مقدمه ای بر فیلمسازی بخش اول

توسط tolofilmblog در فیلمسازی بدون دیدگاه

مقدمه ای بر فیلمسازی بخش اول

 

فیلم چیست ؟

فیلم اساسا داستانی است که برای مخاطب به وسیله یک سلسه تصویر متحرک گفته شود.

با این تعریف سه عامل مشخص می شود:

  1. داستان : یعنی آن چیزی که گفته می شود.
  2. مخاطب : کسی که داستان برایش گفته می شود.
  3. سلسله تصاویر متحرک : چزی که داستان به وسیله آن بیان می شود.

به رمان و نمایشنامه هم داستان می گویند ، پس از چه نظر با فیلم فرق می کنند ؟ این اختلاف مساله ای بود که سالهای سال بر سرش بحث های موضعی در می گرفت . چون هر سه این هنرها : فیلم ، ادبیات و تئاتر را داستان می گویند . پس اختلافشان بر سر داستانی که گفته می شود نباید باشد . اختلاف بر سر مخاطب هم نیست ، چون کسی که قصه برایش گفته می شود در هر سه مورد می تواند یکی باشد . پس اختلاف این سه هنر باید در شکل ظاهری یعنی قالب آن ها بشد ، چون شکل یا چیزی که داستان به وسیله آن بیان می شود در مورد هر یک از این سه هنر فرق می کند . اگر بخواهیم ماهیت فیلم را بشناسیم باید از بررسی شکل خاص آن شروع کنیم . کار به همین جا تمام نمی شود . چون شکل ، شیوه بیان داستان را هم معین می کند و این امر در مورد فیلم ، تئاتر و ادبیات داستانی هر سه مصداق دارد . غیر از این ، همانطوریکه مک لوهان هم اشاره کرده است ، اشکال مختلف داستانسرائی آثارات مختلفی به جا می گذارند.

می شود گفت که رمان داستان خود را از راه چشم ، رادیو از راه گوش و تلویزیون از راه چشم و گوش بازگو می کند . اشکال مختلف هنر حرف خود را به افرادی از نوع و به اعدادی متفاوت خطاب می کنند . خود شکل و قالب هنر هم روی قصه اثر می گذارد . نه اینکه قصه تغییر کند ، چون حوادثی که در آن می آید باید مطابق با واقعیت خارجی باشد و نه مطابق با قالب فلان هنر خاص . ولی چون شیوه بیان و ارائه قصه فرق می کند همه قصه ها را به همه اشکال نمی شود گفت . پس اولین وظیفه ما اینست که فروتنانه با برسی خصوصیات مادی هنر مورد نظرمان کار را شروع کنیم نه چون این خصوصیات آنچه را که فیلم به وسیله آن منظور خود را بیان می کند مشخص می سازند . بعد از وسیله بیان ، به سراغ شیوه ای فیلم داستان خود را با آن می گوید می رسیم و اثراتی که شیوه بیان بر تماشاگر فیلم دارد . و بالاخره می توانیم کیفیت ماده داستانی فیلم را با توجه به امکانات بیان و تماشاگری که داستان برایش گفته می شود بررسی کنیم .

 

زبان سینما

مقدمه ای بر فیلمسازی بخش اول

یگانه هدف هر زبانی این است که چیزی را بیان کند . سبک ، وزن و زیبایی نظام کلام خصوصیاتی هستند که هنرمندانه حاصل می شوند . اما زبان خود به تنهایی کافی نیست و در هر حال در خدمت آنچه که گفته می شود قرار دارد . زبان سینما را نباید فقط بر اساس ارزش های هنری زیبایی شناسانه اش قضاوت کرد . بلکه باید دیده چه خدمتی به داستان انجام می دهد . زبان سینما هدف نهایی نیست ، هدف نهایی داستان است. بهترین نحوه استفاده از زبان سینما آن نیست که با وسایل سینمایی هنرمندانه بازی شود ، آنست که محتوی داستان را به بهترین نحوه ممکن بازگو کند .هر نوع تلاش دیگری را می توان قیاس کرد با ترکیب کلمات ظاهرا جالب ولی بی معنای گرتروداستاین و یا دری وری گویی های ابلهی که کلماتش معنایی ندارد و در نتیجه زبان شمرده نمی شود .

 

 

تصویر در فیلمسازی

در ابتدا فیلم سینمایی از یک نوار سلولوئید تشکیل می شد که بر آن عکس ضبط شده بود . این فیلم صامت بود . با اختراع سینمای ناطق ، نوار دیگری اضافه شد که موازی با نوار عکس جلو می رفت و بر آن صدا ضبط می شد . این دو نوار که با هم برای تماشاچی داستانی را بازگو می کنند در بردارنده را که بر نوار تصویر می بینیم و از نوار صدا می شنویم بشناسیم . خوب شد که فیلم صامت پیش از فیلم ناطق به وجود آمد . همین قدر که بدانیم فیلمسازان اولیه بدون استفاده از صدا کار خود را پیش می بردند به ما می آموزد که می توانیم بدون بکاربردن گفتگو داستانمان را نقل کنیم . فیلم های اولیه فقط با استفاده از چند نوشته که لابلای تصاویر می آمد ، و بدون بکار بردن صوت ، داستانی را به روشنی بازگو می کردند . از اینجا معلوم می شود که ابزار بیانی موجود در نوار  برای نقل داستان به اندازه کافی رسا هست.

