گفتوگو بابک حمیدیان بخش دوم

توسط tolofilmblog در فیلمسازی بدون دیدگاه

گفت و گو محمود گبرلو در برنامه هفت با بابک حمیدیان
بخش دوم

 

چقدر در ایفای یک نقش تحقیق و پژوهش می کنید . مثلا شخصیت هایی را که در چ یا هیس یا پنجاه قدم آخر ایفا کردید . چه قدر آن ها را می شناختید ؟

به هر حال من در دانشگاه تئاتر خوانده ام . اولین نمایشی هم که کار کردم ، نمایش سیاه ها بود . من نسل سوم بازیگران نمایش سیاه ها هستم . حامد محمد طاهری کارگردان آن نمایش ، آنجا بود که پارتینور کردن – به معنای جزئی نگری کردن و یادداشت برداری های روزانه برای ورود به هر نقش – را به ما یاد داد و هم زمان در دانشگاه ، این آموخته ها در من پخته تر شد . در من عادت به پژوهش و مطالعه راجع به هر نقشی که قرار است بازی کنم ، یک عادت دیرین است . نقش کوتاه و بلند هم ندارد ، هم در پنجاه قدم آخر ، هم در فیلم چ و هم در فیلم هیس . برای بازی در این فیلم چند دادگاه معتبر و تلخ را از نزدیک دیدیم . من یک یادداشت هایی بر می داشتم یک یادداشت های روزانه ای هم دارم که امیدوارم مثل رومن گاری یک روزی ، جایی در خفا ، کشف شود و آدم آن را بخوانند . هیچ وقت نمی گویم چه چیزی نوشته ام و کجا گذاشتمشان .

 

 

امشب مخاطب هفت ، به پنج فیلم شما ( قدمگاه ، رسیمان بازی ، بی پولی ، هیس و چ ) رای داده اند . درباره این فیلم ها چه حسی دارید ؟

اکتاویو پاژ شاعر بزرگ یک جمله معروف دارد که می گوید : شهرهای من مثل بچه هایم هستند . خیلی از آرتیست ها در طول تاریخ از هنرمندان تجسمی گرفته تا سینماگران ، آثارشان را مثل بچه های شان می دانند .

 

شما هم همین طور هستید ؟

نه ، فعلا سن ام قد نمی دهد که بگویم آثارم مثل بچه هایم هستند ، ولی هر پنج فیلم انتخابی شما را دوست دارم و جزو آثار شاخص من هستند . ریسمان باز به هر حال تجربه ای بود که اولین جایزه بازیگری ام در سینما را برای بازی در آن فیلم گرفتم . تجربه خیلی شیرینی بود .

 

از احساس تان به قدمگاه بگویید و همکاری با محمد مهدی عسگرپور

مادر من از یک زمانی وقتی دید بچه اش وارد عرصه حرفه ای می شود ، یک بخش هایی از روزنامه ها روی صفحات کاغذ می چسباند ، این روزها را دیرور داشتم در خانه ورق می زدم . فکر نمی کردم اینجا قرار باشد درباره قدمگاه حرف بزنم . قدمگاه در زندگی کاری من خاطره ای دوردست ولی شریفی دارد . آن فیلم برای یک بازیگر جوان ، یک معرفی خوش آهنگ و خوش لحن بود . در آن فیلم هم بچه سال هستم ، هم هیجان زده هستم و هم انگار ترسیده ام ! به نظرم در قدمگاه تا حد زیادی از روی غریزه ام رفتار کردم . از آن فیلم یک خاطر خیلی دلپذیری دارم .

وقتی که بار و بنه را بستم و از دفتر آقای تخت کشیان عزیر در خیابان ولیعصر بیرون آمدم که به سمت نطنز برویم ، یک مرتبه دیدم که آقای کیانیان از همان کوچه ای بیرون آمدم که به سمت  نطنز برویم ، یک مرتبه دیدم که آقای کیانیان از همان کوچه ای که دفتر واقع شده بود ، بیرون آمد و من نمی دانستم که ایشان قرار است در این فیلم بازی کند . من پریدم جلوی آقای کیانیان نمی دانستم که ایشان قرار است در این فیلم بازی کند . من پریدم جلوی آقای کیانیان و گفتم سلام آقای کیانیان ، من دانشجوی تئاتر هستم . من این تئاترها را کار کرده ام . الان هم در فیلم قدمگاه قرار است نقش اصلی را بازی کنم .

دست شما درد نکند ، یک توصیه ای چیزی ! آقای کیانیان به من گفت : من هم قرار است در این فیلم باشم . خداحافظ ! او آن روز عجله داشت و رفت . از عرض خیابان که داشت رد می شد ، من اصلا باورم نمی شد ! مگر می شود ؟ پس چرا من خبر نداشتم از حضور رضا کیانیان . آن موقع برای من خیلی دلپذیر بود و بعدتر هم چند فیلم دیگر با ایشان کار کردم و در همکاری های مشترکمان ، او را بارها سوال پیچ کردم و او هم همیشه سوالات من را جواب داد و همیشه به من توصیه کرد…

 

 

این ارتباط داشتن و گفتگو کردن بین بازیگران دو نسل چه قدر مفید می تواند باشد ؟

برای نسل جدیدتر قطعا مهمتر است . به نظرم می آید من هم اطلاعات نصفه و نیمه ای داشتم ، دوست داشتم راجع به کتاب هایی که خواندم با آقای کیانیان حرف بزنم ، این که آقا من دوست دارم بروم و سوپراستار شوم و همه نقش های اصلی را بازی کنم. بعدها در فیلم زاگرس وقتی باز با هم هم بازی شدیم ، یک مقدار دمغ بودم و آقای کیانیان این را دید .

