بنی اعتماد بخش چهارم

توسط tolofilmblog در فیلمسازی بدون دیدگاه

گفت و گو محمود گبرلو با رخشان بنی اعتماد در قاب هفت
( بخش چهارم )

 

به قول معروف شاید بهتر باشد همیشه نیمه پر لیوان را ببینیم ، در جشنواره کن هم که من دو هفته پیش در آن شرکت کرده بودم ، سر نمایش فیلم ناهید ساخته آیدا پناهنده همین بحث پیش آمده بود.

آنها نسبت به ناهید همین نگاه را داشتند که شما می گویید ؟

بله من هم آن فیلم را بسیار دوست دارم.

شاید به خاطر اینکه آن فیلم هم به زنان جامعه می پردازد و فیلم هایی هم که شما درباره زنان این جامعه ساخته اید ، همیشه مطرح بوده اند.

اگر به مسیر سینمای شما نگاه کنیم ، فیلم های تان آرام آرام از قالب طنز خارج شد و به سمت سینمای جدی حرکت کردید ، علت چه بود ؟

اولین فیلم سینمایی من نباید خارج از محدوده می بود . چند فیلمنامه نوشتم که هیچ کدام اجازه ساخت نگرفتند . از جمله فیلمنامه طوبی که 16 سال بعد نام زیر پوست شهر ساخته شد . در آن زمان فیلمسازی راحت نبود . باید می نوشتیم و تصویت نمی شد و باز می نوشتیم . فرید مصطفوی همکار بسیار خوب من که فکر می کنم همکاری ام با او ابدی خواهد بود ، فیلمنامه تصویب شده ای با نام خارج از محدوده داشت که چیزی که برای من جذاب بود ، تم اجتماعی آن بود . شاید اگر سن و تجربه امروز را داشتم ، چنین جرئتی را نمی کردم که برای شروع ، فیلم طنز بسازم. با این حال ، این اتفاق اقتاد و دو فیلمنامه بعدی هم فیلمنامه های تصویب شده ای بودند که آن ها را در قالب زرد قناری و پول خارجی ساختم و از نرگس به بعد فکر می کنم فیلم های من ، هم به لحاظ تم و هم به لحاظ تم و هم به لحاظ ساختار ، به همان ذهنیت و تصوری که قبل از ساخت اولین فیلم ام داشتم ، نزدیک شد .

 

 

ولی مردم همان فیلم ها را هم خیلی دوست داشتند ، البته آن فیلم ها هم نوعی نگاه طنز تلخ اجتماعی داشت اما امروز دیگر آن طنز در فیلم های شما نیست ؟

الان هم اگر به موضوعی برسم که نظرم بیاید می تواند در ساختار طنز بیان شود ، باز هم دلم می خواهد این کار را بکنم .

 

در میان فیلم های اجتماعی شما ، فیلمی هست به نام گیلانه که به نظرم جزو کارهای درخشان شما است . با چه انگیزه ای فیلم گیلانه را ساختید ؟

با همان انگیزه ای که هر کس ممکن است نسبت به یک رویداد بزرگ در جامعه اش حساس باشد و بخواهد که فیلمی را بسازد . در طول دوران جنگ ، دلم می خواست که راجع به جنگ فیلم بسازم ، ولی طبیعتا شرایط آن دوران نوع فیلم هایی را می پسندید که طبیعتا باید حماسی تر بود و به گونه ای دیگر مساله جنگ را مطرح می کرد. زمانی که حبیب احمدزاده و سعید سعدی پیشنهاد ساخت یک فیلم را به من مطرح کردند ، من خیلی از این پیشنهاد استقبال کردم و از آن ها خواهش کردم که اجازه بدهند بعد از رسیدن به طرح فیلمنامه ، به آن ها تایید نهایی بدهم. این اتفاق افتاد و گیلانه ساخته شد.

گفت و گو محمود گبرلو با رخشان بنی اعتماد

تحقیقات مفصلی هم برای این فیلم داشتید؟

طبیعتا من اصلا جرات این که بدون تحقیقات مفصل فیلمی را بسازم ، ندارم. تا اشراف به موضوعی نداشته باشم و شناخت لازم را به دست نیاورم ، تا دلم به درد نیاید و حساس نشوم ، به سمت ساخت یک فیلم نمی روم. گیلانه در آن شرایط ساخته شد و این فیلم ادای احترام من به گیلانه ها بود. به مادرانی که در طول تحقق این فیلمنامه ، آن ها را بیشتر شناختم و با آن ها زندگی کردم. به زنان و همسران جانبازان و شهدا . و فکر می کنم فیلم من ، تشکر خیلی کوچکی از آن ها بود.

 

اما متاسفانه این فیلم هم با بازخوردهای گاه غیر منصفانه ای همراه شد؟

خیلی متاسفم  و بیشتر متاسفم که در میان هجمه هایی که در یکسال اخیر بابت قصه ها به من شد ، هرکسی به فرض خود وظیفه داشت من را بزند . در این راستا ، پای گیلانه هم وسط کشیده شد. من کاری ندارم که گیلانه یک فیلم قوی بود یا نه . ولی به نظرم در زمان خودش و در جایگاه خودش ، فیلم باارزشی بود . می توان فیلم را نقد کرد ، اما نه اینکه حرمت فیلمساز و حرمت بازیگر فیلم را به بازی گرفت . بهرام رادان وقتی آن فیلم را بازی کرد ، یک سوپر استار بود و تهیه کننده ها برایش صف می کشیدند . اما او سه ماه تمام در آسایشگاه جانبازان اشک ریخت و دوران تمرین را گذراند . همدل شد و همه جا با ما آمد و حاضر شد با آن گریم ، در فیلم بازی کند . این جوان که اینگونه با صداقت ، قرارداد سه برابر یا چند برابر را نادیده گرفت و آمد در آن نقش بازی کرد و با بچه های جنگ همدل بود و ماند ، چنین توهین هایی به او شد . من اگر از هر توهینی که در طول این مدت به من شد بگذرم ، از این یکی نخواهم گذشت.

