نمایشنامه در باران گریه کن

توسط tolofilmblog در تئاتر بدون دیدگاه

نمایشنامه در باران گريه كن

 

نویسنده : عليرضا خرقاني

براي مرگ

شخصیت ها:

ليلا

اكرم

 

صدا : بيدار شو ليلا . بيدار شو و چشماتو بدوز به در . كسي تو راهه. كسي كه آشناس . كي مي دونه از ديدنش خوشحال مي شي يا ناراحت، كي مي دونه؟ پاشو . پاشو يه آب و جارويي كن. بعد مدتها مهمون مي آد خونه ت ليلا.

سكوت

ليلا : بالاخره اومدي سيروس.

اكرم : مثل هميشه. هنوزم منتظري ليلا.

ليلا : خواب مي بينم، نه؟ بگو كه خواب مي بينم.

اكرم : بيداري ليلا. بيدارِ بيدار.

ليلا : چه خياليه كه تو سرمه؟ خوابم.

اكرم :  امشب شب بيداريه ليلا جان. بيا استقبال.

ليلا : نه! اكرم تويي.

اكرم :  بهم مي آد قد و قوارم مثل اون باشه؟

ليلا : تو… اكرم… اينجا؟

اكرم : پس شناختيم.

ليلا : داشتم فراموشت مي كردم اكرم چرا اومدي؟

اكرم : تو فقط سعي كردي فراموشم كني.

ليلا : كاش خواب بود. بيدارم، نه؟

اكرم : يك سال گذشت ليلا. يك سالي كه مثل يه قرن گذشت. توي راه كه مي اومدم

اينجا همش نگران بودم. ترسم گرفته بود از اينكه چطوري باهام برخورد مي كني.

پاهام مي لرزيد. چند دفه شل كردم واسه برگشتن. ولي نتونستم برگردم.

ليلا : كاش برمي گشتي اكرم.

اكرم : ولي الان اينجام. پيش تنها خواهرم.

ليلا : كاش خواب بود اكرم. كاش هيچ وقت نمي اومدي. داشتم همه چيزو فراموش مي كردم اكرم. چرا اومدي؟

اكرم : اومدم كه ببينمت. دلم برات لك زده بود.

ليلا : كاش نمي اومدي.

 

 

اكرم : چند روزه كه مي خوام بيام. چند شبه خواباي آشفته مي بينم. خواب بابا رو كه همش با انگشت يه جايي رو نشونم مي ده. يه جاي دور. يه جايي كه نمي دونم كجاست. مي گه برو. مي گه اونجا يه كسي منتظر توئه. مي گم كي قربونت برم؟ مي گه برو مي فهمي. راه كه مي افتم همش بيابونه. تو اين بيابون تو رو مي بينم كه نشستي زير يه ديوار بلند و گريه مي كني. منو كه مي بيني مي ري. مي ري و هر چي كه دنبالت مي آم بهت نمي رسم ليلا. تو از چيزي ناراحتي. وگرنه اين خوابا نمي اومد سراغ من.

ليلا : كاش مي تونستم باور كنم.

اكرم : هر چي باشم مهمونم. نمي خواي تعارفم كني؟

ليلا : ديگه خيلي وقته تعارف كردن يادم رفته.

اكرم : چند ماهي مي شه كه بهت بيشتر فكر مي كنم. به جاي خالي پدر م فكر مي كنم. به جاي خالي پدر كه بعد از رفتن تو بيشتر شد.

ليلا : تو چه مي دوني جاي خالي چيه؟ تو و شوهرت با هم بودين. ولي من مثل دستمال گُهي پرت شدم تو جوب آب.

اكرم : مجبوريم كهنه خرمن باد بديم؟ اين يك سالي كه نديدمت دلم واسه خيلي چيزا تنگ شده بود. واسه صدات، واسه نگاهات، واسه راه رفتن ت ، واسه خنديدنت. كم نيست يك سال. مي خوام سير ببينمت .

ليلا : هيچ عوض نشدي اكرم.

اكرم : تو هم. هيچ تكون نخوردي.

ليلا : هنوز همونجور آشمال.

اكرم : خيلي ممنون.

ليلا : بايد نمي اومدي اكرم. بايد مي ذاشتي به نداشتن عادت كنم.

اكرم : داري خجالتم مي دي دردت به جونم.

ليلا : تو خجالت مي فهمي؟

اكرم : چرا بايد امشبو با اين حرفا خراب كنيم؟

ليلا : راست مي گي اكرم. برو بذار امشب خراب نشه.

اكرم : من اومدم خرابيا رو درست كنم.