 

به چه علت ؟

راستش از اتفاقاتی که برایم نمی افتاد ! این را دوست دارم بگویم چون این روزها مواجه می شوم با چه های جوان تری که در دانشگاه تئاتر می خوانند یا در آموزشگاه ها ، و قرار است در آینده آرام آرام بیایند به سمت کارهای حرفه ای . آن روزها دمغ بودم از این بابت که قدمگاه هنوز اکران نشده بود و طبل بزرگ زیر پای چب را هم کسی به آن صورت ندیده بود . به آقای کیانیان گفتم پس چه شد آقا ؟ به من گفتید آن طور که شروع کرده ای ، همه چیز خوب پیش می رود .

الان این جا اتفاقی برای من نیفتاده است . من این همه سال است دارم کار می کنم و … آن زمان فکر می کردم این همه سال است ! دو سه سال هم بیشتر نبود که گذشته بود . آن جا رضا کیانیان آرامم کرد و به من یادآوری کرد که تو منشی که تو باید آن را انتخاب کنی و گونه ای از بازیگری که قرار است دنبال اش کنی ، با انتظارات امروز تو همخوان نیست . واژه سوپراستاری را استفاده نمی کنم . آنجا آقای کیانیان به من یاد آور شد که تو هرگز قرار نیست کار بازیگری ات را در آن مدیوم انجام بدهی . و این یک درس بزرگ برای من بود . و خوشحالم در برنامه اختصاصی راجع به سینما این را دارم می گویم که آقای کیانیان عزیز ، من مدیون هر آن چیزی هستم که به من آموختید .

گفتوگو بابک حمیدیان بخش دوم

 

 

این رابطه بین بازیگر قدیمی و بازیگر جوان می تواند یک رابطه الگو باشد . الان وضعیت بازیگرانی که جوان هستند و علاقه مند به پیشرفت چگونه می بینید ؟

خیلی نمی توان همه را در یک کفه گذاشت ، من یک نقد اساسی به محصولاتی دارم که اکران نمی شوند و در مارکت ها به فروش می رسند . صادق اگر باشیم که اصلا جهان بازیگری در آن گوه فیلم ها قابل قضاوت نیست . یعنی بازیگری شوخی بردار نیست . تعارف هم نداریم . ولی در نسل من ، آن بخشی که دارند آرام آرام سینما را دست می گیرند و جلو می برند ، واقعا خوب هستند . اگر الان بخواهم نام ببرم ، ممکن است نام جند نفر را از قلم بیندازم .

 

 

می توانیم بگوییم که با بازیگران نسل جدید سینمای ما ، یک اتفاق نو در سینما و در بازیگری رخ می دهد ؟

بله ، چون به نظرم حال این نسل ، حال بدی نیست . و با اتفاقاتی که تازه دمیده شد و خون تازه ای که به جریان سینمایی ما تزریق شد ، به نظر می آید که هم حال فیلمسازها خوب است و هم حال بازیگران . حال فیلمنامه نویسان هم خوب است . و من امیدوارم ، من همواره می گویم و الان هم دوست دارم بگویم که ما نه کمبود فیلمنامه داریم ، نه کمبود فیلمبردار داریم و نه کمبود بازیگر .

ما به لحاظ تکنیکال شاید عقب باشیم ولی به لحاظ تکنیکال در این مملکت جدایی نادر از سیمین ساخته می شود که هیچ اتفاق تکنیکالی در آن نمی افتد و یک اتفاق کاملا انسانی در آن می افتد . ولی متاسفانه و متاسفانه یک فیلم در این مملکت ساخته می شود . به نام سگ های پوشالی که انسان یک مرتبه بهت زده می شود ، برای این که سگ های پوشالی با نام اصلی با بازی داستنی هافمن ساخته شده است . من بعید می دانم در واژگان ادب فارسی برای اسم یک فیلم ما واژه کم داشته باشیم که اسم یک فیلم بشود سگ های پوشالی . به خاطر همین می خواهم بگویم که قضاوت کردن کمی سخت است . ولی در کل ، حال ما خوب تر و خوب تر و خوب تر می شود .

 

بله ، به شرط این که حال خوب را بتوانند ، درک کنند ، از آن استقبال کنند و تقویت اش کنند .

بله . به شرطی که این حرف بری ها کم شود .

حرف بری ها ؟

بله ، این واژه ای است که دغدغه ها این روزهای من است . من چهار ، پنج هفته پیش در جشن دوستان زحمت کش و درجه یک خودم در انجمن دستیاران کارگردان دعوت شدم . متاسفانه تهران نبودم و نتوانستم در جشن حضور پیدا کنم . تلفنی البته به آن ها تبریک گفتم . بخشی از حال خوب ما بازیگران ، اگر پرکار باشیم در طول سال و یا اگر باشیم . به حال خوب دستیاران یک و برنامه ریزان سینمای ایران بر می گردد . من با خیلی از آن دوست هستم . در مورد بعضی ها ، بی دلیل در لیست سیاه شان هستم . که تاثیرشان را در طول سال می بینیم ، حتی گاه با کارگردانی ، به دفترش می روم و گپ می زنم و به یک باره می بینم که اخباری منتشر می شود که بازیگر دیگری جایگزین من شده است ، چون تیم کارگردانی آن فیلم تغییر کرده و …

 

ادامه دارد…