طراحی صحنه

توسط tolofilmblog در فیلمسازی بدون دیدگاه

طراحی صحنه

هیچ فیلم و تئاتر و پروژه ی هنری ای را نمی توان بدون طراحی صحنه تصور کرد. حتی متدهای واقعگرا و مستند نیز از عنصر طراحی صحنه بی نیاز نیستند. اساسا هیچ تجسمی بدون در نظر گرفتن صحنه آن بی معنی است. اما متاسفانه این رکن اساسی در پرداخت اثر هنری یا آن طور که باید دیده نمی شود یا در سایه ی دیگر ارکان هنری تولید تئاتر یا فیلم نادیده گرفته می شود. طراحی صحنه ظرفی است برای قرارگیری و حرکت هرگونه محتوایی در چارچوب فرم موردنظر کارگردان. طراحی صحنه ظرفی است که خود شکل دهنده ی محتوای نهایی است.

برای صحبت از طراحی صحنه نیاز است عناصر مهم و اساسی در شکل گیری و ماهیت و فلسفه ی طراحی صحنه توضیح داده شود. ما در این مقاله بر آن هستیم که بجای صحبت صرف درباره اهمیت طراحی صحنه، به عناصر ماهوی و اهمیت فلسفی و فرمی طراحی صحنه در پرداخت هرگونه اجرای هنری اعم از فیلم یا تئاتر بپردازیم.

 

زمان

زمان در تغییر صحنه هاست که رویداد را معنی میکند. طول اتفاقات و رويدادهاي زندگی بشر و فاصله بين آن‌ها را زمان می ناميم. كلماتي از قبيل قبلاً، بعداً ، درمدت ، هم‌زمان ، سريع ، آهسته ، تكرار ، توالی و تسلسل، تناوب و امثال این‌ها، با مفهوم زمان ارتباط دارند. در جريان هرگونه تغییر و دگردیسی فرم، مانند تغییرات رشد در موجودات زنده و يا انتقال نيروها، عنصر زمان حضوری مستقیم و تعیین‌كننده دارد. حركت‌ها و ریتم‌ها با درجات متفاوت سرعت، زمان را ارئه میدهند. زمان، یكی از مهم‌ترین جنبه‌های آفرينش هنری است. عنصر زمان در طول جريان آفرینش هنری و چگونگی عمل‌كرد و رفتارهای هنرمند و نیز واكنش بيننده، عاملی فعال به شمار می رود. توالی و تسلسل اعمال انجام‌شده در جريان‌ آفرینش اثر هنری، بر نتيجه كار اثراتی مستقیم دارد. يك ضربة‌ قلم‌مو كه با سرعت بر سطح بوم نقاشی نقش مي‌بندد با ضربه آهسته و آرام، كاملاً تفاوت دارد. مكتب فوتوريسم1 ” آينده‌‌گرايی” كه در ايتاليا به وجود آمد، پايه و اساس شیوه هنری خود را بر نمایش حركت استوار كردند و برای نمایش حركت كه هدف اصلی آن‌ها بود از توالی و تكرار تصاوير كمك می گرفتند. به علت وجود ريتم و حركت در آثار فوتوريست‌ها، عنصر زمان، نقش بسيار مهم و باارزشی را ايفا مي‌كند. در مكتب كوبيسم 2 نوع تحلیلی آن نيز كه هنرمند با تصور همه ابعاد مدل و نگرش همه‌جانبه به آن حركت را القا می كند عنصر زمان يا بعد چهارم به نمايش گذاشته مي‌شود.

