گفتوگو با اکبر عبدی
11
دسامبر

 

ذوق بازیگری از درون بازیگر می آید

مرد هزار چهره بازیگری در سینمای ایران ،گرچه خودش زیاد این لقب ها نمی پسند اما کسی نیست که بگوید اطلاق این لقب به او ، رنگ و بویی از اغراق دارد . بازیگر محبوب سینما و تلویزیون کشورمان در این گفت و گو درباره چگونگی نقش آفرینی اش در فیلم های مختلف سینمایی ، شاخصه های همکاری او با فیلسمازان متفاوتی که عیار بازیگری او را کشف کرده اند و جلا بخشیده اند و … صحبت کرده است . عبدی ، به این نکته اشاره کرده است که بازیگر ، آینه جامعه است .این که او بسیاری از نقش هایش را بر اساس مشاهدات اجتماعی اش ترسیم کرده و ارتباط با مردم نقش مهمی در رقم خوردن نقش های ماندگار او داشته است .

 

اکبر عبدی : مرد هزار چهره سینمای ایران . نسبت به این لقب چه حسی دارید ؟

این اصطلاحی است که دوستان در مورد من به کار می برند و شما هم این لطف را دارید که ممنون هستم و از این بابت خوشحالم ، اما واقعا مرد هزارچهره که نمی شود به من گفت. من همیشه در بازیگری اینگونه می پسندیدم که نقش های متفاوت را بپذیرم تا کارهایم به هم شباهت نداشته باشد .

 

تا 53 ، 54 سالگی ، در حدود 120 فیلم بازی کرده اید و بازی های ماندگاری را خلق کرده اید . این کارنامه چه دستاوردی برای شما به همراه داشته است ؟

همیشه در حال یاد گرفتن بوده ام و این بزرگترین دستاورد بازیگری برای من است. ( مقالات آموزش بازیگری را جدی بگیرید ) در هر کاری ، اگر آدم یک خط هم یاد گرفته باشد . به دردش می خورد و می تواند در زندگی از آن استفاده کند یا استفاده برساند . حتما باید همینطور باشد و این تجربه باید انتقال پیدا کند . حالا یا به وسیله کارکردن یا آموزش دادن این را هم بگویم که من این را که مثلا خودم معلم بشوم و بخوام سر کلاس بروم و به آدم ها درس بدهم ، اصلا صحیح نمی دانم و می توانم بگویم که حتی درآمدش را هم حلال نمی دانم ….

 

ولی بعضی آرتیست ها هم که چهره اند و در سینما بازی می کنند ، می توانند معلم های خوبی باشند ؟

بله می تواند ، اما با کار خودش . به عنوام مثال خود من سواد آکادمیک بازیگری را ندارم و نمی توانم بازگری را روی کاغذ درس بدهم . ممکن است کسی با دیدن بازی من به یک نکته برسد اما من معلم نیستم که چیزی را در یک کلاس به کسی بیاموزم . انتقال تجربه در کلاس درس وقتی درست است که بازیگر ، معلم باشد . حتی ممکن است سواد و تجربه داشته باشد ، اما معلم نباشد . او هم نمی تواند کار خودش را درست انجام بدهد . اما بعضی ها معلم خوبی هستند . مثلا ما مرحوم سمندریان یا استاد مودبیان را داشته ایم که صرف نظر از آرتیست بودن ، معلم های خوبی هم بودند .

 

یکی از ویژگی هایی که شما دارید و همه کارشناسان بر آن اتفاق نظر دارند ، ارتباط خوب شما با جامعه است . درست است که شاخصه های شخصیت های مختلف را از طریق ارتباط با مردم به دست می آورید ؟

بله . به نظرم نظر کاملا درستی است . ما وقتی بازی می کنیم ، آینه مردم جامعه هستیم . باید جست و جو کرد و مردم را در جامعه پیدا کرد . یکی از مشکلات ما این است که همیشه کم می بینیم . کم گوش می کنیم .

 

 

یعنی کمتر بین مردم هستیم ؟

کلا مردم اینگونه اند . کم می بینند و کم گوش می کنند و بیشتر حرف می زنند ! البته من همیشه سعی کرده ام که اینگونه نباشم . یک آرتیست ، مخصوصا اگر بازیگر ، کاریکاتوریست ، شاعر و عکاس است ، باید خوب ببیند ، خوب بشنود و زیاد هم ببیند و بشنود چون در هنرش ، به درد می خورد و اصلا هنر او یعنی درست نشان دادن جامعه به خود جامعه . من حتی به خاطر دارم در اوائل بازیگری ام هم کاراکترها را از اطرافیانم می گرفتم . مثلا در بازم مدرسه ام دیر شد به خاطر دارم که در تئاتر شهر ، داشتیم یک نمایش کار می کردیم که دوستان سازنده آن سریال نمایشی کودک آمدند و با آقای افضلی کارگردان آن نمایش صحبت کردند .

