در ورطه تلاش و بازسازي دائمي است .

برمن در بررسي خود، مدرنيسم را در سطحي گسترده و وسيع ، مجموعهاي از تصاوير ،

نگرشها، بينشها و آرا و عقايدي ميداند كه هدف آنها تبديل مردان و زنان به سوژه هاي نوسازي و در عين حال موضوعي نوسازي [مدرنيزاسيون] و برخوردار ساختن آنان از قدرت تغيير دادن جهاني است كه در حال تغيير دادن آنان است زمانی که به مفهوم مدرنیسم واژه پسا را می افزاییم ، مفهوم پسا مدرنیسم را به دست می آوردیم . البته باید این مطلب را در نظر داشت که واژه پسا دارای برداشتی سه وجهی است .

 

 

برداشت اول : پسا را مثابه دوره یی در نظر می گیرد که در پس دوره مدرنیسم به وجود آمده یعنی دریافتی خطی – تکاملی

برداشت دوم : پسا را به صورت جریانی دیالکتیکی در نظر می گیرد ، یعنی پسا به مثابه آنتی تزی در مقابل تز مدرنیسم

برداشت سوم : پسا را جریانی نقادانه نسبت به مدرنیسم در نظر می گیرد . اندیشمندان مختلف بر اساس هر یک از این برداشت ها مواضع گوناگونی را در مقابل پست مدرنیسم گرفته و یا به آن پرداخته اند .

اتفاقات مهمي را مي توان بر شمرد كه در دوره مدرن به وقوع پيوستند و بر شكل گيري پست

مدرنيسم موثر بوده اند. يكي جريانهاي چپ گرا (ماركسيستي) بود كه نقدي جدي بر بورژوازي و مدرنيسم وارد ساخت. ديگري جرياني پسا نيچه اي بود ، نيچه با اعلام مرگ خدا و اخلاقيات مسيحي و به طور كلي مرگ تفكر ماوراطبيعي ، موجي از نهليسم را براه انداخت و جهان مدرن را با هيچ مواجه ساخت. در اين دوره جريانهاي مختلفي در عرصه هاي اجتماعي، فلسفي، سياسي، روان شناختي، هنر و… به راه افتاد كه هر كدام در پي خلق ارزشهاي نو در خور جامعه مدرن بودند.

به طور مثال در سياست جريانهاي سياسي توتاليتر اعم از ماركسيتي و فاشيستي، نازيسم با خلق ابر مردي كه فراسوي نيك و بد قرار ميگيرد و با آرماني نژادي با اخلاقياتي شووينيسمي شكل گرفت و در جاي ديگر جرياني ماركسيستي- استالينيستي با ارزشهاي اخلاقي عدالت محور با ايدئولوژي توده گير شكل گرفت ، هر كدام از آنها مدعي خلق ارزشها و اخلاقيات نو بودند و در عمل چيزي جز سركوب بشريت به ارمغان نياوردند. هنر نيز به نوبه خود در پي خلق ارزشهاي نو براي جامعه بود و با شعار هنر براي هنر، هنري كه از ريشه هاي اجتماعياش گسسته و خود، خود و اجزايش را توليد ميكند. در لواي جريان هاي مختلف هنري از اكسپرسيونيستها تا سوررئالها گرفته تا دادائيستها، فتوريستها و … همگي خود را

آوانگارد خطاب كرده و مدعي خلق ارزشهاي نو بودند. نتيجه اين پويشها گنگي و مبهمي هنر بود كه به قدري تخصصي شد كه فقط براي عدهاي معدودي از افراد قابل فهم بود. يكي ديگر از جريانهاي تاثير گذار جنبش دانشجويي مه1968  در فرانسه بود، دانشجويان كه كمي مانده بود تا با حمايت گروهاي چپ دولت را پايين كشند سركوب گرديند اين جريان موجي از دلسردي را به همراه آورد و توجهات را ) به زبان، ساخت زبان و خطاهاي زبان جلب كرد.

اسکات لش معتقد است پست مدرنیسم منحصرا امری فرنگی است . در واقع نوعی پاردایم فرهنگی است . پاردایم فرهنگی مثل پارادایم های علمی ، ترکیب بندی های مکانی زمانی اند .

به نظر ليوتار : پست مدرنيسم بايد به بدبينيها و شك انديشي درباره روايتهاي كلان بپردازد ، و با اين ترديدها سروكار داشته باشد و كلا پست مدرن راجع به عدم تجانس و ناهماهنگيهاست. ) ليوتار، بنا به عقيده ليوتار روايتهاي كلان ، روايتهاي هستند كه به خود مشروعيت ميبخشند و روايتهاي خردتر را در بر ميگيرند. مانند اسطوره ها، افسانه ها، دين و … .

بنا به نظر بودريار : پست مدرنيسم جريان ايماژها و تصاوير ماورا تكنولوژيك در فرا واقعيتي مصرف گرا است كه ما تنها ميتوانيم خود را به گونهاي منفعلانه تسليم آنها سازيم.

ايهاب حسن نيز با تفكيكي دوشقي بين مدرنيسم و پست مدرنيسم ، حيطهاي را براي اين دو جريان مشخص مينمايد. هر چند كه بايد گفت اين محدودهها دقيق نيستند.