اساساً عنصر زمان در طراحی صحنه بسیار مؤثر واقع می شود. زمان و مكان دو ركن اصلي در طراحی صحنه می باشد و در طراحی صحنه، طراح تلاش می كند زمان و مكان را به تصویر بكشد. زمان به لحاظ روز و شب و يا فاصله زمانی بین صحنه‌ ها و يا حتی تاریخ وقوع حادثه و غیره زمان، در طراحی صحنه می باشد كه به آن زمان آشكار مي‌گویند و زمان پنهان، زمانی است كه در طراحی صحنه تأثیرات خود را بدون هویت نمایان، بر مخاطب خود می گذارد. زمان پنهان در طراحی صحنه نوعی انرژی پنهان در خود دارد كه تأثیر آن فقط توسط مخاطب حس و درك می شود و مخاطب بی آنكه به شكل عینی آن را ببیند تأثير می پذيرد.

 

دگرگونی های عناصر بصری اصلی در طراحی صحنه

عنصرهای نقطه، خط، سطح و حجم را عناصر بصری اصلی در طراحی صحنه می ناميم، به طوری كه هر شكل و فرم موجود در جهان هستی كه از طریق چشم انسان قابل شناسایی باشد، می تواند به یكی از اين عنصرها و يا تركیبی از آن‌ها، ساده و خلاصه شود. عنصرهای بصری اصلی، در رابطه با نور، رنگ، حركت و زمان، ويژگی های بیانی گوناگونی می یابند، كه تنوع اين ویژگی ها، نقش سازنده‌ای در آفرینش آثار هنرهای بصری دارد. دگرگونی های عنصرهای بصری اصلی را می توانيم از جهات مختلف مورد بررسی و نگرش قرار دهيم.

به طور كلی ، كيفيت‌های بصری عنصرهای نقطه ، خط ، سطح و حجم بر اثر تغيير در موارد زير دگرگونه می شوند:

  1. اندازه
  2. شكل
  3. موقعيت
  4. جهت
  5. تراكم

 

مطب پیشنهادی طلوع فیلم: نمونه تیزر تبلیغاتی

 

طراحی صحنه

 اندازه

اندازه عناصر بصری ، بنا به موقعیت‌های مختلف متفاوت است. مثلاً یک خط بلند، بلندتر به نظر می آيد، وقتی كه در كنار یک خط كوتاه قرار گرفته باشد و يا یک نقطه و يا سطح كوچك، كوچک تر به نظر می رسد، زمانی كه در كنار یک نقطه و يا سطح بزرگ‌تر قرار گيرد. حجم، ممكن است از لحاظ مقدار عمق ، وسعت و ضخامت ، متغیر و فرم آن باز یا بسته باشد. اندازه در طراحی صحنه ، به نوعی بیانگر دیدگاه مولف اثر یا کارگردان است.

فرم‌های حجمی باز ، حجم‌هایی هستند كه در فضا به وجود آمده‌اند، بدون آنكه حصار و محدوده خاصی داشته باشند و اندازه آن‌ها قابل تغییر است. بعضی حجم‌ها، بيشتر حالتی دو بعدی دارند تا سه بعدی ، مانند، نقش برجسته‌ها، دیوارهای كم‌عمق، حجم‌های باز با سطوح جدا از هم و غيره؛ كه اين نوع حجم‌ها را سطوح حجمی می نامند.

 