یکی از بچه ها در پارک من را دید و به من گفت : اکبر گامبو ! پدرش او را دعوا کرد . گفتم چرا دعوایش می کنی ! گفت : به این دلیل که به شما بی تربیتی کرد و گفت گامبو ! به او گفتم : گامبو بی تربیتی نیست . من که لاغر نیستم ، من چاقم ! او که چیز بدی نگفت ، نظرش را داد ! او اتفاقا پسر شیرین و بامزه ای بود و من ، راه رفتن و هول و ولاداشتن در آن سریال را از شخصیت او گرفتم .

گفتوگو با اکبر عبدی

 

شما هفتاد فیلم سینمایی و نزدیک به پنجاه سریال تلویزیونی بازی کرده اید که بیشتر آن ها تیپ ها و شخصیت های متفاوتی هستند و کمتر نقش و بازی تکراری از شما دیده ایم.

این اتفاق در کارنامه پر حجم شما چگونه رخ داده است ؟

قطعا در این اتفاق من به تنهایی نقش نداشته ام و وجود کارگردان و نویسنده فیلمنامه خیلی مهم بوده است . یک کارگردان داریم که لقمه جویده شده می خواهد و دل ریسک کردن را ندارد که بخواهد از من ، چهره جدیدی رو کند . حالا شاید به دلیل ریسک نکردن روی سرمایه گذاری باشد یا مسائل دیگر . اما یک کارگردان هست که اهل ریسک و تجربه کردن است . اتفاقق پسر مرحوم ملاقلی پور که نسبت فامیلی هم با من دارد  . اینگونه بود و من را خیلی خوب مهار کرد . او دائم از من می خواست که بازی نکنم و برای بازیگر سخت ترین کار این است که بازی نکند و زندگی بکند . و سخت تر از این ، آنجاست که یک بازیگر خودش را بازی نکند و به هیچ وجه ادا در نیاورد .

 

و بخش عمده ای از موفقیت شما از باورپذیر کردن نقش های مختلف به دست آمده است ؟

بله ، به نظر خودم دلیل موفقیت ام در بازیگری این بوده که تیپ با تبدیل به کاراکتر کرده ام و آن را قابل باور ساخته ام . در خوابم می آد با این که نقش یک پیرزن را بازی می کردم ، این اتفاق واقعا برای من افتاد و در فضای خارج از فیلمبرداری ، یک نفر تصور کرده بود من یک پیرزن هستم !

 

منکر نقش بالای کارگردان و فیلمنامه نویس و سایر عوامل مثل چهره پرداز و  .. نیستم . اما می خواهم بدانم اکبر عبدی چگونه این قدر دقیق به شناخت کاراکترهای مختلف می رسد ؟

این دست خود بازیگر نیست . نمی توانم بگویم آگاهانه این اتفاق می افتد . شاید بتوانم بگویم که این شاخت از درون بازیگر وارد نقش می شود . شاید از کودک درون شان می آید  . کلید اصلی این قضیه دست خداوند است . این ذوق و هنر باید در ذات آدم باشد . اتفاقا بحثی که من سر کلاس های بازیگری دارم ، یک وجه ار آن به همین برخورداری از استعداد و تقویت آن بر می گردد . این که بگوییم برویم این بچه شر و شیطان را که درس اش را نمی خواند و دائم در حال مردم آزاری است ، در یک کلاس بازیگری اسم نویسی کنیم تا از دست اش خلاص شویم ، دلیل نمی شود که او بازیگر خوبی بشود و اصلا بازیگر بشود . بعضی از پدر و مادرها واقعا اینگونه فکر می کنند .

با خودشان می گویند حالا برویم اسم این بچه را در یک کلاس بازیگری بنویسیم ، فوقش اکبر عبدی نمی شود ، اما بازیگر می شود که … ، خب این غلط است . آنها اول باید ببینند فرزندشان استعداد بازیگری دارد یا نه . اما من وقتی یک نقش را می خواهم بازی کنم ، علاوه بر این که سعی می کنم آن نقش را خوب بشناسم ، قبل از این که فیلمبرداری شروع شود ، مدتی با آن نقش زندگی می کنم . یعنی آن را در زندگی واقعی بازی می کنم . وقتی به می گویند نقش یک نجار با قصاب را بازی کن ، من که نجار یا قصاب نیستم ،  اما باید سعی کنم در راه رفتن ، نشستن ، حرف زدن … آنقدر ادای او را درست در بیاورم که مخاطب من را خارج از اکبر عبدی بازیگر ، بپذیرد .

