گفت و گو پانته آ بهرام بخش اول

توسط tolofilmblog در فیلمسازی بدون دیدگاه

گفت و گو  محمود گبرلو با پانته آ بهرام در قاب هفت

 

همچنان عاشق بازیگری هستم

بازیگری که در او می توان  عشق به بازیگری را به عیان دید . پشتکار و تلاش پانته آ بهرام در تئاتر و سینما ، او را به عنوان یکی از بازیگران متفاوت زن در سینمای ما شناسانده است . او از بازیگران زنی است ک نقش های پیچیده را آنقدر راحت بازی می کند که شاید کسی متوجه او و هنرش نشود . او به دلیل خاستگاه بازیگری اش ، تن به شرایط موجود در سینما نمی دهد و ترجیح می دهد گزیده کار باشد . او در این گفت و گو ضمن صحبت درباره اوج های بازیگری اش ، تجارب مختلفی که در بازیگری به دست آورده و سایر مسائل دنیای بازیگری خود صحبت کرده است و در خلال گفت و گو ، آنچه بیشتر جلب توجه می کند . میزان شناخت او از حرفه ای که در آن فعالیت می کند و این که او به واسطه تعریف علمی اش از بازیگری ، به تکامل در بازیگری به شدت معتقد است و همواره از ایستایی و در جا زدن فرار می کند.

 

به نظرم شما در سینما ، تئاتر و تلویزیون ، یک بازیگر متفاوت هستید . دستیابی به این موفعیت ، آگاهانه بوده است؟

این البته لطف شماست . خودم هم فکر می کنم در نهایت همین طور است . نه از منظر خودخواهی . شاید علت اش این باشد که من کارم را با احترام به بازیگری شروع کردم و بازیگری برای من یک حرفه دم دستی ، ساده و زودگذر نبود . شاید اصلا مهم ترین دلیلی که کارم را با تئاتر شروع کردم ، همین بود . چون می دانید که تئاتر نه پول دارد و نه شهرت.

 

 

چه شاخصه ای برای شما اهمیت داشت که این شروع را انتخاب کردید؟

برایم این مهم بود که قدرتمند ، درست ، دقیق و صحیح حرکت کنم . طبیعتا بازیگری هم مانند هر چیز دیگری در دنیا ، پدیده ای است که وقتی به آن احترام بگذاری ، متقابلا از آن احترام می گیری . فکر می کنم که سعی خودم را در تمام این سال ها به خرج داده ام تا همواره کارم از یک کیفیت استاندارد برخوردار باشد و به نظر می آید که این اتفاق افتاده است. یعنی به نظر خودم ، جزء بازیگرانی هستم که همواره سعی می کنم یک کیفیت استاندارد را در بازیگری رعایت کنم .

گفت و گو پانته آ بهرام

 

این متفاوت بودن البته نظر همه منتقدان و صاحب نظران است . من قبل از این که به استودیو بیایم، نقدهایی را که نسبت به بازی های شما نوشته بود ، مرور کردم و این صفت متفاوت را در نظریه همه منتقدان و نویسندگان دیدم.

متفاوت بودن به خصوص در حوزه بازیگری ، سخت است ؟

بله

این تمایز و تفاوت چگونه به دست می آید ؟

من جزو کسانی هستم که معتقدم بازیگری یک علم است . وقتی با دانش و آگاهی واردش بشوی ، همه مولفه هایش را در نظر بگیری و همه قابلیت های خودت را در کنار آن بشناسی و بتوانی از همه آن ها درست استفاده کنی ، از جمیع جهات کامل می شوی . فکر می کنم علت رسیدن به تفاوتی که شما از آن می گویید این باشد کارم را با دانش شروع کرده ام . من اولین جایزه بازیگری ام را وقتی به دست آوردم که نوزده ساله بودم . برای نمایش مرگ یزدگرد آقای بهرام بیضایی در جشنواره تئاتر فحر . به نظرم می آمد که این شروع خیلی محکمی برای یک دختر جوان است برای این که بداند راهش را درست انتخاب کرده یا نه . همیشه به هنرجویانم نیز این نکته را انتقال داده ام که زود تکلیف تان را با زندگی و آینده تان روشن کنید . اکثر بازیگران در رشته های دیگری تحصیل می کنند و بعد می آیند بازیگر می شوند .

 

بسیاری از جوانانی که علاقه مند به بازیگری هستند ، دوست دارند مفهوم این جمله را بدانند و از تجربه شما استفاده کنند؟

اکثرا بچه ها در دوره تحصیل شان ، هنر را حرفه نمی دانند و شغل به حساب نمی آورند . حال شاید یک دلیل این ماجرا هنوز هم به عدم پذیرش خانواده ها برگردد با وجود این که امروز این قضیه خیلی کمتر از قبل شده است . اما به هر حال معمولا بچه ها وادار می کنند که بروند در رشته های دیگری تحصیل کنند و بعد فعالیت هنری به عنوان یک علاقه در کنارش قرار بگرید . این که می گویم آنها باید زود تکلیف شان را روشن کنند برای این است که بدانند که این حرفه ، یک حرفه بسار جدی است و اگر واقعا دوست اش داری ، باید برایش عمر صرف کنی . بنابراین ، باید خیلی زود آن را شروع کنی ، خیلی زود بفهمی که دقیقا چه چیزی می خواهی و آینده ات را بر این اساس بچینی و جلو بروی.

