بخش سوم دیالوگ در سینما
27
آوریل

دیالوگ در سینما

دیالوگ در سینما

 

هنگامیکه فیلم ناطق حضورش را اعلام کرد وحشتی در دل تهیه کنندگان  ، کارگردانان ، بازیگران ، و فیلمنامه نویسان انداخت . این چیز دیگری بود که پیش از این هرگز در تاریخ هیچ هنر دیگری روی نداده بود ، اینکه پیشرفت فنی وسیله ی بیان یک هنر هنرمندانی را که آن هنر را پیشه خود کرده اند چنان مشوش کند . تشویش و تردید دلایل متعددی داشت . چنین به نظر آمد که فیلم ناطق اعتبار بین المللی فیلم صامت را تهدید می کند و با افزایش مشکل صادرات منافع مالی و معاملاتی را که روی آن سرمایه گذاری شده بود به خطر می اندازد . بسیاری از کارگردانان و بازیگران فاقد قابلیت لازم در کار با کلام بودند . جالب توجه است که هیچ کس به حضور صدا در فیلم اعتراضی نکرد .

چارلی چاپلین بی درنگ در استفاده از مضحک ترین افکت های صوتی حاضر و آماده بود ، در اولین فیلم صدادارش ( برای مطالعه کار صدا بردار با تجهیزات صدابرداری کلیک کنید. ) بر حسب تصادف سوت سوتکی را غورت می دهد که در ناجورترین مواقع صدایش در می آید . فقط حرف زدن در فیلم بود که تقریبا اعتراض عمومی علیه آن برخاست . هنرمندان و نظریه پردازان قوانین سنتی هنر ، فلسفه ، و زیبایی شناسی را علیه فیلم ناطق بسیج کردند ، درست همانطور که علیه فیلم صامت چنان کرده بودند و با همان عدم موفقیت ! اینکه مقاومت در برابر فیلم ناطق چقدر احمقانه بود می تواند از اینجا معلوم شود که تصور کنیم چه می شد اگر لومیرها همان موقعی که دوربین صامت را ساختند دوربین صدادار را نیز اختراع کرده بودند .

تصوری که در اصل غیر ممکن نیست . اگر اینطور شده بود یقینا فکر مسخره وار صحنه های دراماتیک در نمایش لال بازی به مخیله هیچکس خطور نمی کرد. همه چنان فکری را به عنوان ایده ای غیر هنری ، غیر طبیعی ، و مسخره محکوم می کردند ، نشان دادن آدم هایی که بدون صدا حرف می زنند و چیزهایی می گویند که شنیده نمی شود ! بعد هم ناپدید می شوند و باید آنچه را که گمان می رود گفته باشند از روی نوشته خواند ! سپس همان آدم ها مجددا می آیند و باز بی آنکه صدای شان شنیده شود حرف می زنند ! این واقعا مسخره و نامعقول می بود .

فیلم صامت

خوب ، بگذارید قبول کنیم که این روشی بسیار خام و بدوی بود که ما از آن راه سعی می کردیم نقائص فنی مان را چاره کنیم . با این حال مقام هنر به آن بخشیدیم ، این کار ضروری و فوق العاده ثمر بخش بود . هر چه بود ، سکوت تصاویر نمی توانست تغییر کند ، پس ما آن را به عوان ماده کارمان پذیرفتیم و چه دوست می داشتیم چه نمی داشتیم باید با آن کار می کردیم و از تمام امکانات هنریش حداکثر استفاده را می بردیم .

در ابتدا همه کلام را فقط عامل مزاحمی می دانستد و بهترین کارگردانان نهایت درایت و مهارت شان را بکار زدند تا از سخن گفتن بازیگرانشان بپرهیزند و به هر قیمتی که شده از مواجه شدن با تکنیک جدید بگریزند . اگر چیزی بتواند وضعیت فعلی فیلم صدادار را محکوم کند یقینا این حقیقت است که تا به امروز این وضع بسیار کم تغییر کرده است و دیالوگ هنوز به عنوان هیولای وحشت انگیزی دانسته می شود . به عبارت دیگر ، فیلم صدادار هنری است که رکن اساسی بیان هنریش را همچون بلایی برای خود می داند . بسیار مثل این است که نقاشی با این قصد که حتی الامکان بدون رنگ نقاشی کند شروع به کار کند .