 

برای یک فیلمساز اجتماعی مثل شما که به آسیب های اجتماعی می پردازد ، آشنایی از نزدیک با مردم چه جایگاهی دارند ؟

حقیقت اش فکر می کنم هرگز به آدم ها به عنوان سوژه نگاه نمی کنم . حتی وقتی برای پژوهش درگیر یک موقعیت هستم و روی یک موضوع تمرکز دارم ، اینگونه نیست که بروم و نمونه یک شخصیت را پیدا کنم و بر اساس او بنویسم . آدم ها محترم هستند و فکر می کنم چنین برخوردی ، جفا به آن ها است . من اما از زندگی کردن با آدم ها الهام می گیریم و در دورانی که در واقع بخشی از زندگی من می شود ، با آدم ها سر می کنم تا بتوانم خودم به لایه های پنهان موقعیتی شکل می گیرد که ابدا منطبق بر هیچکدام از آدم ها و موقعیت شخصی آن ها نیست اما در عین حال برگرفته از همه آن هاست . یعنی بازتابی از موقعیتی است که آدم ها دارند . طبیعتا آنچه که در پس ذهن من می گذرد ، آرزوی قلبی و صمیمانه من است که آدم ها دارند.

طبیعتا آنچه که در پس ذهن می می گذرد ، آرزوی قلبی و صمیمانه من است برای اینکه چه می شود کرد تا شرایطشان کمی تغییر کند . شاید آن لحن گزنده به این دلیل در کارهای من وجود دارد که در خیلی از مواردی که به موقعیت های اجتماعی بر می خورم که فکر می کنم حق این فرد نیست که اینگونه زندگی کند و به این نتیجه می رسم که با یک سیاست درست و با نگاه نزدیک تر و جدی تر به مسائل و مشکلات ، می توان تغییراتی را به وجود آورد ، چون به شدت ، به تغییر معتقدم .

 

 

اصلا هر جامعه ای که اعضایش دست به دست هم بدهند و متحد بشوند ، می توانند آن جامعه را آباد کنند ؟

واقعیت این است که الان در همین جامعه ما ، یک نقطه نورانی و نقطه امید بخش ، حرکت های داوطلبانه ای است آدم ها در جای جای این مملکت انجام می دهند . همه آن ها هم هم نسل من نیستند . یعنی واقعا از شوق گریه ام می گیرد وقتی می بینم که این گروه های مردم نهاد چه کارهای اثر گذاری انجام می دهند . امید من این است . امید من جامعه ای است که در فیلم هایم نشان می دهند . شخصیت هایی که منفعل نمی شوند و تن به شرایط نمی دهند . آن آسیب دیده هایی که من نشان می دهم ، اینگونه اند . واقعیت این است که بسیاری از آن ها توان مقاومت را ندارند ، ولی از آنطرف با نیروهای داوطلبی روبه رو می شوم که کاری می کنند کارستان و این نشان دهنده یک جامعه پویا است . جامعه ای که حقش زندگی بهتر است.

گفت و گو محمود گبرلو با رخشان بنی اعتماد

می خواهم تحلیل تان را نسبت به وضعیت امروز سینمای ایران بدانم . به خصوص حضور جوانان در سنمای ایران که خب در طی سال های اخیر خیلی با شور و هیجان وارد سینما شده اند ؟

خوشبختانه ، آنچه در سینمای حرفه ای ، سینمای تجربی و کوتاه و مستند ، از کار جوان ها می بینم ، امیدوار کننده است . اگر ما الان مفتخر به گذشته سینمای مان هستیم که به حق هم باید مفتخر بود ، ولی آن طراوت و تازگی که آدم در ایده ها و تفکر فیلمسازان جوان امروز می بیند ، بسیار امیدوار کننده است .

 

دغدعه این روزهای خانم بنی اعتماد چیست ؟

دغدغه ها زیاد است ، ولی قابل شمردن نیست ، از جای خوب بگویم چون اصولا دغدغه ها چیزهای سختی اند ، به هر حال این که قصه ها اکران شد ، امیدوارکننده است اما امیدوارم دیگر فیلم هایی هم که در نوبت اکران باقی مانده اند ، دیده شوند . در تمام دوران سینما ، هیچگاه هیچکدام از پیش بینی هایی بازدارنده اکران یک فیلم و هیچکدام از آن نگرانی ها به تحقق نرسید . یعنی فیلم ها بعد از مدتی ماندن ، همه نشان داده شد و بعد آن برخوردی که با فیلم شد ، مطلقا آن چیزی نبود که به تصور آن ، چندین سال ، قیلم نشان داده نشده بود . من امیدوارم که از این موقعیت ها تجربه به دست بیاوریم . به نظر من ، ممیزی محدود کننده ، کمی از شرایط دوران معاصر دور است .