گفتگو مهران احمدی بخش سوم

توسط tolofilmblog در فیلمسازی بدون دیدگاه

گفت و گوی محمود گبربو با مهران احمدی در قاب هفت
بخش سوم

 

به همین دلیل هم فیلم توانست با مردم ارتباط برقرار کند؟

بله و اصولا فکر می کنم راز موفقیت این فیلم همین است . یعنی بدون استفاده از عناصر معمول جذب مخاطب مردم را جذب سالن های سینما کرده و این به دلیل همان ارتباط دلی با مخاطب است . فقط وقتی این اتفاق می افتد که ما با مردم صادقانه برخورد کنیم . یعنی همان تعریفی که در بازیگری هم وجود دارد . اگر بازیگر راست بگوید و بازی اش از دل جامعه و روابط واقعی بیاید ، مردم را پس نمی زند . لحظه ای مخاطب از بازی یک بازیگر پس می زند که بازیگر ، به او دروغ بگوید . اما اگر صداقت داشته باشیم ، هنر ما زاییده یک عنصر شگفت انگیز خواهد بود که آن واقعیت محض است.

اگر بخواهیم هنرمند باشیم و هنرمند بمانیم . باید راست بگوییم و تا وقتی اینگونه باشیم ، مردم هم ما و هم کار ما را دوست دارند . من دوبار با مردم این فیلم را دیدم و احساس می کنم که فیلم تاثیر خودش را برمردم گذاشته است آنها حتی با ریتم کند بخش هایی از فیلم که به ذات فیلم بر می گردد و بحث انتظار بر می گردد ، ارتباط برقرار می کنند . در یکی از دوباری که فیلم را با مردم دیدم ، خانواده شهدا و 143 مادر شهید بیننده آن بودند و آنها با شور و حرارتی خاص ، با فیلم و قصه آن ارتباط برقرار کردند .

 

 

و در آوردن این فضا با توجه به صحبت های شما کار ساده ای نیست . این در حالی است که برخی معتقدند که فیلمساز صرفا یک تکنسین است و بر اساس یک قاعده تکنیکی تعریف شده ، یک اثر را خلق می کند پس خیلی نیاز نیست که تو با هر اثر هنری ارتباط دلی برقرار کنی ! تصوری که متضاد با صحبت شماست و شاید در هالیوود هم این اتفاق رخ دهد.

یعنی آنها بگویند که ما تکنسین سینما هستیم ، سعی می کنیم فیلمنامه را درست بنویسیم ، قهرمان و ضدقهرمان و گره های داستان را درست طراحی کنیم و آنگاه ، تماشاگر خود گره خود با اثر ارتباط برقرار خواهد کرد ؟

بله البته آن هم یک شیوه فیلمسازی است که من خیلی به آن قائل نیستم . اگر آن شیوه حقیقی باشد ، پس خلاقیت کجا می رود ، ذات هنر ، به نو به نو شدن است که جذاب و اثر گذار است . اگر قرار باشد ما مهندسی وار و خشک در مورد بازیگری یا کارگردانی بحث کنیم ، مجالی برای سخن درباره خلاقیت در اثر هنری وجود نخواهد داشت . ما بسیاری از چیزها را با خود آگاهمان درک می کنیم و وقتی جلوی دوربین می رویم ، اتفاقی در ناخودآگاه ما رخ می دهد و این هدیه های خداوندی است که برای یک کاگردان یا بازیگر ، سبب می شود که او به نقطه اوج برسد .

 

پیش تر لهجه ها و گویش های مختلف ، از مازندرانی و لری و همدانی و نیشابوری تا ترکی استانبولی و …را در فیلم های مختلف از شما شنیده ایم.

از ادای لهجه کرانی در شیار 143 بگویید .

رسیدن به لهجه ، محصول 20 روز تا یک ماه تمرین با آقای شادمانی بود که خیلی به من کمک کرد . اما ذات لهجه مربوط می شود به این که من بازیگر بتوانم در محیط قرار بگیرم تا هم لهجه و هم فرهنگ و آداب و رسوم بومی را دریابم . در واقع لهجه ، مرحله آخر این فرآیند است .

 

یعنی تنها نمی توان با کمک یک مشاور لهجه به جایی رسید و بازیگر باید به درون مردم برود . یعنی به نظر شما ، آشنایی با فرهنگ بومی ، خیلی مهم تر از ادای یک لهجه است ؟

قطعا ، من مدت ها قبل از شروع کارم در این فیلم ، در کرمان حضور داشتم و با کارگران مس سرچشمه می نشستم ، بلند می شدم ، ناهار می خوردم و زندگی می کردم . من در کارهای دیگر هم اینگونه عمل می کردم . مثلا 15 روز قبل از شروع پایتخت دو ، در شیرگاه لباس های سریال را پوشیدم و به میان مردم رفتم . یا در فیلم آدم که نیشابوری حرف می زدم ، اینگونه عمل کردم . باید در میان مردم بود و با آنها راه رفت . با ماشین شاسی بلند ، نمی شود یک نقش را پیدا کرد . اگر اینگونه باشد ، کار من به یک تقلید صرف می ماند . همان اجرای باسمه ای یا اجرای مهندسی وار و بی روح.