 

 

اشتروهایم در اولین فیلم صدادارش با استفاده از شخصیتی که لب فروبسته و خاموش با خود حرف می زد این مشکل را از سر وا کرد . حتی رنه کلر در فیلمش زیر بام های پاریس بازیگران را بر آن داشت تا از پشت پنجره یا در چنان سر و صدایی که فقط می شد حرکت دهان شان را دید و نمی شد فهمید که چه می گویند حرف بزنند .

مع الوصف ، این مقاومت در برابر دیالوگ ، این عدم پذیرش حقانیت تاریخی فیلم ناطق ، این طرز برخورد بی ثمر و محتاطانه ، هنری تر و پر بار تر از انحطاط فیلم صدادار در دهه ی گذشته بود که خود را به نوع آمریکایی فیلم ناطق محض تسلیم کرد و در نتیجه به سطح تئاتر فیلم شده ای تنزل کرد که قبلا توسط فیلم صامت پشت سر گذاشته شده بود .

کسانی که هنوز در صدد بودند تا آنچه را که می توانند از این سرنگونی نجات دهند سعی کردند تا فرهنگ بصری را که به وسیله فیلم صامت به وجود آمده و تکامل یافته بود حفظ کنند ، فرهنگی را که کلام منسوخ کرده بود . اما صنعت نوکیسه ی فیلم و تجارت فیلم آمریکا به چنان دلسوزی های هنری بها نمی داد . آنان دیگر آن هنر بزرگ را که گهواره اش نیز در هالیوود بود فراموش کرده بودند ، هنری که اکنون دیگر مرده بود .

آنان شادمانه بازیگران را وادار می کردند تا در نماهای نزدیک از ابتدا تا به انتهای فیلم حرف بزنند ، زیرا ارزان تر و سریع تر تمام می شد . بار دیگر تئاتر فیلم شده روی کار آمد ، درست همانطور که در همان آغاز بود . اما ما اکنون به آستانه ی دومین مرحله ی هنر فیلم رسیده ایم ، مرحله ای که اروپا بار دیگر فیلم را کشف خوهد کرد ، فیلم صدادار ، فیلم ناطق ، رنگی و سه بعدی ، را که دیگر نسخه برداری از تئاتر نخواهد بود ، بلکه هنر مستقل جدیدی خواهد بود که از همه امکاناتش به نحوی استفاده خواهد کرد که با شیوه های تئاتری تفاوت خواهد داشت .

این هنر دیالوگ را همچون بلایی برای خود نخواهد دانست ، بلکه مطابق روش های جدید و مستقل متعلق به خودش از آن استفاده خواهد کرد . اگر از همان ابتدا به جای دوربین صامت دوربین صدادار ساخته و بکار گرفته شده بود به راستی فیلم صامت دیگر هرگز به شکلی که پدید آمد به ظهور نمی رسید . هر پدیده ی تاریخی علت خودش را دارد ، اما نه هر پدیده ای الزاما علت تاریخی دارد . همچنین درست است که فیلم ناطق یک فرهنگ تکامل یافته ی تصویری بصری را به مرحله بدوی پس کشید ، اما جزم اندیشی و بی خردی است که یک بحران فنی را همچون ورطه بدی غیر قابل عبوری بدانیم که بین ارائه تصویری و کلامی هنر دهان باز کرده است .