خیلی از آدم ها در سنین بالا در خیابان از من می پرسند که ما چگونه بازیگر شویم ! مثلا یک خانم پنچاه ساله ، یک آرزوی اینگونه دارد و من وقتی نگاهش می کنم ، افسوس می خورم که چرا الان ؟ نه این که بگویم دیر است ، نمی گویم این که آن خانم می خواهد بازی کند ، دیر است . منظور من این است که اگر زودتر تکلیف شان را روشن کنند . اگر زودتر بدانند چه می خواهند ، این کار را درست تر ، عمیق تر ، صحیح تر و پایه ای تر دنبال می کنند .

 

 

شاید این ذهنیت ، نشات گرفته از این باشد که برخی ها ، بازیگری را به گونه ای نشان داده اند که انگار یک حرفه خیلی ساده و سطحی است و خیلی سخت نیست . دلیل اش را نمی دانم . برخی بازیگران جوان سینمای ایران هستند که در سال چند فیلم بازی می کنند . هم زمان که سر این صحنه فیلمبرداری هستند ، سر آن صحنه فیلمبرداری هم هستند! روز این جا نقش جوان متفاوت را بازی می کنند . شب نقش دیگری را بازی می کنند و خیلی راحت و ساده ! بعد مردم یا آن هایی که علاقه مند هستند ، فکر می کنند همین است دیگر!

بازیگری چیز خاصی نیست ، یک چهره جذابی داشته باشید و از یک تیپ و صدا هم برخوردار باشید. بازیگر می شوید!

بحث درباره نکته ای که مطرح می کنید ، طولانی و اجرای آن زمان بر است . در واقع باید در ذهن مردم تغییر الگو داده شود که تعبیرشان را از پدیده بازیگری تغییر دهند . این فرآیند خودش زمان می برد ، اما در دنیای خارج از ایران هم همواره این دو شکل وجود دارند . یعنی بازیگران استخوان داری که وقتی شما بخواهید درباره بازیگری حرف بزنید ، از آن ها مثال می آورید فعالیت دارند و بازیگرانی از آن جنس که شما به آن اشاره کردید هم می آیند چند کار انجام می دهند و گاهی اوقات حتی خوب به نظر می رسند ، بعد آرام آرام از گوشه ای ناپدید می شوند . یعنی این قضیه ، فقط مختص اینجا نیست . مبحث سینما را باید تئاتر و مدیوم های دیگر جدا کنیم . سینما کلا چه در ایران و چه در دنیا ، یک بازی شطرنج است . و من بر خلاف برخی ها ، اسم روابط حاکم بر آن را مافیایی نمی گذارم . چون خیلی از دوستان من ، از این اصلاح استفاده می کنند . من ترجیح می دهم که نگویم مافیا ، بگویم کی بازی شطرنج که باید آن را بلد باشیم .

گفت و گو پانته آ بهرام

 

شطرنج هم بازی خیلی سختی است و موفقیت در آن ، کار هر کسی نیست ؟

دقیقا همین طور است . یعنی یکسری مهره چیده می شود و مهره ها را باید به درستی بر صفحه شطرنج جا به جا کرد . البته من خودم آدمی هستم که در حوزه سینما ، تخته نرد بازی کرده ام و اصلا وارد بازی شطرنج نشدم ! من تاس ریختم و اصلا با شکل دیگری رفتم جلو . چون هیچ وقت آن شکل از کارکردن را یاد نگرفتم . مثلا در سینمای ما در سطح کلان دو جناح کلی وجود دارد که ما مثلا می گوییم جناح خصوصی ها و جناح دولتی ها . من وقتی می گویم منظورم این دو تاست ، نمی گویم کدام سیاه ، کدام سفید ، چون اساسا موضع گیری نمی کنم . ولی معمولا بازیگران باید در یکی از این دو جناح قرار بگیرند و بازی کنند . کمتر کسی پیدا می شود که این کار را بکند . این که می گویید متفاوت ، شاید یکی از دلایل متفاوت بودن من هم این است ، هیچ وقت نه در جناح سفید قرار می گیرم نه در جناح سیاه ، برای این که به نسبی بودن همه چیز جهان معتقدم . مضاف بر این که دلم می خواهد هم تماشاچی ای که طرف آن مهره هاست من را دوست بدارد و هم تماشاچی ای که طرف این مهره هاست. و این قدر همه چیز آن جا پیچیده و در حال جابه جایی است که من معمولا ، می گویم اصلا وارد آن بازی نمی شوم .