 

پس ریشه ایفای باورپذیر نقش ها توسط شما ، به همین تلاش برای شناخت آدم ها بر می گردد . حال چه سریال آوای باران و نقش شکیب باشد و چه فیلمی مثل سیزده 59 و … ؟

بله ، در سیزده 59 ، من به واسطه یکی از اقوام دینی ، مدتی به آسایشگاه صدر رفتم و با جانبازهای عزیزمون نشست و برخاست داشتم . در بازیگری ، مشاهده برای من در اولویت قرار دارد تا کنون هیچ نقشی را بدون شناخت ، ایفا نکرده ام . حتی اگر نقش من ، کلاژ چند شخصیت باشد.

مهران احمدی2

 

از فیلم های متقاوت شما می توان به فیلم هیچ و آلزایمر اشاره کرد که مردم همه آنها را دوست دارند ؟

بله ، خودم هم هیچ را خیلی دوست دارم و به نظرم بهترین فیلم عبدالرضا کاهانی است . آلزایمر هم به نظرم کار با ارزشی بود که هنگاه ساختنش ، با آقای معتمدی بخث و تحلیل زیادی سر چگونگی در آمدن این نقش داشتیم . در این فیلم برای دومین بار افتخار همکاری با مهدی هاشمی را داشم که فعالیت در کنار او برای هر بازیگری یک کلاس درس است . در واقع هرگاه که با آقای هاشمی پارتنر می شوم ، احساس می کنم که از او بسیار می آموزم.

من اگر بتوانم راه گذشتگان را از مرحوم فنی زاده تا مرحوم شکیبایی ، از آقای انتظامی و هاشمی و پرستویی ، به درستی درک کنم و بتوانم حرمت جایگاه بازیگری را در یابم و آن را برای نسل بعد و بعدتر حفظ کنم ، کار مهمی انجام داده ام . همیشه این نکته را به یاد دارم که بدون اینکه بخواهم شعار بدهم ، به بزرگترم احترام بگذارم تا بزرگ شوم .

 

 

به همین فهرست که نگاه می کنم ، در فیلم های مختلفی ایفای نقش مکل را عهده دار بوده اید . این برای بازیگری در سطح شما ، ناراحت کننده نیست ؟

هرگز و تصور می کنم تاثیر نقش مهم تر از طول نقش است و این شاخصه است که برای من ، نقش را عمیق می کند . من نقش هایم را کیلیویی انتخاب نمی کنم و همه چیز را بر اساس متری که عمق نقش را می سنجد ، در نظر می گیرم . یادم است که در سریال پایتخت ، یک بار به محسن تنابنده گفتم که اگر در حد یک قسمت ، نقش موثری دارم ، هستم اما اگر قرار است فقط حضور داشته باشم ، دوست ندارم در این سریال بازی کنم.

 

تعداد بالای نقش مکمل در کارنامه شما ارتباطی با آن باند و باندبازی که گفتید ، ندارد ؟

نه ، این قضیه به آن ماجرا ارتباط ندارد . من به شکلی بازی می کنم و نقش هایم را انتخاب می کنم که چاره ای جز انتخاب من نداشته باشند !

 

در بخش اول گفت و گو ، گلایه هایی از وضعیت حاکم بر سینمای ما داشتید. اوضاع کلی امروز سینما را با یک نگاه تحلیلی تر ، چگونه ارزیابی می کنید؟

من معتقدم هنوز هم باید امیدوار بود چرا که با امید ، می شود همه چیز را ساخت . هنوز امیدوارم که سینما از تحت لوای دولتی بودن بیرون بیاید . هنوز امیدوارم که اندیشه های مستقل در سینمای ایران روز به روز بیشتر رشد کند . ما چاره ای نداریم برای این که یک سینمای درست ، پویا ، دقیق و درجه یک داشته باشیم ، به سینمای مستقل بها بدهیم اگر می خواهیم از این سینما حمایت کنیم و به آن بودجه بدهیم ، به سینماگر نگوییم چه بساز و چه نساز ! ما باید بابت اندیشه فیلمساز ، به او پول بدهیم . خیلی ها به شیار 143 انگ دولتی بودن و سفارشی بودن را زدند اما من شاهد بودم که آقایان تهیه کننده ، برای این فیلم خانه شان را فروختند و رفتند مستاجر شدند تا بتوانند دستمزد تک تک بچه های گروه را به آنها بدهند . اگر رویکرد حمایتی با این تعریف وجود داشته باشد ، اتفاق های خوبی در سینمای ما می افتد.

به عقیده من نمی شود حمایت دولتی را به کل رد کرد . اگر سیستم دولتی سینما را بفهمد ، درک کند ، قدرت سینما را بشناسد و از آن سو به هنرمند اجازه  دهد که خودش به آن درک و باور لازم برای خلق اثر برسد و فیلم خودش را بسازد ، چرا این حمایت صورت نگیرید . از آن سو ، سینماگر هم باید به این شناخت و فهم برسد تا حمایت ، نتیجه بدهد .

بله و هنرمند اگر درک و فهم نداشته باشد که هنرمند نیست . این شرط اول رسیدن به این جایگاه است و گرنه بدون دستیابی به این شاخه مهم ، نمی توان اسم سینماگر یا هنرمند روی هر فردی گذاشت.