گفت و گو بنی اعتماد بخش2

توسط tolofilmblog در فیلمسازی بدون دیدگاه

گفت و گو محمود گبرلو با رخشان بنی اعتماد در قاب هفت
( بخش دوم)

 

یعنی به کار بردن واژه سیاه نمایی را درباره یک فیلم اجتماعی قبول ندارید ؟

اگر سیاه نمایی به معنای نشان دادن سیاهی به جای سفیدی باشد ، به نظرم کسانی که این اتهام را مطرح می کنند باید استدلال بیاورند که من چه چیز سفیدی را در فیلم خودم ، سیاه نشان می دهم ؟ من تلخی ها را می بینم . سیاهی را می بینم . من ابایی ندارم که بگویم نسبت به دیدن این موقعیت ها حساس هستم . ادعایی هم ندارم و نماینده هیچکس نیستم . من یک تریبون به دست آورده ام و در قبال آن مسئولیت دارم . ممکن است من هر دو سال یک بار یا سه سال یک بار فیلم بسازم . سایر فیلمسازان اجتماعی هم به همین پراکندگی فعالیت می کنند . چون امکانات و پذیرشی که برای فیلم های دیگر فراهم است ، برای فیلم های ما وجود ندارد . در این شرایط ، من به ازای این هر از چند گاه فیلم ساختن ، چرا نباید دقت داشته باشم نگاه خودم را که درست است . برگرفته از دیدن سیاهی ها و تلخی هاست به کار بگیرم؟

 

 

معنای حرف شما این است که دیدن سیاهی با سیاه دیدن متفاوت است ؟

بله ، من هرگز نه تلخ بین هستم ، نه سیاه نگاه می کنم و نه می توانم اتهاماتی که را که در ازای نشان دادن سرنوشت مختوم آدم های از دست رفته به من می زنند ، بپذیرم . تمام کاراکترهایی که در فیلم هایم وجود دارند ، در اوج سختی و سیاهی ، جوهر پاک انسان بودن خود را حفظ می کنند . امید از زاویه من ، این نیست که در مقابل یک پنجره پر نور ، چند نفر با چند شاخه گل سرخ ، لبخند بزنند . این فریب است و پایان تحمیلی برای سرنوشت واقعی آدم ها . این یک نوع فریب و رویافروشی است که من اهل آن نیستم.

برخی معتقدند که اگر یک فیلمساز اجتماعی بخواد عدالت و انصاف را در بیان یک معضل اجتماعی رعایت کند ، باید آن حس دغدغه مند و متعهدانه در اثرش دیده شود . مثلا در ارزیابی فیلم قصه ها برخی منتقدان می گویند ، سرنوشت شخصیت های فیلم های قبلی شما پس از سال ها به تصویر کشیده شده اما این شخصیت ها بعد از این همه سال ، باز هم همان سرنوشت مختوم را دارند . آن ها می گویند این نگاه به عدالت و انصاف نزدیک نیست . چون شاید تعییر و تحولات مثبتی هم برای حداقل برخی شخصیت های فیلم های قبلی شما در جامعه امروز رخ داده باشد که می توانستید آن ها را هم بیان کنید ، اما شخصیت های فیلم شما ، با همان وضع فلاکت بار و حتی بدتر ، به درون این قصه آمده اند تایید می کنید این حرف ها رو ؟

این تصویر و ذهنیت که یک فیلم ، آینه تمام نمای جامع است ، امری کاملا رد شده است و هیچ فیلمی نمی تواند ادعا کند که در درون خودش می تواند آینه تمام یک جامعه باشد . ضمن اینکه قرار نیست برای اینکه بالانس در محتوای یک فیلم به وجود بیاید و کسانی آزرده نشوند ، و از ترس چنین برخوردی ، بخواهم موقعیت دیگری که در قالب این فیلم نمی گنجد را به جای آن موقعیت های کنار هم که برای من اهمیت داشته اند جای بدهم . از آن گذشته ، این را باید بگویم که معنای امید از نظر من چیز دیگری است. اگر هر کدام از شخصیت هایی را که در فیلم قصه ها هستد ، ببینید ، اگر بخواهید سیر منطقی رسیدن به سرنوشت امروز آنها را بررسی کنید ، چیزی که می بینید ، درست است. من که راجع به استثناها نمی خوام فیلم بسازم.

وقتی درباره امروز شخصیت عباس یا شخصیت طوبی یا نوبر حرف می زنم ، همان نگاهی را که در فیلم های قبلی به آن ها داشتم را دنبال کرده ام و به طور منطقی به اینجا رسیده ام . من نرفته ام این شخصیت ها را دوباره بسازم و از قوطی در بیاورم . یا دوباره زنده شان کنم . این ها آدم هایی هستند که من در جامعه ، باز هم با آن ها روبرو هستم . اتفاقا می خواهم بگویم که آن چیزی که برآیند دید من از زندگی این آدم هاست ، در فیلم قصه ها بسیار تلطیف شده تر نشان داده است . به نظر من آن سرنوشتی که برای این آدم ها رقم خورده ، همین است که می بینید . من الان وقتی به مرکز ترک اعتیاد زنان می روم و آمار بالای زنان معتاد را می بینم ، همان دختر بچه های رها شده در شهرک فاطمیه بیست و جند سال پیش را به به خاطر می آورم .