البته همان طور که شما گفتید این تلاشی است که مربوط به خودم است اما دیگران هم در خلق کاراکتر من در فیلم های مختلف نقش دارند . همیشه گفته ام که از استاد منوچهر اسماعیلی تشکر می کنم و دست ایشان را می بوسم . نقش من در فیلم مادر مدیون دوبله درخشان ایشان بود . همین طور استادان دیگری مثل ناصر طهماسب ، منوچهر والی زاده ، حسین عرفانی و دیگران .یا استاد عبدالله اسکندری که همه جور به گردن من حق دارد .

 

کارگردان ها چه قدر در اکبر عبدی شدن به شما کمک کرده اند ؟

کارگردان ها ، نقش عمده ای در شناخت توانایی من و موفق شدن من داشته اند . مرحوم حاتمی و استاد مهرجویی سرآمد آنهایی هستند که با آنها کار کرده ام . ما کارگردان داریم که خودش را بازیگری را بلد نیست اما خیلی ظریف تفاوت بین بازی کردن با زندگی کردن را می فهمد . من با کارگردان های زیادی بازی کرده ام . برخی از آنها اینگونه بوده اند و برخی هم مسلط به دانش بازیگری . با برخی از فیلمسازان هم فرصت دست نداد کار کنم اما همیشه از آنها انرژی های خوبی گرفته ام . با استاد بیضایی فیلمی بازی نکردم ام این افتخار را داشته ام که 50 دقیقه جلوی دوربین او تست دادم و برایش بداهه بازی کردم.

سالی که می خواست فیلم چه کسی رئیس را کشت ؟ را بسازد . او بعد از آن یک مصاحبه کرد و گفت که عبدی ، بازیگری است که فقط 15 درصدش کشف شده است . جمله ای که خیلی روی من تاثیر گذاشت . یا اخیرا جناب کیارستمی یکی از فیلم های به نمایش در نیامده من را دیده بود و از بازی من در آن تعریف کرده بود . یا مثلا مرحوم سمندریان که به شاگردانش گفته بود که عبدی ، نمونه ای از بازیگران زنی سینمای ما ست که بازیگر به دنیا آمده . او وقتی در قید حیات بود ، به خودم من هم گفته بود که دوست دارد یک همکاری مشترک با هم داشته باشیم . این واقعا افتخاری برای من است که بزرگان اینگونه درباره من فکر می کنند.

 

یکی از شخصیت هایی که در ایفای آن متبحر هستید و هر دفعه هم متقاوت تر از دیگری ایفایش می کنید ، شخصیت زن ها در برخی فیلم هاست ، که از آدم برفی شروع شد تا خوابم می آد و خواب زده ها ادامه یافت ، علت بازی با اکبر عبدی در این نقش ها چیست ؟

شاید علت اش این باشد که بازیگر زن در برخی مقاطع سنی کم داریم و بیشتر بازیگران خوب ما در سن و سال بالا ، از دنیا رفته اند .

 

چگونه مختصات این نقش ها را می شناسید و به دست می آورید ؟

من نمونه این شخصیت ها را در زندگی دیده ام و با آن ها برخورد داشته ام . مثلا پیرزن فیلم خوابم می آد نزدیک به شخصیت مادر یا خاله های من است . یا نظیر دو زنی که در خواب زده ها بازی کردم ، از نزدیک دیده ام . البته گاهی کارگردان یا نویسنده ، شناسنامه دقیقی از کاراکتر را دست بازیگرش می دهد و گاهی بازیگر به ایجاد این شناسنامه کمک می کند . من حتما تلاش می کنم تا این اتفاق بیفتد تا برای ایفای  یک شخصیت متفاوت ، دست باز شد .

اکبر عبدی بخش دوم

یعنی به خاطر اینکه شخصیت را کامل بشناسید ، سعی می کنید هویت کاملی به آن بدهید یا هویت ترسیم شده اش را کامل کنید ؟

دقیقا . من تا او را نشناسم نمی توانم نقش اش را درست بازی کنم .

 

با این تلاشی که برای در آوردن بازی خودتان می کنید ، بازیگری که مقابل شما هستند ، در بازی با شما چه قدر راحت هستند ؟

به نظر من به آنها هم کمک می شود . من وقتی درست سرجای خودم قرار بگیرم ، ری اشکن آن ها هم نسبت به من در جای خودش قرار می گیرد و اگر پارتنر نزدیک  من هستند ، کمک می شود که واکنش آن ها نسبت به کار من و بازی من ، طبیعی تر شود . به خاطر دارم رضا عطاران در خوابم می آد به من می گفت که وقتی من با گریم جلوی دوربین آماده بازی در یک صحنه می شوم ، او یک دقیقه محو من می شود که واقعا اکبر عبدی هستم یا مادر کاراکتری که او نقش اش را ایفا می کند !