ليلا : خونه خرابم كردين. ريدين تو زندگيم. مصب مو به گُه كشيدين. حالا اومدي اينجا و مي گي اومدم خرابيا رو درست كنم؟ پر رويي به خدا.

اكرم : آرو باش ليلا.

ليلا : هيچ دوست ندارم بيشتر از اين چشم م تو چشمت بي افته. برو دنبال كارت.

اكرم : يه سال خيلي چيزا رو عوض كرده. خيلي چيزارم به من ثابت كرد.

ليلا : اومدي اينا رو بگي؟ من اصلاً حالم خوش نيست. نمي خوام بد دهني كنم.

اكرم : بابا راست گفت ليلا.

ليلا : چي كارِت كنم؟ با چه زبوني بگم حال و حوصله تو ندارم؟

اكرم : من بهت خيلي احتياج دارم.

ليلا : برو آبجي . برو . من اين روزا قاطي ام . من اين روزا حال و حوصله ندارم يكي بشينه واسم چس ناله كنه. داري خسته م مي كني.

اكرم : خيلي وقتا دلم مي خواست سرمو بذارم رو يه شونه ي گرم خواهرانه ولي نبود. خيلي وقتا دوست داشتم بهت بگم هر چي تو دِلمه و سبك بشم. ولي نبودي ليلا.

 

 

ليلا : شوهرت كه بود.

اكرم : هنوزم دلت ازش چركه.

ليلا : چرا نباشه؟ اصلاً چرا اون عوضي رو نياوردي؟ چرا نياورديش تا تف كنم تو روش؟

اكرم : يدالله سلام رسوند.

ليلا : داري مي خندونيم.

اكرم : بخند ليلا.

ليلا : بخندم كه سينه تو صاف كني و بگي تموم؟

اكرم : اين قضيه بايد تموم بشه ليلا جان. نبايد بيشتر از اين از هم جدا بمونيم.

ليلا : شما رو چه به معاشرت با قاتل؟

اكرم : مرگ بابا كه دست من و تو نبود ليلا.

ليلا : دست تو كه نه، ولي دست منِ آشغال هرزه كه بود.

اكرم : به خودت فحش نده.

ليلا : خودم به خودم فحش بدم بده ، تو بدي بد نيست؟

اكرم : ليلا تو رو خدا!

ليلا : يادت نيست؟ من يادمه. گفتي آشغالِ هرزه.

اكرم : ازت خواهش مي كنم.

ليلا : چرا داري تنفرتو پنهان مي كني؟ مرگ پدر كه چيز ساده اي نيست. الان يه قاتل ، يه هرزه، يه كثافت ، يه هر جايي جلوت وايساده. اگه زن باشي تف مي كني تو روش. اگه زن باشي مي زني تو گوش ش. اگه زني بزن تو گوشم. اگه زن نيستي برو بذار به درد خودم بميرم.

اكرم :من ازت متنفر نيستم.

ليلا : چرا ، هستي. يك سال تنفرو پاك نمي كنه.

اكرم : من تو رو دوست دارم.

ليلا : اينم از آشمالي توئه. تو ازم متنفري. تو چشمات هست. من خواهرمو خوب مي

شناسم.

اكرم : خيلي چيزا عوض شده . منم مي تونم عوض شده باشم.

ليلا : تو هيچ وقت عوض نمي شي.

اكرم : ولي پيرتر كه شدم. تو هم پيرتر شدي. ما هر دومون يك سال پيرتر شديم.

ليلا : يك سال از هم دورتر شديم. آبي كه ريخت نمي شه جمع ش كرد. تنفرِ تو زندگي منو جهنّم كرد. تنفرِ تو گُه زد تو تموم زندگي من.

اكرم : باور كن كه عوض شديم.

ليلا : شما منو از خودتون طرد كردين. شما منو از خونواده روندين. چرا مي خواي همه چيزو پاك كني؟

اكرم : تو هر چي بگي حق داري.

ليلا : معلومه كه حق دارم. چي خيال مي كني؟ فكر مي كني چي؟

اكرم : همين كه با من حرف مي زني خيلي خانومي مي كني.

ليلا : من خانوم نيستم.

اكرم : كاش دلم مي اومد برم.

ليلا : كاش نمي اومدي.

اكرم : اگه بگي برو مي رم.

ليلا : داري دو دوزه بازي مي كني.

اكرم : من ديگه بازي كردن يادم رفته. مي خوام تا وقت هست سير ببينمت.

ليلا : چه خواب گُهي ديدم دم غروبي. چه تعبيري داشت.

اكرم : بايد تحملم كني ليلا.

ليلا : يعني بازم مي آي؟

اكرم : نمي دونم. كاش بي آم.

