نمایشنامه ترمینال شرق

توسط tolofilmblog در تئاتر بدون دیدگاه

نمایشنامه ترمینال شرق کاری از محمد رحمانیان

صحنه :

نمایی از ترمینال اتوبوس رانی شرق.

شخصیت ها :

شقایق

اشکان

اشکان روي پله اي نشسته و مشغولِ کوك کردنِ گیتارش است. وقتی کوك کردن را تمام می کند، کلاهش را از سر برمی دارد و روي زمین می گذارد و نواختن را آغاز می کند. از بیرون صداي راننده می آید که فریاد میزند ساري! ساري ! ساري یه نفر عابري می گذرد.یک اسکناسِ هزار تومانی در کلاه می اندازد ،  اشکان به داخلِ کلاه نگاه می کند و سپس

 

اشکان : آقا!

عابر بر می گردد .

اشکان زیرِ دو تومن قبول نمی کنم… یا اضافه کنین یا برِش دارین…

عابر بر می گردد، اسکناسِ هزار تومانی را بر می دارد ومی رود. اشکان دوباره شروع به نواختن می کند. عابر ازمیانه ي راه باز می گردد و این بار، یک اسکناسِ دو هزارتومانی داخلِ کلاه می اندازد.

 

اشکان  : ممنون!

از سمتِ دیگر، شقایق وارد می شود شیک پوش است و یک مانتوي زرشکی به تن دارد  اشکان دمی می ماند.شقایق، یک چمدان چرخ دار با خود حمل می کند. روي یک نیمکت می نشیند. اشکان، ترانه ي عاشقانه اي میخواند. شقایق از کیف ش، سیم هاي را بیرون می کشد و به تلفنِ همراه ش وصل می کند.  تلفن ش زنگ می زند. صداي زنگِ تلفنِ همراه ش موسیقیِ  مبارك باد است. شقایق دستپاچه.

 

شقایق : خاك تو سرم، آبروم رفت…

شقایق : الو… سلام… تویی نازلی؟… می خواستم خودم بهت زنگ بزنم… شماره رو از کی گرفتی؟… الاهی داغشو ببینم این میترا رو… این موبایلِ مخصوصِ مشتریاشو داده دست م، نکرده زنگ شو عوض کنه! بادابادا مبارك بادا برام می زنه… حالا خوبه کسی این جا نبود آبروم بره…

اشکان، نواختن را قطع می کند و دمی به او می نگرد.شقایق، اما در حال و هواي خود است.

 

شقایق : آره… گم ش کردم، دیروز پریروز بعدِ نود و بوقی زد و یه مترو سوار شدم، گمون م از جیب م زده ن… کی؟… سلطان؟… خُب… متروي کجا؟ بلندتر بگو… صادقیه کجاست؟…

همون آریاشهره؟… خُب… باشه… ممنون که خبر دادي… الان… ترمینال م… آژانس گیر نیاوردم، مجبور شدم بیام ترمینال… غرب که می ره سمتِ چالوس نوشهر… ترمینالِ شرق م…

راننده هه گفت ده بیس دقیقه دیگه راه میوفته… اِه؟ به تو هم زنگ زده؟ کی؟… بدجوري به دست و پا افتاده نامرد!… بِهِش می گفتی خاك برسر، نه به الدرم بلدرمات، نه به این موس موس کردنات!… لیاقت نداشت!… نازلی اگه بگم، می گی شعار می دي، ولی به جونِ مامان م، اون قدر احساسِ آرامش و آزادي می کنم که حد نداره… احساس می کنم بعد از هشت سال تو قفس موندن و پلاسیدن و پوسیدن، تازه  تازه دارم می فهمم هواي تازه یعنی چی… این آخریا از دستش داشتم خناق می گرفتم… از وقتی ازش جدا شدم، یه جورِ غریبی شدم…

دلم می خواد بلند حرف بزنم، بلند بخندم، تو کوچه  پس کوچه ها بدوئم و داد بزنم : آهاي دنیا! خیلی دوستت دارم… هوامو داشته باش، دارم می آم سمتت، مثلِ پشه اي که جذبِ نور بشه… آره… شاعر شدم… بدجوري! یکی دوتا شبیهِ هایکو گفته م برات اس ام اس می کنم… از ساري که برگشتم اولین کاري که می کنم می رم سراغِ سلطنت خانم… همون، سلطان!… سفرم پونزدهِ جونه… قبلش قرار می ذارم بریم یکم

شیطونی کنیم…

خنده اي بلند سر می دهد.

 

شقایق : خدا نکُشدت دختر… قربونت برم نازلی جون… می بینم ت… باي!

تلفن را قطع می کند بلافاصله تلاش می کند، زنگِ تلفن ِهمراه را عوض کند، اما پیداست، با سیستمِ آن آشنایی ندارد. نگاهی به اشکان می اندازد که بی نگاهی به او ، مشغولِ نواختن است.