 

 

بچه هایی که همان موقع می شد حدس زد چه سرنوشت و شرایطی در آینده برای آنها رقم می خورد و عاقبتی بهتر از این نخواهند داشت . در عین حال شخصیت هایی را که من در فیلم آوردم ، هر کدام را که شما مثال بیاورید ، به نظرم اگر موقعیت بهتری به معنای بیش از آن چیزی که واقعیت موجود برایشان رقم بزند ، متصور شویم در نگاه من خودش را نشان داده است چرا که در اوج آن زندگی سخت ، می توانستند به مسیر بدتری هم کشیده شوند ، ولی انسان باقی مانده اند . عباس زیر پوست شهر دورانی را طی کرده که به واسطه ذهنیت اش و برای بهتر شدن شرایط زندگی اش ، حتی شاید ممکن بوده به کار قاچاق مواد مخدر کشیده شود ، اما اینجا به یک راننده زحمتکش تبدیل شده است . طوبی ، شرایط خودش را دارد . همان مادری است که از پا نیافتاده و دارد تلاش می کند . نرگس که آن وضعیت اسف بار را پیدا کرده ، هنوز ، آنقدر بخشش در وجودش هست که شرط شکایت نکردن از شوهر را ترک اعتیاد مرد می گذارد . خود کاری می کند که سیسمونی بچه را خودش بدهد و همچنین سرنوشت نوبر و رضا و بقیه.

 

یعنی شما امید را در یافتن وجود انسانی آدم ها پیدا می کنید ؟

گفت و گو بنی اعتماد بخش2

وجوه انسانی ، مقاومت ، مطالبه ، یاد گرفتن اعتراض به وضعیت خود و پایداری . به نظر من این یعنی امید ، آنجایی که آدمی در برابر شرایط وا می دهد ، امید پیدا می شود . از سرنوشت معصومه تلخ تر که در فیلم قصه ها وجود ندارد . من در یک حضور کوتاه ، معصومه را به گونه ای نشان می دهم که بیننده با تمام وجود می تواند بفهمد که او ابدا آن شرایط را نپذیرفته و اگر مقری پیدا کند ، این جا نخواهد بود. از نظر من امید یعنی این در ادامه همان بحث که یک هنرمند چگونه به موضوعات و آسیب های اجتماعی می پردازد ، این جا در برخی نقدها یک سوالی مطرح شده و آن این که چگونه می توان به یک هنرمند اعتماد کرد که متعهدانه به جامعه خود نگاه می کند و از روی غرض ورزی ، بر اساس نگاه های طیفی و سیاسی نگاه نمی کند ، نگاهش از کینه ورزی نمی آید و یا دیدگاه شخصی خود را تعمیم نمی دهد. اگر واقعا آسیب اجتماعی را مطرح می کند دنبال این است که دلسوزانه ، راهکار مناسبی را برای آن در نظر بگیرد یا واقعا این نیت را داشته باشد که به متولیان و مسئولان هشدار بدهد؟ به نظر شما چگونه باید این اعتماد بین هنرمند ، متولی ، مردم و افکار عمومی ایجاد شود؟

اگر به دیدگاه و عقیده مخاطب احترام بگذاریم ، مطمئنا آن ها بهترین داوران خواهند بود . اگر قرار است سینما متولی داشته باشد ، درحال حاضر ، متولی سینما وزارت ارشاد است و وزارت ارشاد بنا به مسئولیتی که بر عهده دارد ، به یک شناخت از نیت و غرض فیلمسازان دست یافته است . اگر قرار باشد ما بدبینانه به کار فیلمسازان نگاه کنیم ، با احتیاط می گویم ، اگر قرار باشد با نگاه مغرضانه درباره فیلمسازان قضاوت کنیم ، من از شما می پرسم یک فیلمساز باید چه بکند که از بین این همه نگاه مختلف را که از زاویه های گوناگون به او می شود ، بتواند نیت خود را ثابت کند ، این اثبات کردن برای شخصی مثل من ، بعد سی و چند سال کارکردن ، واقعا دیر است . یعنی اگر قرار باشد کسانی به شناختی از من برسند و بدانند که من تا به الان دروغ گفته ام یا نه ، برایشان متاسفم ! چون کاری نمی شود کرد، من حداکثر بتوانم تا پایان عمر ، یکی دو فیلم دیگر بسازم .

 

 

ان شالله سال های سال زنده باشید و فیلم های دیگری بسازید ، حرف شما این است که اگر قرار بود اشتباه کنید ، فیلم های گذشته شما هم باید مشکل پیدا می کرد ؟

بله و من نمی توانستم این همه سال دروغ بگویم . این را مطمئن هستم . من اگر دروغ می گفتم ، کاراکترهایی فیلم هایم این همه سال به یاد آدم ها نمی ماندند . این نه فقط درباره من ، بلکه درباره همه فیلمسازان دیگری که دروغ نگفتند و فیلم و شخصیت ماندگار ساختند ، صدق می کند . ولی این که قرار باشد هر کدام از ما ، به دنبال فیلمی که ساخته ایم در پی یافتن پاسخ برای رد اتهام نهادهای موازی هم باشیم ، سینما به مشکل بر می خورد ، همانطور که می بینیم امروز چه قدر مشکل پیدا می کرده ایم . این مشکل ، روز به روز بیشتر می شود . من فکر می کنم نگاه جناحی به سینما ، باعث می شود که آن فشار و نگاه محدود کننده ای که به سینما و آثار سینمایی وارد شده ، به مردم هم منتقل شود . یعنی حالا مردم هم انتظار دارند ببینند که چه بر سر فیلم هایی می آید که در نوبت ارکان مانده اند .

 

ادامه دارد…