در حقیقت فیلم صامت نیز تناقضی بین تصویر و نوشته وجود داشت ، زیرا در آنجا نیز تصویر صحنه ی بصری می بایست قطع می شد تا این فرصت به همه داده شود تا نوشته های فیلم را بخوانند . به همین دلیل تصویر و نوشته ، دوجنبه اساسا متفاوت ذهن ، باید دائما با یکدیگر جابه جا می شدند و ریتم مونتاژ نیز دائما متوقف می شد . امروز که به آن شیوه می نگریم ، شیوه زمخت تحمل ناپذیری به نظر می آید . در فیلم صدادار توالی تصاویر هیچگاه به این شکل قطع نمی شود .

مونتاز فیلم ناطق هرگز مثل جمله ای که فقط برای خواندن نشان داده می شد موجب توقف قیلم نمی شود . در فیلم ناطق کلام در خود تصویر جا می گیرد نه در کلمات نوشته شده بدون روحی که خواننده مجبور بود ضمن خواندشان خودش روح کلامی مناسبی به آن ها بدهد . به علاوه در فیلم ناطق این فقط کلام نیست که همراه با تصویری که دیده می شود به گوش می رسد ، بلکه هنگامیه صدا و تصویر احساس ، هیجان ، و حالات ذهنی شخصیت های فیلم را بازگو می کنند در یک وحدت انداموار به یکدیگر می آمیزند . به همین دلیل اعتراض به نوشته های فیلم صامت وارد بود ، زیرا آن ها همیشه عامل بیگانه ای در فیلم بودند .

 

 

کمال مطلوب فیلم صامت فیلمی کاملا فاقد نوشته است و تلاش هایی نیز برای تولید چنین فیلم های صامتی انجام شد . این تلاش ها در حقیقت عکس العمل های اعتراض آمیزی علیه استفاده از کلام در فیلم نبودند ، بلکه عکس العمل هایی علیه الزامی بودن استفاده از نوشته در فیلم صامت بودند . هر چند نوشته نیز در فیلم صامت یک عامل بصری بود ، اما نه از همان طبیعتی که تصاویر فیلم بودند . دیدن آدم هایی که در صحنه ای دراماتیک حرف می زدند ، اما صدای شان شنیده نمی شد ، هیچگاه ناخوش آیند نمی بود . اگر نوشته ای موجب قطع صحنه نمی شد . بدون شک اگر در فیلم صامت توالی تصاویر با توضیحات نوشتاری قطع نمی شد همه ی ما از فیلم صامت راضی تر بودیم ، اما فیلم صامت فقط همچون فیلم صامت می توانست به کمال برسد .

به رغم تمام این نکات منطقی دقیقا اشخاصی با ذوق و سلیقه ی بهتر بودند که پیش از همه علیه فیلم ناطق اعتراض علنی کردند ، هر چند در ابتدا به نظر می آمد که فیلم صدادار می تواند دست آوردهای هنری فیلم صامت ، مانند نمای نزدیک ، روح زنده تصاویر ، ریتم مونتاژ ، تغییر زاویه دید و وضعیت دوربین را حفظ کند . پس این چه چیز بود که از همان آغاز برای خیلی ها آنقدر ناخوش آیند می نمود .

در حقیقت هنگامیکه مردم بعد از مدت های مدید که حرف زدن ستارگان فیلم را فقط دیده بودند برای بار نخستین برای حرف های شان را از پرده شنیدند و فهمیدند که چه می گویند شدیدا سرخوردند و با افشاگری تلخی مواجه شدند . این حقیقت که آنان حرف می زدند غیر قابل قبول نبود ، بلکه آنچه که می گفتند ناخوش آیند بود . چیزی می گفتند به قدری پیش پا افتاده و بی مغز بود که کسانی که ذوق و سلیقه بالایی داشتند آرزو می کردند که فیلم صامت مجددا احیا شود . به این ترتیب بود که اعتراض علیه بی محتوایی حرف های مسخره به چنان تعصبی علیه دیالوگ مبدل شد .

 

برای مطالعه بخش دوم دیالوگ در سینما کلیک کنید.