 

شقایق آقا… آقا!

جوابی نیست.

 

 

شقایق حضرتِ آقا! شما بلدین بی زحمت زنگِ این…

اشکان خواندنِ ترانه اي را آغاز می کند، شقایق با تعجببه او خیره می شود.

 

شقایق جالبه…

صداي تلفنِ همراه و دوباره، موسیقیِ مبارك باد.

 

شقایق اي بمیري!

جواب می دهد.

 

شقایق بله؟ … خودم هستم… شما؟ … نیر خانم… آه، شما باید مشتريِ میترا باشین… نه خیر، من شقایقم . خواهرِ میترا… یه چند روزي گوشی شون دستِ… بگم کی زنگ زد؟… ساري گلین؟… خانم شما بهتره با شماره ي آرایشگاه تماس بگیرین و خودتون… مبارك باشه، عروس شمایین؟ خوشبخت بشین ایشاالله… قربانِ شما… خداحافظ…

تلفن را قطع می کندمحزون، گویی با خود

 

شقایق:  خوشبخت…

اشکان، بی نگاهی به او .

 

اشکان : مدل ش چیه؟

شقایق : با من ین؟

اشکان : مدِل گوشی تون چیه؟

شقایق : آها ! ساموسنگ S5560

اشکان : برین تو Menu

شقایق : جان ؟ آها ! بله …. این Menu

اشکان : حالا برین تو File

شقایق عمل می کند.

شقایق : File

اشکان : گزینه Sound  رو بزنین …

شقایق : اینم …. گزینه …. Sound

اشکان موزیکِ موردِ نظرتونو انتخاب کنین…

شقایق، یکی  یکی موزیک ها را می شنود

شقایق : این که نه… این بد نیست… ولی این بهتره…

اشکان : حالا Set As

شقایق : خُب…

اشکان : Ringtone  و تمام

شقایق :اینم Ringtone

صداي زنگ را امتحان می کند

شقایق : آره… این خوبه…

به اشکان.

شقایق : خیلی متشک…

اشکان خواندن ترانه اي را آغاز کرده است شقایق، دماغ سوخته و پکر، کارتي از کیف ش بیرون می آورد و

 

شقایق : الو… خانم مهاجرانی… شقایق هستم… امیدوارم بیدارتون نکرده باشم… این جا داریم می ریم سمتِ غروب، چون می دونستم سحرخیزین مصدعِ اوقات… بعله… لت نوه عمه م چِک کردم … اگه زحمت بکشین یه آپارتمان تو Down Town  برام پیدا کنین ممنون … گفت سمت …

از روي کارت می خواند.

 

شقایق  : وِست جورجیا… یا رابسون… بعله… قیمتش دویست  سیصد دلار این ور و اون ور توفیري

نداره… فقط… اگه زحمت ي نیست، پنجره هاش رو به اقیانوس باشه… با Gym  و استخر ….پونزدهِ جون، ساعتِ چار  پنجِ عصر می رسم… الانم دارم می رم ساري دیدن مامان اینا و فک و فامیل و خداحافظی و از این داستانا… برگشتم دوباره بِهِتون زنگ می زنم… خداحافظ!

قطع می کند.

 

 

اشکان : دارین می رین ونکوور؟

شقایق : بله؟

اشکان : ونکوورِ کانادا… دارین می رین اون جا؟

شقایق : پس شما این جا نشسته ین مردمو استراقِ سمع می کنین؟…

سکوت.

شقایق : ولی یادم نمی آد اسم ي از ونکوور برده باشم…

اشکان آکورد می زند.

اشکان : خیابونِ وِست جورجیا، پنجره ي رو به اقیانوس، خیابون رابسون… اون هتلِ صد و پنجاه ساله ي قدیمی، اتوبوسِ دریایی، که تو رو با ماشین می بره تا جزیره ي ویکتوریا… بوچاردگاردن…

شقایق : شما اون جا بودین!؟ من سفرِ اولمه… در واقع لندینگه…

اشکان : یه وقتایی آرزو داشتم برم اون جا… با کسي که دوست ش داشتم…

اشکان به جای جواب ، ترانه ی Hello  ی لایون ریچی را می خواند . دستش به سمت تلفن همراه می رود .