این امر به خصوص در آن جهت قابل ملاحظه است که نمایش تئاتری را بدون شیندن گفتگو نمی توان درک کرد . بر می گردیم به سراغ تصویر که ببینیم در آن چه عوامل و عناصری ارائه شده است . می بینیم که دوربین فیلمبرداری ، صحنه ، لوازم صحنه ، اشیاء و هنرپیشه ها را ضبط کند و این عوامل با نورهای مختلفی نشان داده می شوند . از آنجایی که سینمای صامت به جز چند نوشته لائی وسیله دیگری برای بیان نداشت معلوم می شود که این عوامل می توانند اطلاعات کافی را برسانند . همین عوامل در ادبیات و تئاتر هم وجود دارند ولی قدرت انتقال اطلاعات کافی به مخاطب را ندارند . علتش آن است که رمان نمی تواند عوال ذکر شده را با تصویر ارائه بدهد. در تئاتر این عوامل در حد کمتری راه دارند تا در سینما مثلا در سینما تعداد صحنه های ارائه شده آن قدر زیاد است که صحنه در سینما صورت جزء مستقلی را پیدا می کند که باید جداگانه و به طور خاص مورد بررسی قرار گیرد.

با به کار رفتن تعداد زیادی صحنه در فیلم ، تعداد زیادی لوازم صحنه هم مورد استفاده قرار می گیرد . از این گذشته نمای درشت ، با درشت کردن جزئ خاصی از جسم به لوازم صحنه اهمیت بیشتری می دهد تا در تئاتر . نه فقط تعداد اشیاء و ارائه شده در سینما خیلی بیشتر از تئاتر است ، بلکه در فیلم اشیاء در حال حرکت هم دیده می شوند : قطاری که روی خط می گذرد ، هواپیمایی که که سقوط می کند ، رودی که طغیان می کند . در تئاتر حرکت انسان نشان داده می شود در حالی که سینما حرکت انسان و جسم ، هر دو را نمایش می دهد . غیر از این ، در سینما هنرپیشه اهمیت تازه تری پیدا می کند . اولا که هنرپیشه را می توان در حال بروز اعمال و عکس العمل هایی ارائه داد که نشان دادن آن ها در تئاتر غیر ممکن است . ثانیا ، نمای نزدیک حالت صورت هنرپیشه را به خوبی نشان می دهد ، در حالی که با فاصله ای که در تئاتر بین هنرپیشه و تماشاگر وجود دارد مشاهده حالات چهره بازیگر میسر نیست . هر چند این عوامل ، یعنی صحنه ، لوازم صحنه ، اشیاء و هنرپیشه ها در زمان و تئاتر هر دو وجود دارند ولی در سینما ، به علت شکل و قالب خاص این هنر ، ارزش و اهمیت تازه ای پیدا می کنند ، به طوریکه حتی رمان نویس و نمایشنامه پرداز با تجربه هم اگر خواسته باشند کار خود را در قالب بیانی سینما ارائه بدهند باید امکان ظرفیت تازه این عوامل را در بیان اطلاعات مورد بررسی قرار دهند.

مقدمه ای بر فیلمسازی بخش اول

صحنه در فیلمسازی

منظور از صحنه یعنی چهاردیواری یک اتاق . ولی در سینما این مفهوم بست پیدا می کند . صحنه در سینما یعنی هر نوع محیط یا زمینه ، مثل اتاق نشیمن ، سلسله کوه یا فضاهای باز خارجی . اهمیت صحنه از ارتباطش با محل وقوع رویداد ناشی می شود . صحنه نشان می دهد که در حمام سونا ، کتابخانه یا اتاق خواب هستیم و از این بابت تعدادی واقعیت مهم را بازگو می کند . از این گذشته صحنه اتاق نشیمن می تواند فقیرانه یا مجلل ، زشت یا قشنگ ، امروزی یا قدیمی باشد و به این وسیله ثروت ، سلیقه و یا حتی زمان وقوع داستان را برساند .

 

 

لوازم صحنه در فیلمسازی

لوازم صحنه می تواند جزئی از صحنه یا هنرپیشه باشد و در هر مورد خصوصیاتی را افشا کند . اگر در صحنه ای تعدادی سبد میوه دیده شود می رساند که این جا بازار میوه است . اگر ببینیم که در ویترین مغازه ای لباس زنانه آویزان شده پیداست که کار این مغازه چیست . نوع و ریخت لباس ها باز می تواند برساند که مشتری های مغازه تیپ جوان هستند یا جا افتاده . اگر لوازم جزء وجود هنرپیشه باشند به مشخص کردن و شناساندن شخصیت او کمک می کنند . زنی که جواهر به خودش آویزان می کند پیداست که جزء ثروتمندان است . لوازمی هستند که با بعضی اعمال خاص ارتباط پیدا می کنند . کسی که در خیابان با چوب ماهیگری راه می رود پیداست که به صید ماهی می رود . توپ تنیس حاکی از هویت یک تنیس باز یا قصد بازی تنیس است . شاید بشود گفت که ابزار صحنه در سینما معادل با صفت است در رمان ، نویسنده از زنی شیک پوش سخن می گوید ، در حالی که سناریست یاید این زن را با پالتوی پوست نشان بدهد . نویسند اتاقی را به هم ریخته توصیف می کند . سناریست باید قوطی های خالی کنسرو را پراکنده بر کف اتاق ارائه بدهد .

 

حتما بخوانید:  آموزش طراحی صحنه