مقياس

همه عناصر بصری می توانند تأثیر یكديگر را تعديل كنند و تغيير دهند و مهم‌ترين عامل اين جریان اشل يا مقیاس است. اندازه شكل‌ها، نسبت به یكدیگر را، مقیاس می گويند. رنگ ممكن است درخشان يا كم‌رنگ به نظر آيد و این بستگی به رنگ زمینه آن، يا رنگ‌ های موجود در نزدیك آن دارد و همچنين یک رنگ‌ مایه، با درجه‌ای از سایه  روشن در مجاورت سايه  روشن‌های مختلف حالات گوناگونی به خود می گیرد كه بسته به رنگ‌ مایه مجاور آن است. مقیاس بزرگی يا كوچكی عناصر نيز شبیه به همین موضوع است. عنصری كوچک به نظر نمی رسد مگر آنكه در مجاورت عنصر بزرگ ، قرار گرفته باشد و میزان كوچكی آن بستگی به مقیاس آن نسبت به شكل‌های ديگر دارد. ولی حتی وقتی بزرگی یک شكل را با قرار دادن آن كنار یک شكل كوچک روشن كرديم ، اندازه هر دوی آن‌ها را می توانیم به‌ وسیله عنصر دیگری دستخوش تغییر قرار دهیم، مقیاس را می توان به جز از راه اندازه نسبی شكل‌ها، از راه اندازه آن‌ها نسبت به كادر يا زمينه‌ای كه در آن قرار گرفته‌اند نيز، تغییر داد. نتايج بصری حاصل از مقیاس، مطلق نیستند، و به آسانی ، دچار تغییر و تبديل مي‌شوند. مثلاً حروفی كه ممكن است روی پوستری كوچك به نظر رسند در پشت جلد یک كتاب، بسیار بزرگ جلوه می كنند.

برای تعیین برخی از اندازه‌ها، به نسبت‌های شكیل و زيیا، فرمول‌هایی نيز ابداع شده است. معروف‌ترین آن‌ها، شیوه‌ای است كه يونانیان باستان، ابداع كردند و به “نسبت طلای” مشهور شده است كه فرمولی ریاضی و زیبایی بصری زیادی دارد. در اين روش ابتدا مربع را با خطی عمود بر دو ضلع مربع و به دو مستطيل مساوي تقسيم مي‌كنند، سپس محل تقاطع آن خط با يكي از اضلاع مربع را مركز دايره‌اي به شعاع قطر مستطيل قرار می دهند، و با ترسیم این دایره و تعیین محل تقاطع آن، با امتداد ضلع مربع طول مستطيلی معروف به مستطیل طلایی به دست می آيد كه عرض آن برابر ضلع مربع است و نسبت اين طول و عرض ثابت و زیبایی خاصی دارد. یونانیان، در ساختن بسیاری از اشياء، اعم از ابنیه و معابد و كوره‌ها و غيره، آن را به كار می بستند.

 

شكل

محدوده و پيرامون اجسام را، شكل می نامیم. فرم‌های سه بعدی، توسط فرم‌های دو بعدی، محدود شده‌اند و فرم‌های دو بعدی نیز، به وسیله خطوط يا مرزهای یك بعدی، احاطه شده‌اند. شكل‌ها كیفیت‌های متفاوتی دارند. شكل، ممكن است سطح داخلی و يا خارجی جسمی را تشكیل دهد. شكل یک خط ممكن است، مستقیم يا منحنی باشد. شكل، امكان دارد توسط خطوط منحنی و یا سطوح به دست آمده باشد. شكل نقطه، سطح و يا حجم ممكن است به وسیله خطوط مستقیم و يا سطوح ایجاد شده باشد. شكل‌ها ممكن است پیرو یک رشته تغییرات تدریجی ، ویژگی های گوناگونی را از لحاظ بصری به وجود آورند. شكل‌ها، ارزش‌های احساسی فراوانی دارند، كه از راه تداعی معانی و دانش و تجربیات قبلی ما ، احساسات و عواطف ما را، تحرك می كنند، به طوری كه حتی یک خط افقی ، ما را به یاد یک منظره می اندازد و ديدن یک خط عمودی ، یک انسان يا یک درخت را در ذهن ما تداعی می كند.

خطای چشم

اندازه و شكل‌ها می توانند باعث ایجاد خطای چشم گردند. مثلاً اندازه دو دایره كه یكسان است، چشم ما، دايره‌ای را كه نزدیک به اتصال دو خط قرار دارد، بزرگ‌تر از دیگری می بيند و يا دو خط عمودی كه روی خطوط ديگر رسم شده‌اند، كاملاً موازی هستند، اما چشم ما به خطا، آن‌ها را موازی نمی بيند.

