کمال تبریزی در برنامه هفت
25
دسامبر

گفت و گو محمود گبرلو با کمال تبریزی در برنامه هفت

 

کارگردان موفق و شناخته نسل بعد از پیروزی انقلاب که حالا رگ خواب مخاطب را بیش بسیاری از همکارانش می شناسد اما هیچ گاه خود را اسیر فیلمسازی برای گیشه نکرده و همواره برای آزمودن فضاهای متفاوت ، در تقلا بوده است . یکی از ویژگی های تبریزی در فیلم هایی که ساخته ، جسارت او در راه رفتن روی لبه تیغ است . او در این گفت و گو ضمن اشاره به فرآیند شکل گیری و اجرای ایده های متفاوت در فیلمسازی اش ، به دغدغه هایی که سبب می شود او راه های پرخطر را برای ساختن فیلم سینمایی روی خط قرمزها انتخاب کند ، صحبت کرده است.

 

ساخته شدن یک فیلم جدید چگونه در ذهن شما شکل می گیرد؟ با توجه به موفقیت های کم و بیش فیلم هایی که ساخته اید ، در جلب نظر مردم یا منتقدان یا هر دو ، چگونه به ساخت فیلمی جدید فکر می کنید ؟ مثلا ساخته شدن طبقه حساس که در جشنواره سی و دوم فجر به نمایش در آمده ، چگونه برای شما پیش آمد؟

فکر می کنم بعضی وقت ها ، فیلمسازی بر اساس یک اتفاق شکل می گیرد . مثل وقتی که شما دارید قدم می زنید ،بعد موقعیتی برای شما پیش می آید و تصمیم می گیرید که راهی یک سفر شوید ! طبقه حساس تقریبا اینگونه شکل گرفت . یک روز جواد نوروز بیگی گفت طرحی از سیروس همتی در دست دارد که طرح مناسبی به نظر می آید و از من خواست تا طرح را بخوانم و نظر بدهم. طرح را در دفتر نوروزبیگی خواندم و همان یکی دو صفحه ای که آقای همتی نوشته بود ، به نظرم خیلی کار جذابی به نظر رسید و در عین حال ، از آن دسته قصه هایی که در سینمای ما به آن پرداخته نشده بود ، این طرح نظر هر دوی ما را به خود جلب کرد و بعد ، مشترکا به این رسیدیم که بهترین نویسنده برای نگارش این طرح ، پیمان قاسم خانی است. او را دعوت کردیم و آمد و جالب آن که قاسم خانی هم از طرح خوشش آمد و وقتی همان طرح دو صفحه ای را خواند ، گقت که این طرح می تواند به یک فیلمنامه خوب سینمایی بدل شود و اعلام آمادگی کرد.

 

اما ظاهرا فیلم به این سرعت که می گویید ، ساخته نشد ؟

بله ، خیلی طول کشید تا فیلمنامه برای ساخت آماده شود . اول اینکه فکر کنم یک سال طول کشید تا قاسم خانی فیلمنامه را بنویسد و به ما تحویل دهد . ما بر اساس اولین نسخه فیلمنامه ، اقدام کردیم تا بتوانیم پروانه ساخت بگیریم . فکر می کنم که در یکی دو سال اولی که به دنبال اخذ پروانه ساخت بودیم ، تقریبا هیچکس نکته شفافی را به ما انتقال نمی داد اما پروانه ای هم صادر نمی شد . یعنی اصلا کسی وارد گفت و گو و مذاکره نمی شود و فقط می گفتند نه !

 

پس اگر نظر شفافی ارائه نمی دادند ، نه را می گفتند ؟

بله ، البته هیچ چیز نمی گفتند و این یعنی جواب شان منفی است ! حالا چرا و به چه علت را اصلا توضیح نمی دادند . آقای نوروزبیگی هم مرتب ماجرا را از سازمان سینمایی سابق پیگیری می کرد . سرانجام در ماه های آخر حضور جواد شمقدری ، یک نفر با ما بر سر ساخت این فیلمنامه ، پای میز مذاکره نشست و آن فرد کسی نبود جز دکتر فارسی جانی . مهمترین نکته ای که آنجا بر سر فیلمسازی من مطرح شد به نگرانی بابت ساخت فیلمی شبیه به خیابان های آرام یا پاداش بر می گشت که هر دو مجوز نمایش نگرفته بودند . به هر حال او اولین فردی بود که با ما پای میز نشست و با هم صحبت کردیم .

 

 

درباره فیلمنامه ، به مشکل خاصی از نظر محتوا بر خورده بود ؟

به نظرم او نسبت به فیلمنامه ، خیلی فهمیده برخورد کرد . خیلی راحت با ما صحبت می کرد و نکات ریزی را یادآور می شد. در جسله البته این نکته را متوجه شد که نگرانی سازمان سینمایی روی این قضیه است که فیلمی که می سازم می تواند قابل نمایش باشد یا به سرونشت دو فیلم قبلی دچار می شود . من آنجا به فارسی جانی اطمینان کامل دادم و حتی به او گفتم که می نویسم و امضا می گنم که اگر فیلم به هر علتی امکان نمایش پیدا نکند ، مسئولیت اش با خود ما خواهد بود . در جلسه بعدی ، ایشان زحمت کشید و دور یکسری از دیالوگ ها ، خط کشید و از ما خواست تا آنها را تا حد امکان تغییر دهیم .