ليلا : نگفتم آشمالي؟ نگفتم؟

اكرم : ديشب باز بي خوابي زد به سرم. پلك رو هم نذاشتم. ياد بچگي مون افتاده بودم ليلا. ياد اين جور وقتا كه مادر برامون قصه مي گفت و خوابمون مي كرد. چقده دلتنگ شده بودم واسه قصه هاي مادر. انگار بچه شده بودم ليلا. انگار برگشته بودم به همون هفت هشت سالگي . تو اين گير و دار يه آن چشم رو هم گذاشتم. تو خواب و بيداري بود كه پدرو ديدم. پير نبود. مثل همون وقتي بود كه تو هفت هشت سالگيم مي ديدمش.

ليلا : اين كارو با من نكن اكرم.

اكرم : گفت پاشو اكرم. يه جايي ، يه كسي منتظرته.

ليلا : نگفتم داري دو دوزه بازي مي كني.

اكرم : كاش پدر مي گفت هيچ جايي ، هيچ كسي منتظر من نيست.

ليلا : ببين اكرم. من اصلاَ حالم خوش نيست. چند روزه كه حالم خوش نيست. با اين حرفا استخون لاي زخم من نذار اكرم.

اكرم : تا كي بايد تاوون پس بدم؟

 

 

ليلا : خيلي چيزا رو تو نمي فهمي . نمي فهمي شب و روز تقاص يه بهتونو پس دادن چه دردي داره. نمي دوني تو شهر خودت غريبه بودن چه شكليه. كاش مي دونستي.

اكرم : عجيب بود. پدر مي خنديد.

ليلا : ولي رو من هيچ وقت نخنديد.

اكرم : مي خنديد. مي خنديد و يه قطره اشك زير چشمش بود.

ليلا : خدا ازت نگذره. تو داري با من چي كار مي كني؟

اكرم : تا حالا شده بري جلوي آينه و ببيني به اندازه ي يه عمر با خودت فاصله داري؟

ليلا : چس پيچم نكن اكرم.

اكرم : ديشب رفتم جلوي آينه . تو آينه يه كس ديگه اي رو ديدم. ديشب ديدم يه دختر بچه با موهاي بافته ي بلند تو آينه بود. ديشب ديدم پدر به دختر بچه خنديد.

ليلا : من ديشب يه زنو ديدم كه يه زن ديگه رو فرو كرد تو گُه . من ديشب بوي گُه مي شنفتم. الانم دارم مي شنفم. از ديشب تا حالا تو اين خونه بوي گُه مي آد.

اكرم : اين بوي تنفره. تو هيچ وقت به خودت فرصت ندادي تنفرتو پاك كني.

ليلا : اين بوي آشماليه. اين بوي… بوي…

اكرم : بگو ليلا . داد بزن. اگه مي توني گريه كن.

ليلا : گريه كنم؟ مگه مي تونم ؟ هميشه تا مي آي يه دردي رو فراموش كني يه عالمه درد ديگه قطار مي شن جلوي چشمات. كاش خواهرم نبودي اكرم. كاش پدر بين ما نبود. دلم مي خواد تف كنم تو روت. دلم مي خواد سيلي بزنم تو گوش ت. دلم مي خواد چنگ بزنم تو صورت ت. تو امشب تمام دردامو كشوندي جلوي چشمام.

اكرم : منو مي بخشي؟

ليلا : چقدر راحت سوال مي كني. چقده جواب سوالت سخته.

اكرم : كاش ببخشي م ليلا جان. اونجوري دلم قرص مي شه.

ليلا : من نخواستم. شما خواستين اكرم. شما كاري كردين كه بعضي وقتا اسم خودم م يادم مي ره. شما كاري كردين كه شب شده جهنّم برام. اين دستا خيلي وقته كه مي لرزن. اين دستا خيلي وقته كه آروم و قرار ندارن. من چي خواستم مگه؟ مگه معصيت كرده بودم؟ مگه خلاف شرع بود؟

اكرم : نمي دونم ليلا. نمي دونم.

ليلا : شما گوشتونو سپردين به دهن مردم.

اكرم : ما همه گناهكاريم ليلا جان. ما همه داريم تقاص گناه مونو پس مي ديم ليلا. من ، يدالله، موسي. همه داريم كفاره ي گناه مونو مي كشيم. گناه بهتون كم نيست. ولي ديگه نمي تونم. ديگه نمي كشم. منو حلال كن ليلا. تو رو به روح بابا. تو رو به حرمت خواهريمون حلالم كن. اگه حلال نكني دست از دامنت نمي كشم ليلا.

ليلا : بايد چي بگم؟ بايد بگم بخشيدمت؟

 

برای مطالعه بخش دوم نمایشنامه در باران گریه کن کلیک کنید.