حال به اين پرسش ميرسيم كه فيلم اواتار چگونه به پست مدرنيسم مربوط ميشود ؟

اولين نشانه پست مدرنيسم در فيلم فشردگي زمان و مكان است. ديويد هاروي از انديشمندان پست مدرن معتقد است در دنياي پست مدرن درک ما از زمان و مكان متفاوت ميگردد به صورتي كه زمان و مكان بسيار در هم تنيده و متراكم ميشود. مكانهاي كه در دورهاي پيشا مدرن دور يا حتي تصوري از آنها وجود نداشت ، مثلا در هزاران سال پيش فرض بر اين بود كه بيرون از محدودهاي شناخت مردم پايان گيتي است و اژدهايي در كمين نشسته است. امروزه بسيار نزديك و با يك كليك پيش روي ما ظاهر ميشود. و يا اينكه امروزه ما در سوپر ماركتها اجناسي از همه جاي دنيا ميخريم كه در دورههاي پيشين مردم حتي از وجودشان نيز مطلع نبودند. ( پاول ) و همينطور درک از زمان نيز متحول گرديده مثلا براي سفر بين دو شهر كه چند صد كيلومتر با هم فاصله داشت مردم بايد چندين روز را مي پيمودند ولي در دنياي امروز با يك مسافرت هوايي ممكن است در كسري از ساعت اين مسافت را پيمود.

 

 

فيلم اواتار با بيدار شدن سربازي از خواب يا از يخ زدگي شروع ميشود اين سرباز در زمان و مكاني نامعلوم در يك فضاپيما كه گويا در نزديكي سياره اي كه در آن حيات وجود دارد از خوابي شش ساله بيدار ميشود. در فيلم زمان و مكان در نهايت خود فشرده ميشوند. مكان، ديگر محدود به نقطهاي بر روي زمين نيست و زمان نيز آنقدر فشرده شده كه شش سال را به كسري از ثانيه تقليل داده است.

و اما نشانه بعد در فيلم ، عدم تمايز ميان امر واقعي و فرا واقعي است . ژان بودريار جهان پست مدرن را جهان فرا واقعيتها قلمداد ميكند او معتقد است كه در طول تاريخ سه نوع نظم وانموده را مي توان از هم تميز داد. نظم اول وانموده مصادف با دوره پيشا مدرن ميباشد كه در آن نسخه هاي از واقعيت ساخته ميشد و به درجه اي شباهتشان با نسخهاي اصلي از اقبال عام برخودار ميگرديدند.

نظم دوم وانموده مصادف با انقلاب صنعتي و دوره مدرن است كه در آن نسخه هاي متعددي به صورت انبوه از نسخه واقعي ساخته ميگرديد ولي تمايز ميان نسخه واقعي از غير واقعي هنوز وجود داشت.

نظم سوم وانموده در دوره پست مدرن رخ داده كه در آن امر فراواقعي بر امر واقعي پيشي گرفته و واقعيتر از نسخه اصلي مينمايد. مانند تصاوير سه بعدي كه از تصوير اصلي واقعيتر مينمايد. بودريار معتقد است كه دنياي فراواقعي ما را مسخ ميكند و از آن گريزي نيست انسانها دچار حالت نئشهگي از ) تصاوير و ايماژها ميشوند.

در فيلم يك سرباز از خوابي شش ساله در يك فضاپيما بيدار ميشود و وارد دنيايي از ابزارها و

ادوات، رباتهاي غولپيكر انسان نما با هواپيماهاي پيشرفته و دنيايي از رايانه ها و تصاويرها ميشود ، در همين لحظه امر واقعي جاي خود را به فرا واقعيت ميدهد. دنياي واقعي كه اين سرباز وارد آن ميشود بيشتر به دنياي تخيلي مي ماند دنيايي كه در آن انسانها موجوداتي را با دستكاري DNA خلق کرده اند كه نيمي انسان و نيمي اواتار هستند و اين انسانها از طريق ابزاري تابوت مانند با آنها يكي ميشوند.

انسانها با خوابيدن در اين تابوت وارد دنيايي ميشوند كه از طريق اوتار در آن زيست پيدا ميكنند. و اما جهان خيالي كه به آن وارد ميشوند واقعيتر از دنياي واقعي فيلم است در اين جهان سيارهاي وجود دارد كه حيات در آن به شكل ابتدايي وجود دارد حيواناتي بسان دايناسورهاي دورهي ژوراسيك زمين در آن زيست ميكنند و گونهاي از بشريت با اندامهاي درشتتر از انسان و به شكل قبيله اي در كمون- هاي شكارگر كه بيشتر به قبيلههاي سرخپوست آمريكا و قبايل آفريقاي با همان آداب و رسوم طبيعت گرايي و آييني توتميسمي  ، مانندند وجود دارد.

اين سرباز كه از طريق اوتار خود وارد اين قبيله مي شود كم كم به يكي از اعضاي آن قبيله پذيرفته ميشود و زندگي آنان را فرا ميگيرد و حتي در آنجا عاشق ميشود و سرانجام به گونه اي خود پشت ميكند. مع الوصف دنياي خيالي فيلم واقعيتر از دنياي واقعي فيلم است حتي در خود فيلم سرباز كه مدام در اين دو دنيا در حال رفت و آمد است ميگويد كه نميداند كدام واقعيتر است.

 

برای مطالعه بخش دوم هنر در مکاتب جامعه شناسی کلیک کنید.