 

مطالعه بیشتر: ساخت موزیک ویدیو

 

موقعیت

موقعیت یک فرم را از رابطة آن با كادر تصویر و تركیب‌ بندی صفحه می توان تشخیص داد. موقعيت‌های مختلف فرم‌ها در رابطه با يكديگر، در یک فضای ویژه، ممكن است دگرگونی های بی شماری داشته باشند.

بايد اضافه كنيم كه كليه عناصر بصری، در رابطه با يكديگر در سطح تصوير، از لحاظ موقعیت قابل بررسی می باشند. موقعيت فرم‌ها، در رابطه با كادر صفحه ممكن است تغییر كنند. مثلاً موقعیت فرم یک نقطه، زمانی كه مماس با لبه كادر باشد، نيرو و كشش بصری ايجاد می كند. در پایین صفحه سنگين و متعادل می نمايد و در بالای صفحه سبك و نامتعادل به نظر می رسد.

 

جهت

هرگاه موقعیت فرمی در صفحه، بازگو كننده حركت باشد، الزاماً اين حركت در جهت ويژه‌ای شكل می گیرد.

 

تراكم

چنانچه فرمی از واحدهای معینی تشكیل شده باشد، چگونگی و تعداد تركيب اين واحدها را تراكم فرم می نامیم. اين واحدها ممكن است، تركيبی منسجم و فشرده و يا بازگسترده داشته باشند. تغییر در تراكم فرم‌ها، یكی از مؤثرترین شيوه‌های بيان تصويری است، كه نزد كليه هنرمندان هنرهای بصری از اهميت زيادی برخوردار است. با كم و زياد كردن تراكم يك فرم می توان، وزن و انرژی فرم را به دلخواه تغيير داد. حتی می توان ارزش‌های رنگی در سايه ـ روشن، فرم‌ها را دگرگون كرد.

 

راهنمایی های دستوری برای سواد بصری

طراحی صحنه

طراحی صحنه فقط شناخت اشکال و فلسفه نیست. تمام اینها به کار گرفته می شود تا در خدمت طراحی صحنه ای باشد که در نهایت به زیبایی شناسی اثر کمک میکند و اثر را در رساندن مفهوم نهایی مولف به مخاطب یاری می رساند.

مهم‌ترين مرحله در عناصر بصری ، كمپوزيسيون يا تركيب‌بندی است. آنچه به عناصر دنياي ديد، اهميت می بخشد نوع زباني است كه در بيان معنایی پنهان، پيام گروه اجرایی را به مخاطب منتقل می سازد و برای رسيدن به اين معنای مورد نظر، تركیب‌بندی، نقش مهمی را ايفا می كند. كسی كه از راه تصوير با مخاطب ارتباط برقرار می كند قبل از هر چيز بايد توجه بیننده را جلب كند و در اينجا نيز تركيب‌ بندی بسيار مؤثر است. لازم به تذكر است كه نمی توان چند ساخت معين و محدود را در یک چارچوب تجويز كرد چرا كه اساساً، هنر نمی تواند در داخل كادری از قوانین قرار گيرد، خصوصاً در بيان تصویری نمی توانيم حكم صادر كنيم كه آنچه نشان داده می شود قطعاً همگان قادر به فهم آن هستند. به طور مثال، نحو، در دستور زبان عبارت است از روش استفاده از كلمات با تركیبی درست در جمله و قواعد آن به روشنی تعريف شده است و فهم آن فقط نيازمند اندكي دقت است ولی اين نوع قواعد در آموزش بصری فقط می تواند تركیب به كار بردن درست اجرای تصوير را نشان دهد و اينكه آنچه انجام می شود چگونه برداشت خواهد شد به مخاطب بستگی دارد و نيز بايد يادآور شد كه اين برخورد و نگرش تأثير بسزایی در نتيجه نهایی كار خواهد گذاشت.