 

 

مردم به فیلم های شما رای داده اند . از هر کدام از بزرگانی که با آنها کار کرده اید یک شاخصه بگویید . علی حاتمی برای مادر ، داریوش مهرجویی برای اجاره نشین ها ، فریدون جیرانی برای خواب زده ها … ؟

خدا بیامرز علی حاتمی واقعا ما را مثل یک پدر دوست داشت و به ما مثل فرزندش عشق می ورزید . داریوش مهرجویی رفیق بود و یک آدم بسیار شیرین وخنده رو . وقتی من خوب بازی می کردم ، می خندید وقتی هم حرف می زدم ، می خندید . من به او می گفتم ، خدا کند در سینما هم مردم اینگونه که شما می خندید ، بخندند . فریدون جیرانی هم کارگردان ریز بین و خیلی دقیقی است . ممکن است نتواند به جای بازیگر بازی بکند ، اما او از همان طیف کارگردان هایی است که گفتم بازیگری را خیلی ظریف می فهمد .

داوود میرباقری ، داوود میرباقری آدم بسیار صاف و زلالی است و هر مشکلی داشته باشد ، همان جا مشکل را با تو در میان می گذارد و از جمله فیملسازانی است که که جملاتش مخصوص به خودش است و دیالوگ هایش را به هیچ وجه نمی شود عوض کرد . مسعود ده نمکی هم آدم خالص و با اعتماد به نفسی است . هم کارگردانی می کند و هم اجازه می دهد که تو آزادانه خودت را بروز بده . البته او در مجموعه فیلم های اخراجی ها دست ما بازتر بود ولی در رسوایی من یک واو را هم از فیلمنامه جابه جا نکردم چون نقش سختی بود و من نمی توانستم چیزی جای آنچه نوشته شده بگذارم . مثل نوشته های داود میرباقری و خدابیامرز علی حاتمی .

 

کارگردانی بوده که سرکار شما را ناراحت کند ؟

بله حتی با هم درگیر هم شده ایم ! یک روز نور داشت می رفت و برای صورت مرحوم ورشوچی مشکلی پیش آمد . کارگردان گفت این را یک کاری بکنید ،نور دارد می رود ! من از لحن آن کارگردان ناراحت شدم با صدای بلند به او گفتم که این چه طرز حرف زدن است ، شما به دنیا نیامده بودی ، ایشان روی صحنه تئاتر بازی می کرد . به خاطر این بی حرمتی با آن کارگردان که نمی خواهم اسمش را ببرم ، درگیر شدم …

 

ساخت فیلم صنعتی در طلوع فیلم

 

چه پیشنهادی برای موفقیت بازیگران جوان این عرصه دارید ؟

این که با خودشان رو راست و راستگو باشند و اگر بازیگری را در خودشان نمی بینند ، وقت شان را بیهوده تلف نکنند . اولین کسی که می تواند به آدم راست بگوید ، خود آدم است ! ما هر چه قدر هم که بخواهیم از دادگاه ذهنی مان دور شویم ، وقت هایی هست که تنها می شویم و دراز می کشیم ، درگیر آن دادگاه ذهنی هستیم . هر چه قدر هم بخواهیم از دست طبیعت و قانون فرار کنیم ، در دادگاه خودمان گرفتاریم . آن دادگاه ، همیشه با ما است .

پس جوان ها با مراجعه به آن دادگاه باید به این نتیجه برسند که اگر این کاره نیستند ، وقت شان را هدر ندهند و انرژی و استعدادشان را در یک زمینه دیگر امتحان کنند تا شاید به یک فرد درجه یک در آن زمینه بدل شوند . من تراشکاری و قالب سازی خوانده ام و در این حرفه کار هم می کردم و در کنارش ، در بازیگری و تئاتر هم فعال بودم . آن زمان یادم است که با خودم این قرار را گذاشتم که اگر در یکی از این دو زمینه بهتر رشد کردم ، واز آن یکی جلو زدم . در همان حرفه کارم را ادامه بدهم و می دانستم اگر بخواهم هر دو کار را با هم جلو ببرم و به یک اندازه برای هر دو انرژی بگذارم ، ممکن است در وسط راه ، ببرم و نه به این برسم و نه به آن . هم بخودم ظلم کرده ام و هم به اطرافیان ام .

 

پایان.