 

و شما همه تغییرات را پذیرفتید ؟

برخی تغییرات را پذیرفتم و برخی را سعی کردیم تا مجاب شان کنیم . مثلا گفتند در ماجرای قبر دو طبقه این فیلم ، زن و مردی که توی قبر دفن شده اند ، جا به جا شوند که من این نکته را مطرح کردم که این جابه جایی غیر ممکن است چون اصلا قصه با این تغییر پیش نمی رود و حساسیت نقش مرد قصه فیلم ، نمی تواند اتفاق بیفتد که حرف من را پذیرفتند و در نهایت ، پروانه ساخت فیلم قبل از رفتن شمقدری و تیم اش از سازمان سینمایی صادر شد اما شروع فیلمبرداری فیلم ، به دوره جدید موکول شد .

کمال تبریزی در برنامه هفت

 

تا اینجای کار ، مشخص شد که ایده اولیه چگونه در ذهن شما جرفه می خورد و مشکلات اولیه ساخته شدن فیلم هایی از جنس فیلم های کمال تبریزی چیست . حالا چرا اینقدر روی ساخت فیلم بر اساس اینگونه مضامین خاص و سوءتفاهم برانگیز پافشاری می کنید ، در حالی که می توانید قصه های ساده تر از این را هم بسازید و اکران کنید و اتفاقی هم نیفتد . معمولا فیلم های طنر کارنامه شما این حساسیت ها را با خود داشته است .

به این علت که برای مردم دیدن فیلم هایی که حرف نو می زنند ، همیشه جذاب بوده است . شما وقتی در فیلمسازی وارد یک خطر قرمز می شوی یا به آن نزدیک می شوی ، این جذابیت برای بیننده ایجاد می شود که بیاید فیلم را ببیند و این برای او ، خیلی با دیدن یک فیلم تکراری یا خنثی تفاوت دارد . حالا گاهی می توان به انتخاب یک فرم جذاب و روایت دراماتیک درست ، یک مضمون ولو تکراری را به یک اثر جذاب بدل کرد ولی در اکثر مواقع ، ورود فیلمساز به یک حوزه حساس و تلاش برای انتقال ظریف معانی و مفاهیم ، برای بیننده جذابی مضاعف را به دنبال خواهد داشت . حتی انتخاب قالب ارائه هم اهمیت دارد . مثلا همین طبقه حساس را می شد در یک قالب خشک ارائه داد اما قطعا برای بیننده جذابیت فعلی را نداشت.

 

و به نظر شما ، ساخت فیلم های طنز با حال و هوای مفرح ، چه قدر نیاز جامعه فعلی است ؟

به میزان بسیار زیاد ! ما الان مجموعه ای از فیلم ها که بتوانند ضمن ایجاد روحیه پرنشاط در مخاطب ، جذابیت روایی و سینمایی داشته باشد ، نیاز داریم .

 

 

در این مسیر ، از مقایسه این فیلم یا دیگر کارهای طنزتان مثل مارمولک ، ناراحت نمی شوید ؟

آن فیلم یا لیلی با من است برای من شده متر و معیار ، در حالی که هر فیلم شرایط خودش را با خودش به همراه می آورد . طبقه حساس را با مارمولک مقایسه می کنند و می گویند آن فیلم از این فیلم بهتر است . اما من به همه کسانی که چنین نظری داشتند ، گفتم که مارمولک ، یک اتقاق بود که یک بار رخ داد و تمام شد .

به هر حال نظرات مختلفی در این زمینه وجود دارد و برخی از کارشناسان با چنین رویکردهایی در فیلم ها ، مخالف اند ، چون حس می کنند شوخی با این نوع مضامین ، سبب می شود قبح بعضی چیزها شکسته شود و … البته این را هم قبول دارم که برخی مدیران نگاه بصری ندارند و نمی دانند فیلمنامه ای که روی کاغذ می خوانند ممکن است در تصویر چقدر کارکردش تغییر پیدا کند . مثلا روی کاغذ شوخی با نماز خواندن نوشته شده که از نظر آن ها رد است ، اما وقتی توسط فیلمسازی مثل شما به تصویر کشیده می شود ، نتیجه ای دیگر دارد که به وهن یک باور و ارزش هم کشیده نشده است . خب این ضعف برخی مدیران است اما برخی ها ، واقعا این ترس را دارند که هر گونه شوخی به جامعه مذهبی آسیب بزند.

ببینید ، بسیاری از کارهای نمایشی ما با روابط موجود در جامعه فاصله دارد . این در تلویزیون بیشتر و در سینما کمتر است . مثلا فرض کنید دو تا دوست با همدیگر صحبت می کنند . این در واقعیت یک شکل دارد اما وقتی قرار است در سینما یا تلویزیون به تصویر و اثر نمایشی تبدیل شود، خود به خود به شکلی دیگر در می آید . ما به این می گوییم فاصله ، فاصله ای که باورپذیری اثر را برای بیننده سخت می کند.

یعنی او می بیند در زندگی واقعی چند قدم جلوتر از آن چیزی رفتار می کند که در یک کار نمایشی از او تصویر می شود . بنابراین دیگر دیدن آن فیلم یا سریال ، برایش جذابیت ندارد . در این بین ، وقتی ما با افراد مختلف ، مثلا ممیزها وارد گفت و گو می شویم ، به آنها این مسئله را توضیح می دهیم که در واقعیت زندگی ما یک شوخی که در واقعیت بیرونی وجود دارد ، ممکن است خیلی لبه تیزتری داشته باشد تا آنچه ما در یک فیلم تصویر می کنیم ، اما پذیرش این قضیه از سوی مدیران و ممیزان و بخشی از افکار عمومی ، دشوار است . در واقع فکر تعریف نشده به ما می گوید سمت آنچه در جامعه رواج دارد نروید.