نمایشنامه نویسی به زبان ساده

توسط tolofilmblog در تئاتر بدون دیدگاه

نمایشنامه نویسی به زبان ساده ویژه دانش آموزان

 

بخش اول نمایشنامه نویسی

نبودن متون نمایشی درست و کامل ، یکی از عوامل مهم عقب ماندگی تئاتر در ایران است . تئاتر به صورت کنونی که سعی دارد از تمام امکانات دیدنی و شنیدنی استفاده کند ، ابتدا با نمایشنامه شروع می شود . داشتن یک متن نمایشی کامل و قابل اجرا ، شرط اصلی پیدایش یک تئاتر خوب است . فرق نمی کند که این تئاتر در مدرسه اجرا شود و یا در یکی از سالنهای تئاتر شهر  . حتی ممکن است در هیج سالنی نمایش داده نشود ، بلکه در یک محیط باز و بدون سقف اجرا شود . مهم این است که آیا یک نمایشنامه قابلیت به روی صحنه آمدن را دارد یا خیر ؟

هنگامی شما می توانید به این پرسش جواب دهید که ابتدا بتوانید یک نمایشنامه خوب را بشناسید . ممکن است این نمایشنامه را خودتان نوشته باشید و یا از بین نمایشنامه هایی که در اختیار دارید ، انتخاب کرده باشید . شناخت محتوای یک نمایشنامه و یا تکنیک آن ، در زمینه ی نمایشنامه نویسی تاثیر بسیار دارد . ممکن است شما یا یکی از دوستانتان نمایشنامه ای نوشته باشید و فکر کنید که نمایشنامه خوبی است ، اما بعد از اجرای آن متوجه شده باشید که تماشاگران استقبال چندانی نکرده اند .

  1. علت این ناکامی چه می تواند باشد ؟
  2. چرا تماشاگران به جای لذت بردن از کار شما ، کسل و خسته شده اند ؟
  3. آیا متن نمایشنامه ضعیف بوده است ؟
  4. آیا اجرای موفق و گیرایی نداشته اید ؟
  5. آیا فصلی نامناسب را برای اجرای نمایش انتخاب کرده اید ؟
  6. آیا سالن نمایش نامناسب بوده است ؟
  7. و یا …. ؟

عدم موفقیت شما می تواند علت های زیادی داشته باشد . اگر می خواهید نمایش های بعدی خود را با موفقیت به اجرا در آورید باید نواقص اجراهای گذشته خویش را بر طرف کنید . پیش از هر چیز باید از متن نمایشنامه شروع کنید .

 

به این سوال کمی فکر کنید

اگر تمامی دانش آموزان مدرسه شما و یا مدرسه های دیگر ، هر کدام به تنهایی یک بازیگر و یا کارگردانی مبتکر و خلاق باشند ، بدون در دست داشتن نمایشنامه ای خوب ، می توانند تئاتری موفق داشته باشند ، مسلما چنین امری محال است  نمایشنامه ای را در نظر بگیرید که از نظر نمایشنامه نویسی ، اسلوبی صحیح دارد ، و آن را در مدرسه و یا در مکانی که از لحاظ تجهیزات ضعیف است ، به اجرا در می آورید . حال نمایشنامه ای را در نظر آورید که بدون محتوا و فاقد تکنیک درست است ، اما در سالنهای بزرگ و مجهز به اجرا در می آید . بگویید کدامیک موفق می شود ؟ بدون شک مورد اول یک نمایشنامه ی خوب و کامل به طور یقین می تواند گروه اجرا کننده کارگردان ، بازیگران ، صحنه آراء و … را به شوق آورد و حرکت لازم را در گروه ایجاد کند . اما یک نمایشنامه از هم گسیخته و ضعیف با وجود گروه اجرا کننده قوی ، باز هم امکان ندارد که بتواند نمایشی خوب از آب در آید .

همان طور که ملاحظه می کنید ، برای داشتن یک تئاتر موفق باید متنی صحیح و با اسلوب در اختیار داشته باشیم . موفقیت در امر نمایشنامه نویسی مستلزم این است که ابتدا اصول و فنون این هنر را بشناسید .

برای گرفتن ایده ، باید به اطراف زندگی خود دقیق تر شویم و درباره ی آنها بیندیشیم . ممکن است حادثه ای را ببینیم و یا درباره ی آن مطلبی بشنویم .

نمایشنامه نویسی به زبان ساده

برای پیدا کردن یک ایده خوب و مناسب ، به شش طریق می توان عمل کرد :