البته بسیاری از راهنمایی ها برای فهم محتوای شكل‌های بصری نتيجه تحقيقاتی بوده كه درباره جريان و نحوه كار حواس انسان صورت گرفته است.

 

مطالعه بیشتر: فیلمبرداری همایش

 

دريافت حسی و ارتباط بصری

معنا، در پيام‌های بصری ، فقط نتيجه جمع شدن تأثيرات حاصل از تركيب عناصر اوليه نيست. بلكه چگونگی آن تا حدودی زياد به دستگاه حسی خاصی كه در تمام انسان‌ها به طور يكسان عمل مي‌كند نيز بستگی دارد. به عبارتی ساده‌تر ، وقتی طرحی را به وسيله رنگ‌ها، شكل‌ها، خطوط، بافت‌ها و اندازه‌هایی به وجود می آوريم و آن‌ها را در كار خود به يكديگر مربوط می سازيم اين كار در واقع كمپوزيسيونی است كه طراح به وسيله آن منظور خود را بيان می كند. ولی عمل ديدن مرحله مستقل ديگری در ارتباط با بصری است. ديدن، جريان وارد شدن خبر به دستگاه عصبی است كه از طريق حس شدن نور، به وسيله چشم‌ها صورت می پذيرد. اين كار كم و بيش برای همه عادی و يكسان است و اگر چنين نبود مردم قادر نبودند درباره معنای پديده‌های بصری اشتراک نظر داشته باشند. اين دو گام مستقل از يكديگر، يعنی طرح كردن و ديدن و در عين حال، هم از نظر معنا به طور كلی و هم در مواردی كه منظور مشخصی از یک پيام داريم به يكديگر وابسته‌اند.

تا اينجا به دو معنا در پيام اشاره كرديم، یکی معنا و حال و هوای كلی یک خبر بصری و ديگری معنای خاص و مشخص موجود در آن، ولي بين اين دو نوع معنا، نوع ديگري از معنای بصری نيز وجود دارد و آن معنا از نظر كار ويژه آن است، كار ويژه‌ای كه اشیا برای آن طرح و ساخته شده‌اند تا به رفع برخی نيازمندی ها بپردازند، ظاهراً به نظر می رسد كه پيام نهفته در اين نوع اشياء، نسبت به موارد استفاده آن‌ها جنبه ناچيز و فرعی دارد، ولی در حقيقت اغلب خلاف آن مشاهده می شود.

عمل ديدن، واكنشی در مقابل نور است. مهم‌ترين عنصر ضروری براي اين نوع تجربه و حس، وجود رنگ‌مايه يا توناليته است. كليه عناصر بصري ديگر به وسيله نور بر ما مكشوف می شود و در نتيجه آن‌ها، در مقايسه با عنصر رنگ‌مايه، در درجات بعدی اهميت قرار دارد. منظور از توناليته يا رنگ‌مايه ميزان وجود يا فقدان نور است. وجود تمام مصنوعات بشر يا اشیای محيط اطرافش به وسيله نور بر او آشكار مي‌شود.

معنای یک عبارت بصری بستگی به واكنش تماشاگر نيز دارد؛ زيرا تماشاگر نيز از طريق برخی داوری های ذهنی خود به تعبير و تفسير آن عبارت می پردازد و آن را تا حدودی دستخوش تغيير قرار می دهد. تنها عاملی كه نزد هنرمند و تماشاگر و در واقع، نزد همگان يكسان است، حس باصره می باشد كه عبارت است از اجزای فيزيولوژیک و روانی سلسله اعصاب و نحوه كار آن‌ها و دستگاه حساسی كه بدان وسيله مي‌بينيم.

يك خبر بصری به دو صورت مي‌تواند حاوی معنا باشد، یکی از راه معنای خاصی كه در سمبل‌ها يا رمز هاست و ديگر از طريق تجربيات يكسان و مشترك ما از محيط اطراف كه باعث تداعی معانی از يك خبر بصری می شود.

 

ادامه دارد…