 

شقایق :  اوا . فکر کردم موبایل مه…

صداي زنگِ تلفنِ همراه

 

شقایق :  الو… میترا… بابا کچلم کردن این مشتریات بس که زنگ زدن… یکی ش همین نیر… همین که اسم خودشو گذاشته ساري گلین!… یعنی چی؟ یعنی عروسِ ساري؟… عروسِ زرد؟…معنی داره عروسِ زرد؟ یعنی خودش زرده یا لباس ش؟… آهان… پس منظورش خورشیده…ببین، حالا هر کوفتی هست، یه زنگ بِهِش بزن… خیلی نگرانه بیچاره… عکساي عروسیِ منوسامانو نشونش بده، بگو اینا که لیلی و مجنون بودن آخرش شدن این، شما که جاي خوددارین!… هنوز راه نیفتادم… یه مسافر کم داره این شوفره… تا جنساش جور نشه راه نمیافته… واسه من که خوبه… هر چی دیرتر مامانو ببینم بهتره… دلشوره دارم میترا… نمی تونم هِلِک  هِلِک برم درِ خونه ش بگم: هِلّو مامی! من و سامان جدا شدیم و دارم می رم کانادا…براي همیشه… کاش تو… یه پیش  درآمدي چیزي براش می اومدي… چه می دونم چه جوري… یه جوري گوشی دست ش می اومد اوضاع من و سامان کیشمیشیه… آخه اون کثافت خوب بلد بود جلو مامان اینا نقشِ عاشقِ دلخسته رو بازي کنه… اون قدر خوب که بعضی وقتا خودم م باورم می شد دوستم داره…

با بغض.

 

شقایق : آخه… میترا… چرا این جوري شد؟… ببین بعدا بِهِت زنگ می زنم…

تلفن را قطع می کند و نفس عمیقی می کشد . اشکان ترانه ی My Way  می خواند .

 

شقایق : آخ… فرانک سیناترا… عاشق شم… شعرش… یه جورایی خیلی پر معنیه…

تلخ.

 

شقایق  : می فهمی چی می گه؟ یا فقط می خونی ش؟

اشکان بی پاسخ می نوازد، شقایق در خود فرو رفته وغمگین شماره اي می گیرد.

 

شقایق :  الو… هما… چه طوري دختر؟… هنوز راه نیفتادم… هما… چه خوب شد که هستی… ترسیدم… حالم بده هما… خیلی بد… احساس تنهایی و بی کسی داره خفه م می کنه… آره دیگه آقا بالاسر ندارم، ک ي نیست مدام بِهِم امر و نهی کنه و بکن  نکن راه بندازه… کسی نیست مدام غر بزنه فُکُلاتو بکن تو و لچکتو بکش جلو… اما… کس ي هم نیست شبایی که از ترسِ تاریکی خوابت نمی بره دستشو بگیري تا خاطر جمع بشی یکی هست، یکی که پشت و پناهته… یکی که می تونی بِهِش تکیه کنی… یکی که گاهی وقتا- حتّا به دروغ بگه دوستت داره… هما… هما… هما… من می ترسم… من خیلی می ترسم… الو… الو… الو…

ارتباط قطع شده است اشکان نگاهی به او می اندازد و گیتارش را کناري می گذارد.

 

اشکان: فرانک سیناترا می خونه…

موسیقی ، پیانو به آرامی My Way  را می نوازد .

 

اشکان : این جا/ آخرِ خطّه/ من رو به روي/ پرده ي آخر/ رفیقِ خوب م/ بشنو از قلبم/ تنها گواهِ/ هر چی که می گم/ زندگی رو/ با غم و شادي ش/ حبس و آزاديش/ تجربه کردم/ وقتایی بوده/ لقمه برداشتم/ گُنده تر از دهنم/ نه پس زدم، نه جا زدم/ نه ترسیدم/ گفتم این منم!/ روزایی همه ش غصه بود و غم/ روزایی پر از عشق بود و خنده/ امروز نیگا کن/ دلِ کوچیکم از همه کنده! / اما/ من همیشه/ راهمو رفتم/ پشیمونی/ آره خُب/ منم داشتم/ ولی باید/ دل به دریا زد/ وقتی می دونی/ نمی شه برگشت/ نباید بی خود/ هی دست و پا زد/ هر گوشه ي راه/ چاله و چاه داشت/ هر روزِ تازه ش/ حسرت و آه داشت/ اما/ من همیشه/ راهمو رفتم…

شقایق به تلخی می گرید. صداي راننده می آید که ساري! حرکت! ساري! حرکت شقایق اشک هایش را پاك می کند، نگاه ي به اشکان می اندازد، جلو می رود تا اسکناسي داخلِ کلاهِ اشکان بیندازد.

 

اشکان : این دفه رو مهمونِ من…

شقایق می رود. اشکان گیتارش را بر می دارد و موسیقی ساري گلین را می نوازد

 

 

ترانه ي : ساري گلین / ترانه سرا : جمشید ارجمند / موسیقی : محلّیِ آذريارمنی

دامن کشان / ساقیِ مِی خواران / از کنارِ یاران / مست و گیسوافشان

می گریزد / بر جامِ مِی / از شرنگِ دوري / بر غمِ مهجوري

چون شرابی جوشان / مِی بریزد /دارم قلبی لرزان / به رهش

دیده شد نگران / ساقی مِی خواران / از کنارِ یاران / مست و گیسوافشان

می گریزد / آزرده دل از جفاي یاري / بی وفا دلداري ماهِ

افسونکاري / شب نخفتم…