1 – می توانید از زندگی خودتان ایده بگیرید

به طور حتم هر کدام از شما در زندگی با مسائلی روبه رو شده اید . این مسائل ممکن است در ظاهر یک اتفاق ساده به نظر آید ، ولی اگر به عقب برگردید و آن حوادث یا مشکلات را بررسی کنید ، متوجه می شوید که می توان از میان آن ها یک متن نمایشی خوب تهیه کرد . تجربیات شما در زندگی می تواند الگوی خوبی برای نوشتن نمایشنامه باشد . ضمن آنکه به نمایش در آمدن آنها ، ممکن است راهگشای دیگران نیز باشد . می توانیم بگوییم که تئاتر صحنه ی نشان دادن آزمایش انسانها در شرایط سخت و استثنایی است . نحوه ی تصمیم گیری در این شرایط ، مشخص کننده شخصیت هر فرد است . برای مثال فرض کنید در مدرسه یا شخصی همکلاسی هستید که مشکل مالی دارد . او آدم مغروری است و نمی خواد کسی متوجه این مشکل بشود عده ای از دوستان او ، این مطلب را می دانند و می خواهند کمکش کنند . مطمئنا هر کدام به نحوی متفاوت عمل خواهند کرد . شاید یکی مخفیانه مبلغ مورد احتیاج را در کیفش بگذارد . یکی ممکن است حتی به او انتقاد کند که چرا مشکل خود را با دوستان خویش در میان نمی گذارد .امکان دارد دیگری از این نیاز وی ، به نفع خویش بهره گیری کند و یا …

 

 

اگر قبلا چنین واقعه ای برای شما پیش آمده است ، به خاطر بیاورید که با آن چگونه بر خورد کرده اید ؟ از این تجربه گذشته خود ، ایده بگیرید . یک مثال دیگر می زنیم : فرض کنید در راه مدرسه به خانه ، یک نفر را می بینید که با وحشت در حال فرار است و چند نفر با داد و فریاد دنبال او می دوند . شما لحظه ای می ایستید و به این واقعه نگاه می کنید . سپس به راه خود ادامه می دهید .

در ظاهر این یک حادثه بسیار ساده است . اما همین حادثه می تواند ایده ی خوبی برای نوشتن نمایشنامه ی شما باشد . به شرطی که بعد از دیدن واقعه بی تفاوت از کنار آن نگذرید. از کجا معلوم که پشت این هیاهوی چند لحظه ی پیش فاجعه ای بزرگ نباشد . نقش شما به عنوان یک بیننده جستجوگر در این ماجرا چیست ؟

آیا بهتر نیست از کسانی که در آن حوالی هستند ، علت این همهمه را بپرسید ؟ آیا آن مردی را که در حال فرار دیدید ، گناهی مرتکب شده بود ؟ کسانی که به دنبالش می دویدند با آن شخص چه رابطه ای داشتند ؟ ممکن است به شما بگویند که آن مرد فراری دسترنج یک ماه کار کارمند یا کارگری را ربوده است . فکر شما بی اختیار متوجه آن شخص که حاصل یک ماه زحمت خود را از دست داده است ، می شود می پرسید : آن شخص کیست ؟

یکی از میان جمعیت با افسوس می گوید : او اکبر آقاست . یکی از اهالی محل

اگر اکبر آقا را نشناسید ، سوال می کنید : اکبر آقا کیست ؟

همان اکبر آقای خودمان ، پستچی محل ، چه طور او را نمیشناسی ؟ در این لحظه شما اکبر آقای پستچی را با قامتی لاغر و چهره ای مهربان که همیشه لبخند صمیمانه ای بر لب داشت ، به یاد می آورید . و آن موتور کهنه که وقتی وارد کوچه می شد ، سر و صدایش فضا را پر می کرد  . با تاسف در حالی که نمی خواهید باور کنید ، می پرسید ؟

همان اکبر آقا …..

بله ……..

شما اکنون اکبر آقا را شناخته اید . او میانه سال است و هر ماه با آرزوی اینکه برایتان پیک شادی باشد . در خانه شما را به صدا در آورده است .

خانه شان کجاست ؟

و به شما نشانی او را می دهند . تعجب می کنید . خانه اکبر آقا دو کوچه پایین تر از کوچه شماست . با خود می گویید چه طور من تا به حال نمی دانستم ؟ ناگهان در بین جمعیت ، یکی به دیگری می گوید چه عجب آدم های بدجنسی پیدا می شوند و دیگری با تاسف سرش را تکان می دهد و می گوید :

خدا می داند که تا آخر ماه ، با سه تا بچه ، چه کار می کند .

می پرسید : حالا اکبر آقا کجاست ؟

از میان جمع فردی می گوید : هنگامی که می خواست دنبال دزد بدود ، پایش پیچ خورد و به زمین افتاد . او را به درمانگاه بردند . می گفتند پایش شکسته است . در این لحظه از ناراحتی نفس بلندی می کشید . زیر لب زمزمه می کنید: هم حقوق یک ماه کار پستچی خوب محله مان را برده اند و هم دیگر نمی تواند نامه ی برادرم را که در جبهه است ، برایم بیاورد .

تصمیم می گیرید که سری به خانه ی آنها بزنید و احوال او را از خانواده اش بپرسید و با آن ها ابراز همدردی کنید …

توجه کردید که شما در ابتدا فقط یک حادثه ی بسیار زودگذر را دیده اید ، اما وقتی کمی دقت می کنید ، می بینید که در پشت همین حادثه ، مسائلی وجود دارد که حتی روی خود شما هم تاثیر می گذارد . پس از این به بعد تصمیم بگیرید که از کنار هیچ حادثه ای ساده نگذرید . یک نویسنده می تواند از زندگی و انسان ها ایده های خوبی بگیرید . به شرطی که به همه چیز اهمیت بدهد و خود را در هر حادثه ای سهیم بداند .

 

برای مطالعه بخش دوم نمایشنامه کلیلک کنید